۵۶۲ صفحه ست، که من طی کمتر از ۷ ساعت و بدون هیچ استراحتی خوندمش. و این یعنی فکر میکنم رکورد سریعخوانیم در زندگی رو زدم. منتها خب مدیونید اگر فکر کنید بهخاطر کشش بسیارش بود، فقط بخاطر این بود که مجبور بودم و ضمنا فایلی هم ازش نیست و من تو کتابخونه خوندمش و اگر تمومش نمیکردم یعنی یک روز دیگه هم باید برمیگشتم سرش و این رو اصلا نمیخواستم.😂 در مجموع میتونم بگم آب در هاون کوبیدن، جارو کردن بیابانها و شنزارها با جارودستی، و آبیاری گیاهان دریایی میتونن از خوندن این داستان مفیدتر باشن. تقریبا همهی ویژگیهایی که رمان، یا رمان خوب دستکم، باید نداشته باشه رو دارا بود. رمان باید یه حدی از نسبیت و عدم قطعیت داشته باشه در پرداخت وقایع و شخصیتها، این سراسر قطعی و صفرویکی بود. رمان باید به صداهای مختلف و مسیرها و شبکههای گوناگون راه بده و بذاره آدمها حرفهای مختلف دربارهش بزنن، این اصلا امکان نداشت که جز روایت سوپرایدئولوژیک خودش چیز دیگهای رو بهت ارائه کنه. رمان دستکم دیگه باید یه کششی چیزی، یا اینکه کمکویوگزیدهگوییای، این شکرخدا بی هیچ کششی ۶۰۰ صفحه هم بود.🙏 خلاصه که عذاب الیم، از نمونههای بسیار خوب آثار ارزشمند داستاننویسان ارزشی پیش از آنکه به دولت و ارزش خاصی برسند.🙏