در پسِ پردهٔ زندگیِ یک نویسنده چه میگذرد؟ او در زندگی خصوصیاش چگونه همسر و پدری است؟ چگونه پست و بلند روزگار را از سر میگذراند؟ چگونه زندگیِ حرفهای و ادبیاش را با روابط عاطفی و دوستانهاش تنظیم میکند؟ چهوقتهایی مینویسد؟ چگونه مینویسد؟ از چه چیزهایی در زندگی روزمره سر ذوق میآید و چه چیزهایی کلافهاش میکند؟ اینها پرسشهایی است که احتمالاً برای بسیاری از شیفتگان و دنبالکنندگان نویسندگان بزرگ همواره جذاب جلوه میکند. آنها مایلاند تا با خالقِ آثار محبوبشان بیشتر آشنا شوند و این روایتها از جایی در پشت پرده میتواند بر معمای شمایل نویسنده نور بتاباند… در دنیای ادبیات پرترههایی غیررسمی از این دست بسیار رایج است. چه بسیار کتابها میتوان دربارهٔ نویسندگانی چون کافکا، سارتر، نیچه، ریلکه و دیگران یافت که تنها از گذر روایتهایی نقل شده از نزدیکان آنها گرد آمده است. در سنتِ ما اما این رسم هنوز چنان که باید انگار جا نیفتاده است. چهبسا نوعی پردهپوشی فرهنگی همراه با هراس از اعتراف و افشاگری، در کنار تعارفِ ایرانی همه و همه دست به دست یکدیگر داده تا اینگونه روایتهاچنان که باید مجال ظهور پیدا نکند… «در پسِ آینه» اما اتفاقی است که این رسم و عادت را وارونه میکند و ازقضا به سراغ یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر ادبیات میرود: محمود دولتآبادی. نویسندهای که به معنای کلاسیکِ کلمه تنها با نوشتههایش در میان ما حاضر لوده. نه به سادگی تن به مصاحبه میدهد و نه مثل نویسندگان جوانتر هویتی مجازی در شبکههای اجتماعی دارد. به همین خاطر است که زندگی خصوصیاش میتواند برای بسیاری جذاب باشد. خیلیها میخواهند بدانند که در این هشتاد و چند سال به او چه گذشته و او در نظر نزدیکانش چه تصویری از خود ساخته؟ اما در این سوی کتاب نیز زنی نشسته که کم گفتوگو نکرده است. چه وقتی که خودش سوال میپرسیده و چه وقتی که باید پاسخ ژورنالیستها را میداده. لیلی گلستان آداب گفتوگو را میداند و میکوشد تا صمیمیت و اعتماد نزدیکترین اعضای خانوادهٔ آقای نویسنده را جلب کند: همسر، دختر و دو پسر خانواده هریک با نقطهنظر متفاوت خودشان تلاش میکنند تا تصویری شفافتر از شمایل نویسنده در درونیترین لحظاتش به دست بدهند و از این گذر پازل شخصیت او را در پسزمینههایی متفاوت، از ادبیات و سیاست گرفته تا جامعه و خانواده کامل کنند. این کتاب به ما نشان میدهد که زندگی کردن با یک هنرمند و نویسندهٔ خلاق، با همهٔ چالشهای خاص او، دشواریها و شیرینیهای خاص خودش را هم دارد…
لیلی گلستان (زادهٔ ۲۳ تیر ۱۳۲۳) مترجم و گالریدار ایرانی، دختر ابراهیم گلستان و فخری گلستان و خواهر کاوه گلستان است. با نعمت حقیقی ازدواج کرد و چند سال با هم زندگی کردند که حاصلاش سه فرزند است: مانی، صنم، محمود. او عضو کانون نویسندگان ایران است.
Lili Golestan (born in 1944) is an Iranian translator, and owner and artistic director of the Golestan Gallery in Tehran. She is the daughter of the filmmaker and writer Ebrahim Golestan and the sister of photojournalist Kaveh Golestan.
با توجه به تبلیغات کتاب و اینکه پیشتر جای خالی سلوچ محمود دولتآبادی را خوانده و دوست داشتم، برای خواندن کتاب کنجکاو شدم. با این حال، متأسفانه چندان برایم جذاب نبود. جزئیات در کتاب بهطور عمیق بررسی نمیشوند و بیشتر این حس را منتقل میکند که صرفاً به تعریف و تمجید از یک نفر پرداخته شده است.
لیلی گلستان با محمود دولتآبادی و تمام اعضای خانواده مصاحبه میکند. بخش اصلی مصاحبه با خود محمود دولتآبادی است که از همه جذابتر است. اینقدر دولتآبادی را دوست دارم که از هرچه به او نزدیکترم کند لذت میبرم و این کتاب در انجام این هدف موفق است. با خواندن این کتاب به محمود دولتآبادی واقعی و نه الزاما نویسنده، نزدیکتر میشوی.
در مجموع کتاب خوبی بود. دلم میخواست خیلی بیشتر از پروسه خلق و نوشتن آقای دولت آبادی بدونم. بخش مورد علاقهم صحبت با آذر خانم بود که خیلی برام جذاب بود. شناختی از ایشون ندارم ولی بهنظرم زنی هستن که میشه یه کتاب جدا فقط از زندگی و تجربیات ایشون نوشت.
فارغ از این کتابسازی زرد و زشت نکته ای در معرفی وجود دارد که خندهدار است. آنجایی که نوشته دولتآبادی کم تندبه مصاحبه داده. من در چهل سال عمرم بیش از پنجاه مصاحبه بلند با او دیدهام!!!