قانون اساسی ایالات متحده قدیمیترین سند از نوع خود در جهان است. همچنان که کشور از یک اتحاد موقتی ایالتها به قدرتمندترین ملت جهان تبدیل شدهاست، قانون اساسی آن نیز دو سده تغییرات را پشت سر گذاشتهاست. داستان چگونگی شکلگیری این سند شایان توجه است.
در مجموع، نماینگان مجمع قانون اساسی ۱۷۸۷ دانشآموخته و در کار حکومت با تجربه بودند. بسیاری از آنها در جریان انقلاب آمریکا جنگیده و نمایندهی ایالتهای خود در نخستین و دومین کنگرههای ایالتهای آمریکا بودند. برخی در تهیه پیشنویس قوانین اساسی ایلتهای خود و اصول کنفدراسیون مشارکت کرده بودند. آنها تجربه و مهارت خود را در تهیه پیپنویسِ سندی بیهمتا و نوآورانه بهکارگرفتند.
جیمز مدیسون نوشت: «برای ایجاد حکومتی بر مردم که افراد اداره آن را برعهده دارند، دشواری عمده در این نهفته است که نخست باید به حکومت اجازه داد حکومت شوندگان را کنترل کند و در مرحله بعدی آن را مجبور ساخت که خود را کنترل کند.» صفحهی ۱۰ کتاب جان جی، حقوقدان ارجمند نیویورکی که بعدها از مدافعان برجسته قانون اساسی شد، در سال ۱۷۷۷ نوشت: «آمریکاییان نخستین مردمی هستند که خداوند بر آنها منت گذاشته و فرصت بررسی و انتخاب شکل حکومتی را که آنها در پناه آن خواهند زیست به آنها داده است. تمام قوانین اساسی دیگر موجودیت خود را از شرایط خشونتبار یا غیرمنتظره اخذ کردهاند و از این رو احتمالاً از کمال خود بیشتر فاصله دارند؛ که گرچه فراتر از دسترس ماست، اما با هدایت عقل و تجربه نزدیک شدن به آن ممکن است.» صفحه ۴۹ کتاب عقاید و افکار مردانی که در سال ۱۷۸۷ در فیلادلفیا گرد هم آمدند از جنبش روشنگری تأثیر پذیرفته بود، جنبشی که توجه خود را بر نیروی عقل و احترام به منزلت انسان متمرکز ساخته بود. روشنگری، که طی دهههای پیش از انقلاب آمریکا سراسر اروپا و مهاجرنشین ها را در نوردید، بر عقاید فیلسوفان سیاسی پیشین، ازجمله توماس هابز و جان لاک، مبتنی بود. عقاید عام روشنگری بخشی از درک مشترکی بود که نمایندگان شالوده کار خود قرار دادند. آنها آثار جان لاک، شارل دو مونتسکیو، ژان ژاک روسو، و دیگران را میکاویدند تا درمورد اینکه چگونه باید حکومتها را در برابر اراده و خواست مردم مسئول و پاسخگو ساخت و چگونه باید حکومتها را از تجاوز به حقوق و آزادیهای مدنی بازداشت، رهنمودهایی بیابند. صفحه ۷۳ کتاب سرگذشت قانون اساسی ایالات متحد با تصویب آن پایان نیافت. از زمان تصویب آن، این قانون اساسی به رشد خود ادامه داده، تغییر و تحول یافته، و بر ملتی فرمان رانده است که تغییر و تحولات وسیعی را تجربه کرده است. به همین دلیل، آن را سندی زنده نامیدهاند. قانون اساسی ایالات متحده، هنگامیکه نوشته شد، ستایش و شگفتی زیادی را برانگیخت. هنگامی که مجمع قانون اساسی به کار خود پایان داد، جرج واشنگتن اظهار داشت که این قانون اساسی «جای شگفتی بسیار دارد… از یک معجزه چیزی کم ندارد. » صفحه ۱۲۹ کتاب ۱۴۰۳/۰۸/۲۵
خوانش: 99.07.04 4 / 5 میان ماه ما تا ماه آنها (کسی را در ماه ندیدند)
از کموکاست کتاب و اینکه چه چیزهایی را باید میگفت یا نمیگفت چندان آگاه نیستم چراکه این نخستین خوانش جدی دربارهی انقلاب آمریکا بود. فرآیند برپایی این کشور بسی شگفتزدهام کرد! درگیریهای بنیانگذاران این کشور بهراستی آموزنده و رشکبرانگیز بود، بهویژه برای یک ایرانی که صد و اندی سال از انقلاب مشروطیت و به چالش کشیدن نهادِ کهنهکارِ پادشاهیاش میگذرد و با یک نگاه پرافسوس به پشت سر و یک نگاه تهیدستانه به دستان بیچیزش میخواهد زمین و زمان را دشنام دهد که چرا من؟ چرا ما؟ ولی خود پاسخ چراهایش را میداند.
پاسخش این است که خودکامگیِ تُندپیشرفت برای مردم فریبندهتر از مردمسالاریِ کُندپیشرفت است. خود را کنار کشیدن و مسئولیت سرنوشت خویش را به دوش نکشیدن راه سادهای ست؛ آن هم برای کسانی که به دیکتاتور چسبیدهاند و گمان میکنند رنگ و لعابی که میبینند در دسترس همهی مردم هم هست. اگر خطایی هم رخ داد، میگویند: «ما که کارهای نبودیم، تصمیم را کس دیگری گرفتهاست». در تاریخ بنیانگذاری آمریکا، آنجا که کشاورزان و دامداران لب به اعتراض میگشودند و از نگرانیهای خود در آیندهی پساآمریکاییشدن میگفتند گوشی برای شنیدن آن بود. ولی زمانی که دیکتاتوری دوباره و سهباره پای به سپهر سیاسی ایران نهاد چه کسی آزادانه یارای اعتراض داشت؟ چه کسی پس از اعتراض سر به تنش ماند؟ چه کسی با معترضان همراهی کرد؟ چه کسی به نابودی مخالفان خود بهدستِ خودکامه اعتراض کرد؟
هفت تن از رهبران سیاسی امریکا که در فرآیند جدایی ایالات سیزدهگانهی کوچنشین از بریتانیا و پایهگذاری کشور امریکا در پایانههای سدهی هجدهم نقش مهمی داشتند، به نام پدران بنیانگذار ایالات متحده شناخته میشوند. یک. بنجامین فرانکلین: دانشمند، فنآور، روزنامهنگار، سیاستمدار و نخستین سفیر امریکا در فرانسه. دو. جورج واشینگتن: نخستین رئیسجمهور، ژنرال نظامی، رهبر نظامی امریکا در جنگهای استقلال با بریتانیا. سه. جان آدامز: دومین رئیسجمهور، حقوقدان. چهار. توماس جفرسون: سومین رئیسجمهور، نویسندهی اصلی اعلامیهی استقلال، بنیانگذار دانشگاه ویرجینیا، باستانشناس، دیرینشناس. پنج. جیمز مدیسون: چهارمین رئیسجمهور، سیاستمدار. شش. الکساندر همیلتون: بنیانگذار نظام مالی، حقوقدان، فیلسوف، سیاستمدار، اقتصاددان. هفت. جان جی: رئیس دیوان عالی فدرال، سیاستمدار.
خوانش برخی سخنان بنیانگذاران آمریکا در این کتاب چنان دوگانهی خشم و ستایشی در من میانگیخت که نمیدانستم چه گِلی باید به سر بگیرم، گِلِ رس یا چی؟ باید یقهی چه کسی را بچسبم؟ چرا سیاستمداران ایران دچار لغزشی نادیدنی و نابخشودنی شدند و نتوانستند با یکدیگر برای یک هدف، ایران، همسو شوند؟ چرا یکدیگر را آنچنان که باید به رسمیت نشناختند؟ چرا برخی به بیگانگان راه میانبر نمایاندند؟ چرا کسی تاریخ انقلاب انگلستان، آمریکا و فرانسه را نخواند یا اگر خواند برای مردم ایران آن گونه که بایسته و شایسته بود، بازگو نکرد؟
توماس جفرسون میگفت: «روحیهی مقاومت در برابر حکومت در مواقعی چنان باارزش است که من آرزو میکنم همیشه زنده نگهداشتهشود. در خیلی مواقع این روحیه در جهت نادرست اعمال خواهد شد اما باز هم بهتر از آن است که چنان روحیهای اصلا وجود نداشتهباشد. من یک شورش کوچک هر از گاهی را دوست دارم. چنین شورشی مثل توفان در جو است.»
جامعهای که به چیزی اعتراض نداشتهباشد زنده نیست و خاموشی مردم یعنی زایش خودکامگی. در زمان استقلال امریکا و تا سال 1862 در ایالتهای جنوبی هنوز بردهداری پابرجا بود و حتا تا زمان مبارزهی مارتین لوترکینگ هم تبعیض نژادی همچنان برقرار بود ولی مهم این است که راه برای اعتراض و نافرمانی مدنی همچنان باز بوده و هست. چیزی که در ایران هرگز رواج نداشته و همهچیز با خون و خونریزی همراه است. بسیاری زمانها با خونریزیهای فراوان هم صدایی شنیده نمیشود. زمانی بلندگوها میگویند: «صدای اعتراض شما را شنیدیم» که دیگر شکر خوردن و غلط خوردن سودی ندارد و همهچیز به پایان رسیدهاست. ولی آنجا هر چه باشد نسبت به بسیاری کشورهای دیگر، دموکراسی چندان برقرار است که تکصدایی و زورگویی بیش از چهارسال نتواند بر سیاست چیره شود.
آری... این خاک خسته خودکامهپروری ست هزاران ساله که مردمش هنوز به توهم پادشاهان باستانی نیکش میبالند و در این زمان دریغ و افسوس آن را میخورند که چرا چنین سرنوشتی یافتیم؟ و همزمان در صف رایگیری به گزینهی «نود و نه درصد بد» و «نود و نه و نیم درصد بد» میاندیشند چون گمان میکنند چارهی دیگری ندارند. چارهای ندارند چون نمیخواهند در این راه حتا یک پول سیاه هم از جیبشان کم شود، ولی هر روز پول کشورشان بیارزشتر میشود و آنان همان پولهای بیزبان را برای بیارزشترین چیزها و پیشپاافتادهترین ترفندهای سودجویی هزینه میکنند. آنها میترسند در خانهشان بنشیند و به صف رایدهندگان نپیوندد. میترسند که نکند همین سفرهی چاکچاک و نیمدارشان هم از دستشان بگیرند. و هر روز قطرهچکانی نان چکانده میشود بر سر سفرههاشان.
یکیشان میگفت: «به یاد داشتم چون به قدرت رسم، دامنی پر کنیم سهم مردم را؛ چون برسیدم بوی نفت و فرمانبرداری فرومایگانم چنان مست کرد که دامن و عبا و قبا و آبروی نداشتهام از دست برفت» و سرانجام چیز دیگری جز زور و ستم و بیداد و جنایت بر مردم نیآورد. [برگرفته از دیباچهی گلستان سعدی: ... بوی گُلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت]
فهرست: فصل یک: برپایی دنیایی جدید فصل دوم: روح آمریکایی فصل سوم: تلاش برای خودمختاری فصل چهارم: راه فیلادلفیا فصل پنجم: مجمع قانون اساسی فصل ششم: تولد قانون اساسی فصل هفتم: مبارزه برای تصویب فصل هشتم: میراثی ماندگار
بنیانگذاری امریکا و تبدیل آن به کشوری کارامد و متحد فرایندی طولانی ست،فرایندی فرهنگی،فکری و اجتماعی و اقتصادی..فرایندی که به خودی خود رخ نداد،آنان مردمانی چندان متفاوت نبودند..افت و خیز ها..طمع و بی نظمی..دشمنی و خودخواهی های هر ملت دیگری در آنان نیز وجود داشت..در نهایت اما آنان توانستند حکومت و نظامی کارامد بسازند و به قدرت بزرگ جهان معاصر تبدیل شوند..آمریکا امتیاز دنیای نو را داشت..جهانی غنی و بدور از سنت ها و تاریخی استبدادی..فرصتی که شاید برای اخرین بار در تاریخ نصیب مردمان شد..و آنان با سختی های فراوان در نهایت آمریکا را ساختند..
تمرکز اصلی کتاب روی فرآیندیست که به شکلگیری قانون اساسی آمریکا منجر میشود. برای من شنیدن این کتاب همراه بود با تحسین و حسرت. اینکه چطور مردمی استوارقدم به مرور قانونی را نوشتند و توان بخشیدند که مبنای شکلگیری و تقویت ملت و دولتی شد که مدتهاست گوی سبقت را در قدرت و توسعه از دیگر ملت و دولتها ربوده است، جای تحسین و تشویق دارد. از طرفی وقتی به تاریخ کشورم در چنده سدهی اخیر نگاه میکنم، حسرت میخورم که ما چه بیراههایی را طی کردیم و چقدر دوریم از آنچه باید بود و باشیم.
چرا ما اینجاییم و امریکا آنجاست؟ این پرسشیست که بارها از ذهن همهی ما گذشته است. در این کتاب برای این پرسش پاسخهایی پیدا میکنید. گرچه شکلگیری قانون اساسی را در آن دورهی تاریخی مثل یک معجزه میدانند، ولی چنین اتفاقی تصادفی و شان��ی نبوده است. چنانکه در همان دوره ملتهای دیگری در آن دنیای نو در حال شکلگیری بودهاند و هیچ کدام چنین ندرخشیدهاند، از قبیل ونزوئلا و مکزیک و شیلی و ... .
"نقطه قوت واقعی قانون اساسی ایالات متحده انعطاف پذیری آن است. تدوین کنندگان آن با خردمندی در را بروی اصلاح ان باز گذاشته اند تا راهی برای تغییر مسالمت آمیز آن بدون انقلاب نظام وجود داشته باشد, از آن گذشته آنان با نوشتن این سند به صورت گذاره ای از اصول کلی و نه فهرستی از اقدامات و فعالیت های مشخص که حکومت میبایست پاسخگوی آن باشد برای نسل های بعدی این امکان را فراهم کردند که این سند را بر اساس شرایط زمان خود تفسیر کنند"
بیشک مطالعه تاریخ ایالات متحده عملی واجب میباشد. نباید فکر کرد نداشتن تمدنی چند هزار ساله تاریخ این کشور را کم اهمیت میکند بلکه بالعکس رویداد های قرن 18ام قاره آمریکا که به شکل گیری ایالات متحده و قانون اساسی آن منجر شد تمام جهان رو تحت تاثیر قرار داد و مسیر تاریخ را به کلی عوض کرد, همچنین آن را امروزه به بازیگر بزرگی تبدیل کرده است. پس باید با بزرگ مردانی که این تاریخ رو رقم زدند اشنا شد باید با افکار جورج واشنگتن , جیمز مدیسون, بنجامین فرانکلین و توماس جفرسون و ... اشنا شد زیرا ایشان پایه گذاران حکومتی مردمی و آزاد بودند. حکومتی که تا قرن ها دیگر ملل سعی در ایجاد شبیه آن را کردند و آنان چنان خردمند بوده اند که اگر امروز هم زنده شوند قطعا نمونه ای از انسان های آزادی خواه و مبارز و برجسته اند اینکه در زمانی که کشور ما شاه رو ضل الله میدانسته مردانی چنان فکر میکردند بیشک قابل تقدیر هست باید خواند تا دانست چرا قانون اساسی آمریکا بیش از دویست سال دوام داشته و از دو جنگ جهانی و بحران های اقتصادی و جنگ داخلی و فراگیری کمونیسم جان سالم به در برده است. باید خواند تا بتوانیم در آینده نقشی توانا در شکل گیری رویداد های مهم کشور خود و جهان داشته باشیم
برخلاف تعداد صفحات کم کتاب بسیار پربار و سودمند هست و با استفاده بجا از نقل قول ها باعث آشنایی بیشتر و بهتر ما با تفکر افراد میشود همچنین به اندازه از اعداد و تاریخ ها استفاده میکند و به کتاب جذابیت خوبی میدهد گفتن اختلافات حقوقی و نگاه از زوایای مختلف به قانون اساسی و همچنین پرداختن به متمم های قانون اساسی باعث میشود کتاب از تعصب و یکجانبه بودن فاصله بگیرد.
جورج واشنگتن: "مشکل بتوان در این مسئولیتی که به من واگذار شده(ریاست جمهوری) بخشی را یافت که از این پس به صورت یک سابقه و روال در نیایید"
پ.ن: کتاب صوتی آوانامه با روایت بینظیر خانم پریمون رو استفاده کردم .
این کتاب رو در بحبوبه انقلاب در آبان سال ۱۴۰۱ برای بار دوم خواندم و باید بگویم مردمانی که آمریکا را بنیانگذاری کردند آگاه ترین و شریفت ترین انسان ها بودند آنان که اینده بشریت را تغییر دادند و دیکتاتوری که در چنگشان بود را رها کردند تا انسان های پش از آن ها در آزادی زندگی کنند و بتوانند خود برای خود تصمیم بگیرند بزرگانی چون جورج وانشنگتن و جیمز مدیسون و توماش جفرسون و ... که بی هیچ چشم داشتی سالها مبارزه کردند. از امریکا با وجود تاریخ کوتاهش بسیار ها باید آموخت
علاقه ام به سری تاریخ جهان مشخص است اما این کتاب با وجود اینکه نسبت به برخی دیگر کتاب های این مجموعه، از نظر ترجمه و روایت ضعیفتر بود اما به دلیل موضوع جذاب و خواندنی اش واقعا مورد پسندم واقع شد
روایت هایی درباره علل برخی قوانین عجیب فعلی در آمریکا را می توانید در این کتاب بخوانید
چند جلدی که تا به حال از مجموعۀ تاریخ جهان انتشارات ققنوس خواندهام، برخلاف انتظارم، در نوع خودشان کتابهای واقعاً خوبی بودهاند. ولی باید تأکید کرد که «در نوع خودشان»؛ در مقام درآمدهایی فشرده و عمومی.
کتاب در باب روند شکل گیری کشوری است که روزگاری انگلیسیها،هلندیها،فرانسویها و .... بر آن کشور قدرت داشتند اما بتدریج روند و مسیر خود را یافتند هویت شکل دادند،از دل آن اتحاد و در دل اتحاد قانون اساسی که تا به امروز فقط اصلاح گردیده . کشوری که در دو جنگ جهانی حضور داشت،جنگ داخلی داشت ،شورش داشت، اعتراضات داشت ،نابرابری و فقر و برده داری داشت و از همه مهمتر روزگاری در چنگال استعمار قرار داشت اما هیچگاه انقلاب نداشت، خونریزی نداشت و در مسیر خود بدرستی با اصلاحیه در قانون اساسی خود را بصورت مداوم آپدیت کرد و این سرنوشت ملتی است که اینچنین حال بخود می بالد. من آمریکایی هستم .
توضیحی بسیار گیرا درباره نقاط ضعف و قدرت قانون اساسی آمریکا و مهمتر از آن چالشهایی که زمان تصویب و تدوین آن گذرانده شده، چانه زنیها و مذاکرات، دلایل و پیشزمینههای هر ماده. خواندن همزمان این روایت با خود قانون اساسی آمریکا فهم آن را بهتر میکند.
باورش سخته که ۱۰۰ سال پیش در کشور ایالات متحده پلیس فدرال از توزیع و فروش مشروبات الکلی جلوگیری میکرده، یا اونجا هم پلیس حجاب وجود داشته... یا این که سال های آغازین پس از استقلال آمریکا، سفرای این کشور در کشورهای میزبان زیاد جدی گرفته نمیشدند و آمریکا سیاست خارجی قوی ای نداشته... این کتاب تلاش هایی که برای شکل گیری ایالت متحده صورت گرفته رو به صورت خلاصه توضیح میده... اوایل کتاب حس میشد مطالب مشترک زیادی با کتاب اعلامیه استقلال آمریکا از همین مجموعه داشته باشه، اما در ادامه مطالب جدید بودند.
قانون اساسی آمریکا فراتر از قانون یک کشوره. داستان شکلگیری جامعهای جدید از مردمان ناراضی سرزمینی دیگر و تلاش فراوان برای ایجاد جامعهای آزاد و متحد با وجود ترسها و مشکلات فراوان، به خاطر بقا و منفعت جمعی، به هیچ عنوان کماهمیت نیست. تجربیات ارزشمند بسیاری در این فرایندِ نسبتا تدریجی برای همه نهفته است. کافی بود تا در یکی از بزنگاهها نمایندگان مردمِ اون سرزمین به خاطر خستگیها و کارشکنیها و اختلافات و مشکلاتِ پیشآمده دلسرد بشن تا چنین کشوری به شکلی که امروز میشناسیم وجود خارجی نداشته باشه. بدون شک قانون اساسی آمریکا و متعلقاتش همچنان ایدهآل نیست؛ ولی پذیرش این واقعیت که از ابتدا قرار نبوده به کمال مطلوبی بیاشکال رسید و راه اصلاح در آینده رو بست، باعث پویایی، مانایی و بقای این قانون شده که حالا 234 سال قدمت داره.
معرفی خیلی مختصر و خوبیه اگه آدم بخواد با شخصیتهای درگیر در تدوین قانون اساسی آمریکا آشنا بشه. یه خلاصهی مناسب از روندی که طی شده تا قانون اساسی به نسخهی امروزیاش برسه، ارائه کرده
کتاب ساده و روان بود، طوری که احساس میکردم دارم مستند تماشا میکنم، بزرگترین ایرادش اینکه بعد این همه مطلب در خصوص نحوه شکلگیری قانون اساسی آمریکا و متممهاش اصل متنش رو تو کتاب چاپ نکردن