این که گرما را حس می کنم و روز جمعه این دور و بر است این که نامت را در ذهنم می شنوم چندان نزذیک که انگار این جایی این که بی رادیو و نشریه و اینترنت از هرچیز خبر دارم این که لیوان مست از دستم روی چمن می غلتد این که دنیا رخ بر رخ من نهاده معنی اش این نیست که در آرزوی دیدن تو به هلاکت نزدیک نباشم، جانا باز آ