صفدری داستان نویس متولد سال ۱۳۳۲ در خورموج، لیسانس ادبیات نمایشی از دانشکدهء هنرهای دراماتیک دارد. وی با چاپ اولین داستان خود با نام «شب نشینی» در سال ۱۳۵۴ خود را به جامعه ادبی معرفی کرد و سپس با چاپ داستانهای مجموعه داستان «سیاسنبو»، «اکو سیاه» و «علو» در کتاب جمعه نام خود را به عنوان یکی از داستان نویسان جوان دهه پنجاه مطرح کرد. داستانهای بعدی صفدری در اواسط دهه شصت در مجله مفید که هوشنگ گلشیری سردبیری آن را به عهده داشت، منتشر شد. از آثارش مجموعه داستان «سیاسنبو»، مجموعه داستان «تیله آبی» و «چهل گیسو» را باید نام برد. سال ۸۱ هم رمان «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» از او منتشر شد.
جز چند قصهی آخر (جانتیغشاه و اژدها و...) که قصه بودند -به تعریفی از قصه بر مبنای جایگاه کارکردها در روایت و ارتباط ریختهای درونی در وهلهی اول و بعد بیرونی- مابقی تعمّداً ناکامند از تبدیل کردن تکّههای پراکندهی آمده تحت نام یک روایت به قصهیی واحد انگار تا نزدیک به صورت نخستینشون بمونند. روایت این قصهها به صرف روایت و در وضعیت خام/ناب و نه بازگویی خلّاق آنها در بستر تاریخی-مادی، امکان بازگشتِ [پیشاپیش از دست رفته] به زبان نخستین و ناب قصهگویی و این رستگاریِ فراموش شدهی «و از آن پس به شادمانی زندگی کردند» رو نمیده. احیای قصه حالآ و دیرزمانیه که فقط به واسطهی انکشافش در حیاتهای بعدی ممکنه.
دوست داشتم داستانها هیجانزده ترم کنه، درگیرم کنه و مجبورم کنه که بهشون فکر کنم حتی شده کوتاه. مجموعه داستان های این کتاب روایت هایی بوده که از دل قصههای شب بچهها بیرون اومده و بزرگترین سوالی که ذهن منو درگیر کرد این بود که اون بچهها تا چه حدی خواب ناآرومی رو ممکنه تجربه کرده باشن؟ ظاهرا برعکس جهان امروز که ضعف داستانی کشته شدن شخصیت هاست، قوت داستان های قدیم بوده و اغلب موضوعاتی که برای داستان انتخاب میشده، نشانگر ضعف فرهنگی حاکم اون دوران بوده، حسادت و قتل و تبهکاری و کلاهبرداری و زورگویی و... فکر میکنم موضوعات خوبی برای ساخت داستان نباشه، چون هرچی که باشه داستان ها میتونن زیربنای فرهنگسازی و شخصیت سازی توی یک جامعه باشن. متاسفانه لذت نبردم.