کتاب شامل دو فیلمنامه از محمدرضا گوهریه. اولی، همون یک تکه نان هستش که کمال تبریزی فیلم خیلی خوبی از روش ساخته. فیلمنامه و فیلم، تفاوت های مختصری با هم دیگه دارن. به نظر من، فیلم، یکی از فیلم های خیلی عالی چند ساله ی اخیر ایران هستش.
فیلمنامه ی دوم، اسمش هست: مهماندار. که به فیلم تبدیل نشده. به نظر من قابل قیاس با یک تکه نان نیست و خیلی معمولی تره. هر چند اون هم فضای خودش رو داره و بعضی نکات قابل توجهی داره. بیشتر ماجرا، توی قطار میگذره و به نقل ماجرای یه مهماندار قطار میپردازه و جزئیاتی که راجع به مهمانداری قطار نشون میده، جالب و بدیعه. ولی روی داستان خیلی کار نشده، خیلی ساده است و زیاد مشابهش و بهتر از این رو شنیدیم.
کتاب از دو فیلمنامه یک تکه نان و مهماندار تشکیل شده است. "یک تکه نان" روایتی معنوی و در عین حال هنری از عرفان اسلامی است. حکایت پیرزن بی سوادی که یک شبه در امامزاده ای، با آمدن سربازی گمنام، حافظ قرآن شده و ادعای کرامت میکند. وقتی خود پیرزن گریان این اتفاق را روایت میکند، نشان از سربازی میدهد که در تمام فیلم بی آنکه بداند چرا به سمت این امامزاده و پیرزن می آید و این سلوک او از دید نویسنده مسیر معناگرای یک مسلمان واقعی است. کتاب به شدت من رو یاد رئالیسم جادویی صد سال تنهایی انداخت. داستان دوم مجموعه نیز روایت نزدیکی از احساس یک جوان جویای کار و درگیری های ذهن اوست. قسمتی از کتاب:
یه لنگری باید باشه که آدم رو نگه داره که میتونه درون خود آدم باشه. عشق باشه، ایمان باشه، حس تعلق به بقیه باشه، اشتیاق شدید برای چشیدن چیزهای نو باشه… اینها تو طوفانهای زندگی، آدم رو نگه میداره… _____ دل همه میگیره، دل داشته باشی میگیره دیگه. اصلاً دلی که نگیره که دل نیست. یا رفیق من لا رفیق له. میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه؟