پرونده های پایگاه محافظین نشان میداد خاندان آفرید هیچ فرزند دختری ندارد! اما او آنجا بود، دختری با خون خالص این خاندان! دختری که خونش هیچ بویی نداشت اما افیونش همه را اسیر تب خون کرده بود! کسی که شاید مثل فرشته مرگ نمیکشت! اما زندگی بخش هم نبود!
مقدمه: حدس میزدم انسان متفاوتی باشد! چون با وجود تب خونی که در وجودم بیدار میکرد، خونش بویی نداشت و طوری مبارزه میکرد که انگار تشنهی درد است! اما وقتی گردنبندش پاره شد، تازه فهمیدم اصلاً انسان نبود! همانطور که پسر نبود! همانطور که از من متنفر نبود! پرنیان شفق داستانی از دنیای خونآشام های سیاه و سفید پرنیان شب است، داستان از نبرد دختران آفرید در کنار فرشته مرگ.