یک خبرنگار غیر معمولی، برای رسیدن به هدفی بزرگ، همه جا را زیر و رو می کند. سینه اش انبار باروت است اما جز برای سرکوب احساس تربیت نشده. حالا او تمام آسیای غربی را جستجو کرده تا در عراق به مقصودش برسد. دختری که آموزش هایی طاقت فرسا را در دژ های نامقدس سرزمین مقدس گذرانده تا بدل به اسلحه ای شود برای شکار فرمانده. فادیه فقط چند بند انگشت تا نشستن مدال افتخار عبری بر سینه اش فاصله دارد اما ناگهان… دانیال و حاج اسماعیل (مثل بیروت بود) این بار هم در مسیر طغیان ایستاده اند. قرار است فادیه چون تاسی سرگردان بچرخد تا بالا بیاورد تمام آن جفت شیش های مشقی اش را. در این میان پای یک غریبه آشنا هم باز می شود، موساد و مهره هایش، عقرب زرد به دنبال سهم خود از اتفاقات آشوب زده است. باروت خیس یک روایت مهیج و امنیتی است از حاج قاسمی که نمی شناسیم.
تو این سبک و بین مجموعه خانم بلند دوست این کتاب مورد علاقمه😭 همه چیزش و دوست داشتم کاراکترا،فضاسازی،نوشتار،سناریو،موضوع،عاشقانش و... بین سری های این مجموعه اریحا شخصیت مورد علاقمه و برخلاف کاراکترای خانوم جلدای قبل قوی تر از اون کتاباست که زندگیش کردم و اروم میخوندم که تموم نشه 😅