دولتآبادی در پیشگفتار کتاب، ضمن مرور تجربههایش در عرصهٔ نمایش، تئاتر را هنری «شریف و بیریا» میخواند و تأکید میکند که حضور در صحنهٔ تئاتر یکی از صادقانهترین تجربههای زیستیاش بوده است. او با یادآوری دشواریهای اجرای نمایش در دهههای گذشته، از سانسور و موانعی میگوید که باعث شد برخی از نمایشنامههایش هرگز روی صحنه نروند. نمایشنامهٔ «تنگنا» – که بخشی از آن بعدها در فیلم «گوزنها» اقتباس شد – از جمله همین آثار است. در مقدمهٔ تحلیلی کتاب، دولتآبادی از تأثیر آنتوان چخوف بر نمایشنامهٔ «خانهٔ آخر» نیز سخن میگوید و تأکید میکند این اثر برگرفته از داستان معروف «اتاق شماره شش» است. او در این بازنویسی، مفاهیم فلسفی و انسانی چخوف را در بافتی ایرانی بازآفرینی کرده است. نمایشنامهٔ «گل آتشین» نیز با الهام از فضای آثار فسیوالاد گارشین، نویسندهٔ روس، نوشته شده و به تقابل امید و رنج در جهان انسان معاصر میپردازد. پنج در نگاه منتقدان میتواند حلقهٔ وصل میان نویسندهٔ رماننویس با تئاتر باشد که او در دههٔ چهل و پنجاه خورشیدی در آن پرورش یافت. این اثر، دریچهای تازه به وجوه کمتر دیدهشدهٔ قلم دولتآبادی میگشاید؛ وجوهی که میان ادبیات، فلسفه و نمایش رفتوبرگشت دارد.