از سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف بهویژه حوزهی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربهی نویسندگی برای برنامههای نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربهی قصهگویی و قصهنویسی برای آیتمهای برنامه رادیو هفت را در کارنامهاش دارد . کتاب های منتشر شدهاش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزهی تاریخ و ادبیات کهن و قصههای قدیمی و زندگی آدمهای روزگار دور است.
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
از خانم شرمین نادری بابت این کار ارزشمند در جاودانه کردن نامه هایی متشکرم چون که اگر این نوشته ها به دست خانم نادری نمی افتاد، احتمالا در زیر خروارها خاک مدفون می شدند.
ایده ی پشت کتاب بسیار جذابه منتها متاسفانه ایده در اجرا جذابیت خودشو از دست داد به نظرم بخشی ش به خاطر اینکه خواننده از اول کتاب منتظر یه نقطه اوج هست توی این داستان پر رمز و راز در حالی که این نقطه اوج اصلا تو داستان ربابه وجود نداره داستان ربابه بسیار خطیه و همین باعث میشه که هرچی کتاب بیشتر جلو میره خواننده سرخورده تر میشه
چه کسی باور میکند، زنی از طبقه متوسط و خیلی معمولی، ۱۰۰ سال بعد از مصائب و سختی هایی که روزگار بر وجود نحیف او بار میکند، توسط یک خانم جوان و امروزی از طریق نامه ها، مکاتبات و مراسلاتش که باید پاره میشد و یا در محور طولانی زمان فراموش میشد، کشف شده و تبدیل به شخصیت اصلی این کتاب شود. ربابه دیدبان، نماد و مصداق زنان ابتدای دهه ۳۰ شمسی هستند که تلاش میکنند جایگاه خود را در جامعه مردانه آن دوران بازتعریف کنند. هر چند قصه زندگی رباب برای یک خواننده قصه خوان چندان قابل توجه نیست اما از منظر اجتماعی و فرهنگی، برای مطالعات نیمه اول دهه ۳۰ شمسی، جالب و ارزشمند است. چند زن و مرد دیگر همچون رباب بودند که از طریق نامه هایشان میتوانستند قصه جالب روزگار ما شوند، اما چون آن نامه ها پاره شدند، آنان نیز فراموش شدند و در تاریخ آدمهای معمولی دوران، گم و ناپدید شدند.
بینهایت بکر است. بینهایت خیالساز است و بینهایت رویادار. نادری در این کتاب جنسی از مستندنگاری میسازد که سالها در آن از نظر من ناکام بود و حالا توفیق یافته.