مجلۀ نیویورکر در سطح بین المللی به عنوان معیاری برای چاپ داستان های کوتاه شناخته شده است. بسیاری از نویسندگان سرشناش و صاحب نام جهان(و نه لزوما آمریکایی) که برخی، برنده جوایز مهم ادبی هم هستند، نخستین داستان های کوتاهشان را در این مجله به چاپ رساندهاند. انتخاب تعدادی داستان برای مجموعهای از این مجلۀ هفتگی کاری است سهل و ممتنع. داستانها هرچند جذابند ولی همگی قابل ترجمه نیستند، چه به دلایل «موردی»، چه فرهنگی و چه ترجمه شده از زبان دیگر. پس برمبنای الگوی خاصی برگزیده نشدهاند و به همین دلیل خطی ارتباطی میان آنها وجود ندارد. تنها وجه اشتراک آنها چاپشدنشان در این مجلۀ معتبر ومعیار (برای داستان کوتاه) است.
برخوردی کوتاه با دشمن کتاب دلپذیریست. معمولا مجموعههای داستان کوتاه یکی دو کار خوب دارند، چندتایی کار معمولی و چند کار بد. اما وقتی مثل این یکی گلچینی از کارهای چند نویسندهی مختلف باشند داستانهای خوبشان درخشان میشوند، معمولیها خوب و بدها معمولی. در میان داستانهایی که مترجم در این مجموعه انتخاب کرده، "برخوردی کوتاه با دشمن" بسیار درخشان است. داستان آنقدر خوب است که خواننده را مشتاق خواندن داستانهای بیشتری از نویسنده کند. "رقابت فیشر با اسپاسکی" خیلی خواندنیست بویژه برای من نگاه نویسنده به ماجرای جنگ سرد و مهاجرت از شرق به غرب، غافلگیرکننده و جذاب بود. دو داستان "تابستان ۳۸" و "طلاق" را هم خیلی دوست داشتم. هر دو به این دلیل که بیش از هر چیز روایت اتفاقی مهمی بودند که نمیافتد. داستان کشمکشی درون شخصیت اصلی که تقریبا هیچ نشانهی بیرونی ندارد و اگر جای یکی از اطرافیان او قرار بگیریم اصلا متوجه آن نمیشویم. این سبک داستانهای کوتاه را خیلی دوست دارم، بیشتر به این دلیل که تقریبا هیچ رسانهی دیگری را نمیشناسم که بخوبی داستانی با این مشخصات روایتگر حالتهای درونی ما آدمهای معمولی باشد که حادثههای بزرگ و رخدادهای داستانی در زندگیشان نادر است. داستان دیگر کتاب "در بزرگداشت همینگوی" به نظرم برای کسانی که تجربهی نوشتن یا شرکت در کلاس نویسندگی دارند جذاب باشد. اما طولانیترین داستان کتاب "عشق برادرانه" هم داستان خوبیست. ماجرایی از هند تازه استقلالیافته. خوانندهی ایرانی این داستان که در آن خانوادهی کوچکی در هند درگیر تضاد طبقاتی، ناآرامیهای گروههای چپ مسلح، سنتهای فرهنگی عذابآور و مهاجرت میشوند حتما تا حد زیادی با شخصیتهایش همذاتپنداری میکند و از غرق شدن در ماجراهایشان لذت میبرد. از کل کتاب میماند دو داستان "خدشه" و "نیکوکار خوب" که آنها را چندان دوست نداشتم.