داستان غدیر و تاریخ غدیر، از عظمت غدیر و ضرورت ولایت و ریشه ای بودن این مساله خبر می دهد. این نوشته به تحلیلی از ولایت و زیربنا و پایه های آن، ضرورت ولایت و هدف از این ولایت و رهبری و گام های رسول نسبت به این ولایت و رهبری می پردازد.
علی صفایی حائری معروف به (عین- صاد) فرزند مرحوم شیخ عباس صفایی حائری و نوهی مرحوم شیخ محمدعلی صفایی حائری در سال1330 در شهر قم دیده به جهان گشود. پس از سپری نمودن دوران کودکی و با گذراندن دورهی دبستان و اتمام کلاس ششم (نظام قدیم) در سن سیزده سالگی شروع به تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه قم نمود.
دروس سطح حوزه را در کمتر از چهار سال به اتمام رساند و در این دوران از محضر اساتیدی چون رضا سلطانی (قرآن و صرف و نحو)، مهدی بیگدلی و شیخ حسن منتظریان و حجتالاسلام باکوئی، جلیلی و فشارکی (ادبیات فارسی و زبان عربی) استفاده کرد. کتاب "منظومه" (علم منطق) را نزد استاد نبیفضل و کتاب "معالم" (اصول فقه) را در کلاس سید حسن حسابهای آموخت. او پس از طی این مقدمات از حجتالاسلام اعتمادی کتاب "قوانین" و از حجتالاسلام فاضل هرندی، آیتالله موسوی تبریزی و شهید محراب آیتالله سید اسدالله مدنی، کتاب فقهی "شرح لمعه" را تلمذ کرد.
علی صفایی "رسائل" را نزد سیدمهدی روحانی و شیخ جعفر سبحانی تحصیل نمود و برای فرا گرفتن "مکاسب" که از کتب فقهی پایان دوره سطح است از آقایان بناروانی و فاضل قفقازی بهره جست و در نهایت با خواندن کتاب "کفایةالاصول" نزد آقایان فاضل، ستوده و میرزا حسین نوری دوره سطح را به اتمام رساند. در خارج فقه و اصول از آقایان شیخ مرتضی حائری و سید محقق داماد استفاده نمود و در طی این دورهی علمی به تصریح خود بیشتر از محضر علمی پدرش که جزء اساتید زبدهی حوزوی در سطوح عالی بود؛ استفاده کرد و بدین ترتیب خارج طهارت، طاعت، صوم، زکات، خمس، حج، ضمان، اجاره و مقداری از نکاح و بیع را به انجام مقبولی رساند تا در جوانی به اجتهاد نایل شود.
علی صفایی در جایی مینویسد: «هرچه دارم از پدرم است. تمامی سوز تشیع و ولایت و محبت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) را از ایشان دارم. در عظمت نگاه او حقارت دنیا را میدیدم. هم اوست که برایم درسی بوده تا در تنهایی به تولد و تولیدی برسم؛ و "نداریم" و "تکلیفی نیست" را به ندارم و باید بسازم و کاری کنیم راه بدهم. همین اعتقاد مرا بر آن داشته تا به تربیت و سازندگی فکر کنم و مسئولیت هر آنچه هست را به خود بگیرم و به انتقاد نپردازم؛ و همین است که کار اساسی خود را یکی دگرگون کردن تلقی تودهها از خود، و دیگر به دست آوردن مهرههای کارساز میدانم.»
اما این روند علی صفایی را بدین پایه صاحب نظر و اثر نکرد؛ او همزمان با شروع دروس حوزوی به مطالعهی سریع، دقیق و وسیع ادبیات معاصر و داستان نویسی ایرانی روی آورد: «شاید سیزده ساله بودم که داستانهای صادق هدایت را تمام کردم. داستانهایی که درد و رنج انس
رسالت مرحوم عین صاد غبار زدایی و روشن کردن مفاهیمی است که علی الظاهر مدتها با آنها همنشین بوده ایم اما هیچ درک درست و دقیقی از آنها نداریم
مفهوم «ولایت» از همان دسته است،چیزی که خیلی کوتاه و ساده در این کتاب بیان شده و احتمالا این شرح از عین صاد،روی بسیاری از خود ولایتمدار پندارها را بشوید!
+کتاب مکمل خوبی برای «جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام» شهید مطهری است
دلچسب و خوشطعم! کتابی حکیم و کمحرف که «ولایت» و «ماجرایِ غدیر» را ساده امّا عمیق، در ذهن تان جا میاندازد. البته نباید فریب سادگی و کوتاهیاش را بخوریم و زود از کنارش رد شویم!
[مالک میدانست که ولی بیش از خود او، او را دوست دارد. علاقهی من به خودم، علاقهی مالک به خودش، یک علاقهی غریزی است و علاقهی علی علاقهای از روی وظیفه است. مالک خودش را برای خودش میخواهد و علی مالک را برای خدا میخواهد. و تفاوت علاقهها به همان اندازه است که انگیزهی علاقهها با هم تفاوت دارند.]
ولایت یعنی تنها علی را حاکم گرفتن و تنها او را دوست داشتن و این ولایت و سرپرستی است که معاویه و جرج جرداق و و و از آن بهرهای ندارند، که حاکم در درون آنها و محرک در وجود آنها امر علی و دستور علی نیست؛ که هواها و حرفها و جلوهها در آنها حکومت دارند.
معاویه گرچه علی را دوست دارد، ولی سلطنت را بیشتر از علی خواهان است و دوستدار آن است.
جرج جرداق گرچه از علی مینویسد، اما برای علی نمینویسد؛ که محرکی دیگر دارد و عاطفهای فقط او را به چرخ انداخته است.
و احمد حنبل گرچه برای علی شعر میسراید اما حکومت دیگری را برعهده دارد.
و اما مالک؟ مالک چندسال برای نابودی معاویه رنج کشیده و کوشش کردهاست. خویش و فامیل و قبیلهاش را به خون کشیده، شبها و روزها را بر روی لبهتیغ و سرِنیزهها گذرانده و شمشیر زده و شمشیر زده تا اینکه لشگر شام را عقب رانده و معاویه را به حرکت وادار کرده و در بیرون از خیمه آماده فرار نموده، هان چیزی نمانده تا این بت بزرگ بشکند... ...و مالک به هدف نهایی، به پیروزی محبوب دست بیابد و در میان قومش و در میان تمام مردم به بزرگی معرفی شود و بر رقیب خودش، اشعث و بر قبیله رقیبش، کنده، پیروز شود... درست در این هنگام، در این هنگام، علی او را میخواند، علی او را میطلبد. علی میگوید که برگرد...
و این از مرگ سختتر، و این از مرگ جانکاهتر است. مخالفت یک هوی، یک هوس، مخالفت با یک حرف و گذشتن از حرفهای خلق، مخالفت با یک جلوه از جلوههای دنیا ما را میشکند، ما را از پای در میآورد. ما از راه حق با یک حرف با یک فحش با یک پشیز باز میگردیم و اما مالک؟ و اما مالک؟ او از تـمـام هواهای چندساله و تـمـام حرفهای تمام مردها و زنهای عرب و از زمزمه خفیف زبانها بر سر راه مردان فاتح و از نگاههای شیفته سرداران پیروز و از تمام جلوههای دنیا، از این همه میگذرد و باز میگردد و به علی این سرپرست آگاه ملحق میشود. چرا؟ ...
... چون در درون مالک، دیگر هواها و غریزهها، حرفها و زمزمههای زنهای عرب، جلوههای پررنگ و برق دنیا حاکم نیست، اینها کوچکتر از این هستند که در روح بزرگ مالک موجی و حرکتی ایجاد کنند.
او به ولایت رسیده و از نعمت ولایت برخوردار است. نشستن و ایستادن و آمدن و رفتن و دوست داشتن و دشمن داشتن او همه از سمت ولی کنترل میشود؛ نه از طرف هواها و حرفها و جلوهها. مالک این را یافته که علی این مرد آزاد از غیر حق و این انسان آگاه حق، بیش از مالک به مالک علاقه دارد و بیش از مالک از مصالح و منافع مالک آگاهی دارد و بیشتر از مالک به منافع او میاندیشد و بهتر به منافع او میاندیشد؛ پس دیگر جای درنگ نیست و جای سرکشی نیست؛ که سرکشیها حماقتهای زیانآوری بیش نیستند. جای تسلیم است و اطاعت و پیروی و تشیع و دنبالهروی.
کتاب عالی و کوتاه که به نظرم خوندش برای هر کسی لازمه، قلم نویسنده جالب و مطالب کتاب هم عالیه . دانستن از غدیر و امام علی علیه السلام لازم و لذت بخشه . «غدیر» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/46488