تاریکی اینجا با تاریکی نرم قنات چقدر فرق داشت! ابوالحسن یک روز توی قنات گفته بود چرا روی مسئلهی آب این قدر پیله کردهای، به نظر مشکل اساسیتری نداری؟ ابوالحسن همان موقع گفته بود آدم باید اول از خیر فرمان ببرد تا قدرت داشته باشد با شر دربیفتد وگرنه هیچ وقت نمیتواند. با این ناتوانی چه کار میتوانست بکند؟ چاپ اول ۱۴۰۴
من حدود صد صفحه از کتاب رو خوندم و واقعا سر درد شدم. داستان میخواد در مورد بحران آب در یکی از مناطق روستایی کشور باشه و خانواده هایی که سر مساله آب در دو روستا با هم سر این مساله به مشکل میخورند.
هشتاد درصد این صد صفحه ای که خوندم دعوا و درگیری فیزیکی و لفظی بود و بس! واقعا حوصله و کشش ادامه داستان رو نداشتم. یه ماجرای عشقی آب دوغ خیاری هم این وسط وارد داستان شد. اینکه داستان به زبان محلی نوشته شده بود و البته معنی کلمات مشکل هم نویسنده پانویس کرده بود تنها چیزی بود که دوست داشتم...هم من حوصله سابق رو ندارم و هم عمر بسیار محدوده و نمیشه به کتابها وقت داد و تا آخر خوند.بسه همینقدر به نظرم...
چون کتاب رو کامل نخوندم ،طبعا امتیازی هم بهش نمیدم ولی اگر فقط بخوام در مورد این صد صفحه امتیاز بدم، امتیازی بیش از یک نخواهد بود!