Jump to ratings and reviews
Rate this book

ضیافت و میراث

Rate this book
چکیده کتاب / در باره نویسنده : پهلوان اکبر می میرد نخستین نمایشنامهٔ بلند بهرام بیضایی است که بیضایی آن را در چهار پرده در سال ۱۳۴۲ و اندکی پس از تظاهرات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نوشت. او در همان زمان حق اجرای آن را به عباس جوانمرد واگذار کرد و این نمایش نخستین بار در پاییز ۱۳۴۴ در تالار ۲۵ شهریور تهران با بازی و کارگردانی جوانمرد به نمایش درآمد. داستان این نمایشنامه به داستان پوریای ولی شباهت هایی دارد. در پردهٔ نخست پهلوان اکبر پی می برد که حریفش حیدر، دلدادهٔ دختری است که وصلتش با او منوط به پیروزی حیدر در مسابقهٔ کشتی با پهلوان اکبر است. او در گفتگویی با مادر حیدر، بدون آن که خود را به وی بشناساند، به او دلداری می دهد که پسرش از این مبارزه پیروز بیرون خواهد آمد. در پردهٔ دوم پهلوان اکبر با این تردید درگیر است که از مسابقهٔ فردا اجتناب کند و شهر را رها کرده و سر به بیابان بگذارد. سیاهپوشی که از پردهٔ نخست داستان در پی کشتن پهلوان اکبر است در پردهٔ سوم بسیار به او نزدیک می شود و باعث ترس پهلوان اکبر می شود. پهلوان اکبر پس از فرار سیاه پوش، بازوبند خودش را به می فروشی که در آن محل دکان دارد می سپرد تا فردا آن را به دست حیدر برساند. در پردهٔ چهارم پهلوان از سیاه پوش می خواهد که جانش را بگیرد و او قمه ای در شانه های پهلوان فرو می کند، و از دست اکبر که کمی دیرتر از راه می رسد نیز کاری بر نمی آید.

80 pages, Paperback

First published January 1, 1976

Loading...
Loading...

About the author

بهرام بیضائی

70 books65 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (18%)
4 stars
43 (37%)
3 stars
39 (33%)
2 stars
9 (7%)
1 star
3 (2%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Seyed Hashemi.
252 reviews104 followers
June 28, 2026
سال 1346 سال نمایشنامه‌های نمادینِ بیضائی است به نظر من. در این سال، میراث، ضیافت و چهار صندوق نوشته شده اند که چهار صندوق و میراث نمادین‌ترین نمایشنامه‌های بیضائی اند. در ادبیات و هنر با نمادپردازی شاذ و عیان ارتباط نمی‌گیرم برای همین چهار صندوق جزو آثار دوست‌داشتنی بیضائی نیست برایم ولی ضیافت را با اینکه بسیار نمادین است بسیار دوست داشتم.
چهار صندوق به عنوان یکی از عیان‌ترین آثار سیاسی بیضائی به دعواهای روزمره سیاسی، سرکوب سیاسی، اختناق و کشتن صدای مخالف، عادت به استبداد و هم‌نوایی با سرکوب می‌پردازد اما در میراث ماجرای وارثین یک ملکِ قدیمی را شاهدیم.
یک خطی ماجرا این است: پدر مرده است و سه برادر - به ترتیب سن - بزرگ‌آقا، میان‌آقا و کوچک‌آقا بر سر آیندهٔ ارثیهٔ خود بحث می‌کنند.
در نمایشنامهٔ میراث تک‌تک المان‌ها و عناصر نمادی از چیزی هستند:
مُلکِ قدیمی: استعاره و نماد از کشور-سنت،
سه شخصیتِ اصلی:
بزرگ آقا: نمادی از محافظه‌کارِ سنت‌گرا که هیچ تغییری در ملکِ قدیمی را بر نمی‌تابد و گذشته باید همانگونه که بوده است ادامه داشته باشد،
میان‌آقا: فردی که در میانه ایستاده تا بینِ جدال سنت و تجددی پلی بزند؛ شخصیتی که طرد خواهد از بس بی‌فایده است کارش،
کوچک‌آقا: کوچک‌ترین میراث‌دار که بنیان‌برافکن در مقابل سنت مقاومت می‌کند و خواهان تخریب و بازسازی کامل است.
دو شخصیت مستخدمِ ملکِ اربابی: نمادی از جمعیت فرودستی که خانه را حفظ کرده اند در زمانی که هیچ‌کدام از میراث‌خوارهای ستیزه‌گر نبوده اند، کاری کرده اند ملک سرپا بماند اما سهمی و صدایی در بحث از آینده خانه ندارد.
دزدها: در میانهٔ دعوای سه میراث‌دار بر سر آیندهٔ ملک، دزدها تمام خانه را خالی می‌کنند. از طنزهای بامزه‌ی بیضائی :) نکتهٔ جالب در داستان سیرِ فراموش کردن دزدهاست. در ابتدای نمایش، بزرگ‌آقا و دیگران اخطارِ حضورِ دزد می‌دهند اما کوچک‌آقا که گمان برده است این ادعا برای گمراهی و فریب دادنِ او است، از قبولِ اخطارِ حضور دزدها سرباز می‌زند اما به مرور زمان و بالاگرفتن بحث، حتی بزرگ‌آقا نیز که دیگر تمامِ هویتِ خود را در ستیز با کوچک‌آقا تعریف کرده است نیز دزدها را فراموش می‌کند و تمام اثاثِ خانهٔ ارثی دزدیده می‌شوند.

ستیز و دعوای سنت و تجدد که راهی برای فرار از تعیین تکلیف با آن متصور نیست در این نمایشنامه بیضائی به نمادین‌ترین حالت خود را نشان داده است.

چندی دیالوگ از "میراث":

{شروع دیالوگ}
- کوچک‌آقا: تکرار می‌کنم؛ من حاضر نیستم خودمو در یک محیط قدیمی زنده‌به‌گور کنم. جایی که هر فکر نویی می‌پوسه! بوی کهنگی می‌گیره! من که سفال نیستم هرچی کهنه‌تر بهتر! ص47
{پایان دیالوگ}

میان‌‌آقا دیالوگی معناداری تولید نمی‌کند. چون می‌خواهد به زور میان طرفین مصالحه کند و همواره صرفا دارد می‌اندیشد و مقدمه‌چینی می‌کند!

{شروع دیالوگ}
- بزرگ آقا: (خطاب به میان‌آقا) تو معلوم هست با کی موافقی با کی مخالف؟
+ میان‌آقا: شما مرتب سر من داد می‌زنید. من در بحث شرکت نمی‌کنم :) ص49
{پایان دیالوگ}

{شروع دیالوگ}
- کوچک‌آقا: پدر نشانه‌ی دوره‌ی خودش رو زد، و حالا من میخوام مُهر دوره‌ی خودم رو بزنم!
+ بزرگ آقا:تو نمی‌خوای تجسم پدر باشی و اونو زنده نگه داری؟
- کوچک‌آقا: نه میخ‌وام نه می‌تونم! ص49
{پایان دیالوگ}


{شروع دیالوگ}
- کوچک‌آقا: این راهش نیست، این راهش نیست؛ شما به اشیاء [منظور خانه و اثاثیهٔ آن است] بیشتر از آدم‌ها احترام می‌گذارید! و به مرده‌ها بیشتر از زنده‌ها!
+ بزرگ‌آقا: مرده‌ها احترام خودشون رو نگه می‌دارن ولی زبون‌درازها نه!
- کوچک‌آقا: من فقط گفتم موندن یک مشت عتیقه برام قابل تحمل نیست!
+ بزرگ‌آقا: حالا دیگه اینجا [یعنی خانهٔ پدری] قابل تحمل نیست؟ مگه تو همین‌جا به دنیا نیومدی؟
- کوچک‌آقا: این دلیل نمی‌شه خودم رو تا آخر عمر اینجا زندانی کنم. ص50
{پایان دیالوگ}

{شروع دیالوگ}
- بزرگ‌آقا: [...] من به بزرگ‌ترها احترام گذاشته ام!
+ کوچک‌آقا: و به همین خودتون رو زنجیر کرده اید. پدر [کنایه به برادر بزرگ] این‌ها بس نیست؟ شما حتی یک قدم تازه هم بر نمی‌دارید! این خونه‌، داره خراب می‌‌شه، و شما هنوز به احترام پدرتون زیر سقفش نشسته اید! ص53
{پایان دیالوگ}

نکتهٔ جالبی که شاید فهم ما از منظومه مفاهیم و آثار بیضائی رو تکمیل کنه نسبت میان عشق به گذشته و سنت، و در عین‌حال حفظ فاصلهٔ انتقادی با آن است. تصویر مشهور از بیضائی که با درون‌مایه‌ها و زبان آرکائیک و... مشهور شده است تصویری است که گاهی تنه به تنه‌ی عشقِ کور به گذشتهٔ تاریخی ایران است. اما لااقل در این نمایشنامه که جزو آثار دهه 40 بیضائی است، شخصیتِ کوچک‌آقا که نماد نوگرایی است - و نه تنها این - بلکه منتقد دگماتیسم حاصل از سنت است به نیکی تصویر شده است و گویی بیضائی اندکی دل در گرو او دارد. برای فهمِ بیضائی این مهم است زیرا باید منطقی داشته باشد نوگرایی در آثارِ بیضائی - نقدِ سیاسی رادیکال استبداد مدرن، جایگاه نوگرایانه زن در آثار بیضائی و... - در کنار عظمتی که به گذشته می‌دهد.
اصلا در این تصویر است که می‌توان اهمیتی که بیضائی به تعزیه می‌دهد و نسبت آن با نمایش مدرن را نیز متوجه شد.


نمایشنامهٔ دیگر در این مجلد، "ضیافت"، را می‌توان جزو آثاری از بیضائی که در لوکیشن روستا می‌گذرد و به مسائلی مثل نظام ارباب-رعیتی (انقلاب سفید در سال 1341 آغاز شد و ضیافت سال 1346 نوشته (منتشر؟) شده است) می‌پردازد دانست.
به نظرم تصویر روستا و فقر روستایی در آثار بیضائی باید بیشتر مورد توجه باشد. از "چشم‌انداز" ، "ضیافت" و "سفر به شب" و... باید بیشتر گفت. آثار کمتر خوانده شده‌ی بیضائی که از قضا به نظر من مهم هستند.
در ضیافت چرخش داستانی، سیر تغییر و گفت‌وگوی شخصیت‌ها بسیار ساده و به نظر من جذاب و خوب پیش رفت. به چشم غیرمسلح، سیرِ تغییرِ شخصیت‌ها در "ضیافت" بسیار شبیه سیر تکوین شخصیت‌ها و افشای اطلاعات در "مجلس قربانی سنمار" و یکی از نمایشنامه‌های "آهو، سلندر، طلحک" بود. البته باید به صورت دقیق و روشمند و تطبیقی این شهود اولیه را به آزمون متن گذاشت. ضیافت در عین سادگی برای من جذاب و مرموز بود.
در "ضیافت" از دست‌وپازدنِ سیزیفی هست، تا تقابل "ارباب و بندهٔ هگلی" تا زیر متنی از انقلاب سفید و چیزهای دیگر. اگر عمری بود و بازخوانی کردم ضیافت را و اگر تلاش کردم تصویر روستا در آثار بیضائی را مورد تامل قرار بدهم، این بخش را تکمیل خواهم کرد.


بسیار بیشتر از این می‌توان گفت اما دیگر بس از در صف دارو بودن و سر در گوشی داشتن و متن نوشتن. سر فرصت باید چندبارهٔ بیضائی را بخوانم و بفهمم. چه نیک که لااقل بیضائی هست که ارزش وقت همایونی ما را داشته باشد :)

شمارهٔ 992 به باجهٔ 9!


شاید در متن ایراد نگارشی-ویرایشی وجود داشته باشد. به چشم خطاپوش خود ببخشایید اگه بازخوانی کردم متن رو به مرور غلط‌گیری می‌کنم.
Profile Image for morteza.
14 reviews3 followers
September 6, 2019
هر دو تا نمایشنامه حقیقتا شخصیت پردازیش خوب بود..توی ضیافت شاید تمثیلی که بیضایی داشته باعث شده برای بعضی خوشایند نباشه ولی واقعا چی بهتر از شبان و گلش میتونه مثل خوبی باشه؟ تعصبی نیست روی شخصی ولی خرده گرفتن به تمثیلش نمیتونه ازش کم کنه..نمایشنامه بعدی یکم روشن تر داره وضعیت رو توضیح میده..وضیعتی که از 50سال پیش همینجور باقی مونده
"میان آقا- نگاه کنید!اینجا قدر تغییر کرده.
بزرگ آقا- چقدر خالی.چقدر خلوت.
میان آقا-بله،خلوت.خیلی چیزها نیست.
کوچک آقا-چه چیز بوده که حالا نیست؟
بزرگ آقا-نمیبینی، نمیبینی که هیچ چیز نیست؟
کوچک آقا-من بازهم میگم؛ شما فکر میکردید میراث خیلی مهمی دارید، و حالا کم کم میفهمید که هیچ ندارید..."
Profile Image for Zahra.
84 reviews50 followers
November 23, 2016
این کتاب شامل دوتا نمایشنامه بود که دومی رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم! میراث!
جریان سه پسر بود که بر سر خانه ای که میراث پدری بود با هم بحث داشتند و به نتیجه نمیرسیدند که چجوری ادارش کن..غافل از اینکه دزدها خونه رو آروم آروم خالی میکردن...خیلی خیلی قشنگ میتونه تعمیم داده بشه به حکومت و این ملتی که در دست داره و نمیتونه ادارش کنه و کسای دیگه ای زمام روبه
دست گرفتن و مشغول ویرانی هستن در سکوت....!
Profile Image for Mahdi.
224 reviews52 followers
December 12, 2021
از اولین کارهای بیضایی هستند و حس می‌کنم اون خامی تازه‌کاریشون باعث شده تا نماد پردازی‌های بسیار مشخص و رویی داشته باشند... تو نمایشنامه‌ی ضیافت شبان، یک رهبر جامعه است (احتمالاً مصدق) که از رهبری خسته شده! تو کتاب میراث هم بزرگان با هم درگیرند و این وسط دزدها غارتشون می‌کنند. این وسط هم کاری از دست مردم عامه (نوکر و کلفت) برنمیاد... حتی فکر می‌کنم سه شخصیت اصلی بزرگ آقا و میان آقا و کوچک آقا هم نماد جریان‌های سیاسی راست، میانه و چپ باشند (از اونجایی که بزرگ‌آقا محافظه‌کار و به دنبال حفظ سنت‌هاست و کوچک‌آقا به دنبال عوض کردن و نو کردن همه چیزه!

یه بحثی جدای خود متن هم هست که کاش هیچ‌موقع آقای بیضایی نمایشنامه‌هاش رو به انتشارات روشنگران نمی‌سپرد! جدای از صفحه‌آرایی قدیمی و بدشکلشون؛ ایرادات عجیبی دارند! صفحه‌ی 26 و 27 نمایشنامه‌ی ضیافت جا به جا چاپ شده بود (شماره‌ی صفحه‌ها هم جا به جا بود، یعنی یه صفحه رو می‌خونید و هی با خودتون می‌گید چرا یهو از اونجا پرید اینجا تا وقتی به صفحه‌ی بعد می‌رسید و می‌فهمید داستان چیه)... از ایرادات تایپی و جا به جایی دیالوگ‌ها تو عنوان نقش‌ها هم که تا دلتون بخواست داشت! یعنی هیچکس این نمایشنامه‌ها رو قبل از چاپ نخونده که یه ویراست تایپی حداقل روش داشته باشه؟
Profile Image for Niuosha.
422 reviews
October 4, 2021
میشه با کار های بی معنی به زندگی معنی داد ؟
Profile Image for Parisa.
39 reviews10 followers
September 12, 2016
آن ها به بحث نشسته اند كه به نتيجه رسند اين ميراث كهنه بماند يا نو شود يا هردو با هم ...
غافل كه دزدان بردند بود و نبود را ...
Profile Image for Hosna.
548 reviews21 followers
January 11, 2026
ضیافت چهارستاره و میراث پنج ستاره. ضیافت بسیار مانند داستان چوپان و گوسپند سعدی است که شبانی گوسفند را از گرگ می‌رهاند تا شب خودش سر گوسفند را ببرد. هرچند اینجا شبان قهرمان است و به جنگ گرگ می‌رود و بیضایی مانند همه‌ی کارهایش پوچ بودن عمل قهرمانی را نشان می‌دهد و اینکه قهرمانان خودشان هم نمی‌دانند چرا به سوی نابودی می‌روند و رهایی جامعه اینجا گوسفندان نه از دست گرگ بلکه بیشتر از دست دهباشی و رییس جامعه باید باشد. گرگ توهم است و مهمانی دهباشی و کشتن گوسفندان برای شام واقعی. میراث تکان‌دهنده خوب بود. جهل صاحبان خانه که ایرانیان باشند و ایرانی که همان خانه‌ی کهن رو به ویرانی است و دزدانی که هرچه این سرزمین دارد به غارت می‌برند. برادر بزرگ نماد پیران سرزمین و چسبیده به سنت بدون آگاهی، برادر کوچک شیفته فرنگ و بیزار از ایران و به دنبال فرار و برادر میانی بدون هیچ نظری مانده این میان. تنها نگاه درست مال کلفت و نوکر خانه است که نماد مردم معمولی ایرانند که هیچ سهمی ندارند، در زیر زمین می‌زیند و آنها خیر خانه را می‌دانند و تنها کسانی هستند که دزدان را می‌بینند اما صاحبان خانه که طبقه بالا همان دولت و نخبگان و روشنفکرانند صدای آنها را نمی‌شنونپ و نمی‌خواهند که بشنوند.
Profile Image for Saied Davoodi.
83 reviews36 followers
January 26, 2019
کتاب رو از کتابخانۀ شیبانی امانت گرفتم. مشخصات کتاب:
چاپ اول
زمستان 2535
چاپخانۀ کتیبه
انتشارات نگاه
قیمت 100ریال

دو نمایش میراث و ضیافت در آذرماه 2526 در تالار بیست و پنج شهریور توسط گروه هنر منلی و به کارگردانی بهرام بیضئی به روی صحه برده شد. با شرکت بازیگران زیر:
میراث:
مهین مهرک
حسین کسبیان
محمود دولت آبادی
جمشید لایق
جمشید مشایخی
سعید اویسی
محمد ابهری
عزت الله رمضانی‌فر

ضیافت:
عنایت بخشی
حسین کسبیان
بهمن مفید
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews30 followers
July 31, 2019
دو نمایشنامه کوتاه. هر دو نمادگرایانه و شعارگونه. در مقایسه با آثار دیگه خودش زیر متوسط ارزیابیشون می‌کنم. متن میراث دلنشین‌تر از ضیافت بود.
Profile Image for Amin Bachari.
214 reviews
January 27, 2026
نمایشنامه ی ضیافت و میراث - ۲۲ دی ۱۴۰۴

نقد میراث: بهرام بیضایی توی این نمایشنامه به داستان ایران ما اشاره داره. در حالی که برادران در بررسی این هستند که با این خانه چه بکنند و اختلاف نظر دارند، دزدها در حال دزدی از خانه هستند و سه برادر متوجه دزدی آن ها نمی شوند. نوکر و کلفت متوجه دزدی می شوند ولی برادران آنقدر درگیر تصمیم گیری سر خانه هستند که حرف آن ها را گوش نمی کنند و نمیگذارند صدای آن ها بیاید.

این خونه (وطن ما) پر از اشیا قیمتی هست و ما مردم (کلفت و نوکر) از دیدن چپاول آن عذاب میکشیم در حالی که در قدرت هیچ کاری نمی کنند. این دیالوگ حال ما مردم رو میگه که:«بدون سرگرمی صدای کلنگ دزدها دیوونمون میکنه. بزارید سرگرمی خودمون رو ببرم»و بهرام بیضایی از روزی میترسید که همه ی اشیای قیمتی این خانه دزدیده شوند و از خانه چیزی نماند.

امسال بهرام بیضایی فوت کردن و تا زمان مرگ هم متوقف شدن دزدهارو ندیدن. شک دارم حتی ماها هم ببینیم اون روز رو و ما هنوز حتی نمی دونیم که کی این داستان غمگین ایران عزیز ما تموم میشه.
Profile Image for Ravi.
55 reviews1 follower
May 28, 2026
به طور حتمی مغز ایرانی در باسن اش جای گرفته و این جوونایی که با موتور تک چرخ میزنن و از پیاده رو با صدای بلند عبور میکنند خیلی کمتر آدمو به حرص خوردن وا میدارند تا این توده های متوهمی که دو تا کتاب خوندن و میان مینویسند: به پختگی مرگ یزدگرد نبود! نماد پردازیش فلان بود:/ از بیضایی بیشتر انتظار داشتیم؟! بیضایی نژاد پرست بود اگر نبود دوسش داشتیم! ؟
بنظرم خدا یکی از سخت ترین عذاب هایی که برای بشرهای برگزیده اش در نظر گرفته اینه که نابغه تو ایران به دنیا بیای.
حقیقتا کسانی که یه چیزی بارشون بوده یا جلو تر از زمان خودشون بودن همگی تو ایران روزگارشون سیاه بود.
هعی ایرانی...
Profile Image for Alireza Zamani .
107 reviews7 followers
May 9, 2023
نسبت به اثار دیگه بیضایی که خوندم قطعا جز ضعیف ترین ها بود و میشه گفت خام و پرداخت نشده بود یا شخصیت پردازی های سطحی و نماد پردازی های خیلی نخ نمایی داشت در کل شاید بتونم بگم با نخوندنش چیز خاصی رو از دست نمیدین میشه رفت سراغ اثار بهترش.
Profile Image for RF.
20 reviews7 followers
November 4, 2021
واقعا نمایشنامه خوندن بعلت ارتباط غیرقابل چشم‌پوشی متن با اجرا روش خودشو داره
روشی که برای لذت بردن از متن لازمه.
Profile Image for Kambizdirakvand.
96 reviews2 followers
January 23, 2026
دومین نمایشتانه را خیلی بیشتر از اولی پسندیدم.شرح حال جامعه امروز ما بود.جامعه ای مانده مابین سنت و مدرنبته.
Profile Image for Ali.
Author 17 books686 followers
December 12, 2014
دو نمایش نامه ی کوتاه نمادین که در اواخر دهه ی چهل توسط خود بیضایی کارگردانی و در تالار سنگلج روی صحنه برده شد.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.

https://www.goodreads.com/author_blog...
Displaying 1 - 16 of 16 reviews