What do you think?


چشمهای اینشتین
چشمهای اینشتین داستان خانوادهای است که در سرایدارخانهی مدرسهی دخترانهای در قائمشهر زندگی میکنند. شهری که به کارخانهی نساجی و تیم فوتبالش شناخته میشود. ثریا، مادر خانواده، در کارخانهی رو به زوال نساجی مشغول به کار است. پیش از او همسرش آقاموسی آنجا کار میکرده. این روزها اخبار تعطیلی کارخانه در کوچههای شهر دهن به دهن میچرخد. تیم فوتبال شهر هم، بازی پشت بازی میبازد و پسرها و آقاموسی، مثل باقی تماشاگرهای خستهی تیم، هر هفته دست از پا درازتر ورزشگاه وطنی را با بار سنگین شرم و غصه ترک میکنند و برمیگردند به اتاقهایشان.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 31 reviews
February 10, 2026
مدتیه دیگه مثل قبل کتاب های نشر چشمه رو با این ایده که خب ناشرش چشمه است نمیگیرم.
خیلی اخیر هم نیست و سالهاست به نظرم میاد وسواس خاصی نداره رو انتخاب کارهایی که میره سمتش و اینی که بتونی یه کار خوب پیدا کنی نیازمند شانس یا معرفیه
این کتاب رو یکی از دوستان که میشه رو حرفش حساب کرد بهم معرفی کرده بود
قرار بود بهم قرض بده که تا اون بیاد بیاره برام من تو کتابفروشی دیدم و دیگه مقاومت در برابر خرید کتاب هم که میدونید سخته و خریدمش
چشم های انیشتین به نظر من یک داستان بلند خواندنی و ایرانی بود. داستانی که تو همین روزگاری که زیست کردیم روایت میشه و کاملا برای مخاطب ملموسه. داستان تو تاریخ جاریه و وقایع مختلف از خرداد ۷۶ تا کرونا و بعد از اون رو گاهی در پیشزمینه و گاهی هم به طور واضح در روند اصلی داستان حضور دارند.
درگیر شخصیتها میشی و باهاشون انگار این سالها رو طی می کنی. انگار دوست قدیمیای رو بعد سالها دیدی و داری میگی خب این سالها به تو چطور گذشت و اون داره از بالا و پایین زندگیای میگه که عملا تصویر کاملی از سرگذشت این سرزمین، ایرانه.
خیلی اخیر هم نیست و سالهاست به نظرم میاد وسواس خاصی نداره رو انتخاب کارهایی که میره سمتش و اینی که بتونی یه کار خوب پیدا کنی نیازمند شانس یا معرفیه
این کتاب رو یکی از دوستان که میشه رو حرفش حساب کرد بهم معرفی کرده بود
قرار بود بهم قرض بده که تا اون بیاد بیاره برام من تو کتابفروشی دیدم و دیگه مقاومت در برابر خرید کتاب هم که میدونید سخته و خریدمش
چشم های انیشتین به نظر من یک داستان بلند خواندنی و ایرانی بود. داستانی که تو همین روزگاری که زیست کردیم روایت میشه و کاملا برای مخاطب ملموسه. داستان تو تاریخ جاریه و وقایع مختلف از خرداد ۷۶ تا کرونا و بعد از اون رو گاهی در پیشزمینه و گاهی هم به طور واضح در روند اصلی داستان حضور دارند.
درگیر شخصیتها میشی و باهاشون انگار این سالها رو طی می کنی. انگار دوست قدیمیای رو بعد سالها دیدی و داری میگی خب این سالها به تو چطور گذشت و اون داره از بالا و پایین زندگیای میگه که عملا تصویر کاملی از سرگذشت این سرزمین، ایرانه.
May 27, 2026
از وقتی که "سخت پوست" رو خوندم، مطمئن بودم که بعد از این هرچی از ساناز اسدی بخونم فوقالعاده خواهد بود. بخاطر همین "چشمهای اینشتین" رو به محض انتشار توی لیست خرید گذاشتم و اخیرا موفق به خریدش شدم.
خوندمش، تقریبا هم یکنفس و نفهمیدم اصلا کی تموم شد. و بعد از این، تا مدتها توی ذهنم و تا همیشه توی قلبم باقی خواهد موند.
خوندمش، تقریبا هم یکنفس و نفهمیدم اصلا کی تموم شد. و بعد از این، تا مدتها توی ذهنم و تا همیشه توی قلبم باقی خواهد موند.
June 10, 2026
بعد از مدتها یه داستان ایرانی خوندم که خیلی دوسش داشتم؛ قلبم فشرده شد..
June 4, 2026
متوجه نمیشم چرا انقدر امتیاز این کتاب کمه. من دوسش داشتم و قلبم رو فشرد واقعا. 💔
June 12, 2026
شهری که ساناز اسدی به من نشان میدهد جالب است
شهری که حول کارخانه نساجی و تیم نساجی هویت پیدا کرده
نان و آب و شادی و اندوه و رفت و آمد اآدم های شهر به نساجی وصل است
گرچه بسیاری از وقایع کتاب به خاطره شبیه تر است تا داستان اما این که لابلای همین خاطرات نویسنده چطور یک تراژدی را شکل داده برایم خوشایند است
بعد از دوره نسبتا طولانی رواج نوشته داستان نوبسان زنی که صرفا از نگاه زنانه داستان را روایت میکردند قلم بدون جنسیت نویسنده را دوست داشتم
شهری که حول کارخانه نساجی و تیم نساجی هویت پیدا کرده
نان و آب و شادی و اندوه و رفت و آمد اآدم های شهر به نساجی وصل است
گرچه بسیاری از وقایع کتاب به خاطره شبیه تر است تا داستان اما این که لابلای همین خاطرات نویسنده چطور یک تراژدی را شکل داده برایم خوشایند است
بعد از دوره نسبتا طولانی رواج نوشته داستان نوبسان زنی که صرفا از نگاه زنانه داستان را روایت میکردند قلم بدون جنسیت نویسنده را دوست داشتم
February 27, 2026
این دومین نوولا و سومین اثری بود که از ساناز اسدی خوندم و بین این دو اثر نوولایی، یک داستان کوتاه در شمارهی حوالی زیرزمین از او خواندم. هر بار از قلم این نویسنده خیلی لذت میبرم و مهارتش رو در داستانپردازیاش بسیار دوست دارم.
شاید به نظر بیاد که ساناز اسدی موضوعاتی رو انتخاب میکنه که خلاقانه یا جدید نیستند، دست گذاشتن روی معضلات اجتماعی و فرهنگی جامعهی ایران. اما اتفاقا به نظر من با امضای خودش در نهایت خروجی بسیار منحصر به فردی رو تحویل میده. ساناز متولد ساریه و تمام آثاری که من تا الان ازش خوندم در مازندران میگذره چون تسلط خیلی خوبی به بازسازی فضا و حتی فرهنگ مردم داره. از طرفی از ویژگیهای فرهنگی کوچکی داستانش رو شروع میکنه و بسط و گسترش میده که در باطن بسیار مهم و بزرگ و جدی هستن.
این کتاب آخر هم در موقعیت جالب و عجیبی وارد بازار شد، در دورانی که همه از یک ایدئولوژی اجباری خستهایم، داستان این کتاب هم اشاره داره به همین نکته که چطور این ایدئولوژی یک زندگی رو از هم میپاشه و انسانها رو نابود میکنه.
شاید به نظر بیاد که ساناز اسدی موضوعاتی رو انتخاب میکنه که خلاقانه یا جدید نیستند، دست گذاشتن روی معضلات اجتماعی و فرهنگی جامعهی ایران. اما اتفاقا به نظر من با امضای خودش در نهایت خروجی بسیار منحصر به فردی رو تحویل میده. ساناز متولد ساریه و تمام آثاری که من تا الان ازش خوندم در مازندران میگذره چون تسلط خیلی خوبی به بازسازی فضا و حتی فرهنگ مردم داره. از طرفی از ویژگیهای فرهنگی کوچکی داستانش رو شروع میکنه و بسط و گسترش میده که در باطن بسیار مهم و بزرگ و جدی هستن.
این کتاب آخر هم در موقعیت جالب و عجیبی وارد بازار شد، در دورانی که همه از یک ایدئولوژی اجباری خستهایم، داستان این کتاب هم اشاره داره به همین نکته که چطور این ایدئولوژی یک زندگی رو از هم میپاشه و انسانها رو نابود میکنه.
June 26, 2026
مدّتها بود با خوندن داستانی اینقدر گریه نکرده بودم. داستان صددرصد قابل لمس بود و سبک روایی نویسنده هم بسیار خوب و حرفهای روش نشسته بود.
May 31, 2026
کتاب روایت روانی داره و همه چیز درست و بهجا روایت شده.
اولین کتابی هست که از ساناز اسدی میخونم و مشتاقم کرد آثارش رو دنبال کنم.
اولین کتابی هست که از ساناز اسدی میخونم و مشتاقم کرد آثارش رو دنبال کنم.
May 26, 2026
دوستش داشتم. ساناز اسدی دومین باریه که منو غافلگیر میکنه! مثل اثر دیگهش “سختپوست” در شمال اتفاق میافته و تا دو سوم کتاب، روایت عادی و از زبون پسر کوچیکهی یه خانوادهست که سرایدار یک دبیرستان دخترانه هستن. اما یک سوم پایانی کتاب عالی بود و من رو میخکوب کرد. بین نویسندههای معاصر ایرانی قلمش رو میپسندم. و یه جاهایی از داستان هم ارجاع داشت به سختپوست و شخصیتهاش. برای وقتهایی که قراره تو یک نشست کتابی رو تموم کرد و چندان هم درگیر نشد،
September 16, 2026
❌️ اسپویل
اینکه میگویند «مدرسه خانه دوم ماست»، کاملاً از نظر من جملهای عبث و بیهوده است. من دستبوس تمام معلمها و مدیران زحمتکش و مهربان هستم، اما گاهی ترکشهای تکهها و رفتارهای بعضی از معلمان و مدیران، آنقدر کینهوار و عمیق بر شخصیت، طرز فکر، ذهنیت و عواطف آدم تأثیر میگذارند که حتی گذشت سالها هم نمیتواند سوزش و دردشان را کاملاً کم کند.
داستان، روایتگر خانوادهای پنجنفره است که در قائمشهر، به واسطه شغل پدر خانواده ــ که سرایدار مدرسه است ــ در خانهای در کنار مدرسه زندگی میکنند. با دل بستن پسر اول خانواده به دختری از مدرسه، ونوشه نیکزاد، و در پی کینهتوزیهای مدیر و تصمیمهای بد و لحظهای او، ساختار و هسته یک خانواده از هم متلاشی میشود.
این اولین کتابی بود که از خانم اسدی میخواندم و باید بگویم قلم بسیار زیبا و جذابی دارند. گاهی بعضی قسمتهای داستان چنان روی من تأثیر میگذاشت که واقعاً قلبم مچاله میشد.
من این کتاب را با صدای آقای مهیار ستاری گوش دادم و اگر ایشان گوینده محبوب من نبودند، شاید اصلاً با این کتاب آشنا نمیشدم. به نظرم اگر قصد دارید این کتاب را بخوانید، پیشنهاد میکنم نسخه صوتی آن را با صدای ایشان امتحان کنید؛ چون روایت ایشان لذت خواندن و تجربه داستان را دوچندان میکند.
۲۴ شهریور ۱۴۰۵ ⚽️🏡
اینکه میگویند «مدرسه خانه دوم ماست»، کاملاً از نظر من جملهای عبث و بیهوده است. من دستبوس تمام معلمها و مدیران زحمتکش و مهربان هستم، اما گاهی ترکشهای تکهها و رفتارهای بعضی از معلمان و مدیران، آنقدر کینهوار و عمیق بر شخصیت، طرز فکر، ذهنیت و عواطف آدم تأثیر میگذارند که حتی گذشت سالها هم نمیتواند سوزش و دردشان را کاملاً کم کند.
داستان، روایتگر خانوادهای پنجنفره است که در قائمشهر، به واسطه شغل پدر خانواده ــ که سرایدار مدرسه است ــ در خانهای در کنار مدرسه زندگی میکنند. با دل بستن پسر اول خانواده به دختری از مدرسه، ونوشه نیکزاد، و در پی کینهتوزیهای مدیر و تصمیمهای بد و لحظهای او، ساختار و هسته یک خانواده از هم متلاشی میشود.
این اولین کتابی بود که از خانم اسدی میخواندم و باید بگویم قلم بسیار زیبا و جذابی دارند. گاهی بعضی قسمتهای داستان چنان روی من تأثیر میگذاشت که واقعاً قلبم مچاله میشد.
من این کتاب را با صدای آقای مهیار ستاری گوش دادم و اگر ایشان گوینده محبوب من نبودند، شاید اصلاً با این کتاب آشنا نمیشدم. به نظرم اگر قصد دارید این کتاب را بخوانید، پیشنهاد میکنم نسخه صوتی آن را با صدای ایشان امتحان کنید؛ چون روایت ایشان لذت خواندن و تجربه داستان را دوچندان میکند.
۲۴ شهریور ۱۴۰۵ ⚽️🏡
July 7, 2026
من این کتاب رو خیلییییی بیشتر از سخت پوست دوست داشتم، شخصیتها آشناتر بودن جوری که کاملا میشد حسشون کرد. غم کتاب دقیقا اونجایی که انتظار نداری قشنگ میاد میشینه تو سینه آدم، انگاری تو اونجا بودی، همهچی رو دیدی، زندگی کردی.
ساناز اسدی شده نویسنده محبوب جدیدم!
ساناز اسدی شده نویسنده محبوب جدیدم!
This entire review has been hidden because of spoilers.
September 7, 2026
نم نم وارش/
نرم نواجش/
بهار هوا ره کمبه سفارش/
پیغوم برسیمه راه دره مه چش
نرم نواجش/
بهار هوا ره کمبه سفارش/
پیغوم برسیمه راه دره مه چش
June 7, 2026
ضمن تشکر از خانم اسدی، بسیار زیبا بود.
غمِ پشت جملات و سبک نوشتار، منو یاد «خورشید رو به غروب» دازای انداخت. شاید هم البته شباهتی نداشته باشن و فقط برای من تداعی بشه این موضوع. ولی زبان بالغ اثر، استفاده از غافلگیری، و همچنین غم داستان، ضمن دغدغهمندی، باعث شد بسیار لذت ببرم. و البته نویسنده یه گریز هم به کتاب قبلی خودش، «سختپوست» زده بود که جالب بود.
لذت بردم.
غمِ پشت جملات و سبک نوشتار، منو یاد «خورشید رو به غروب» دازای انداخت. شاید هم البته شباهتی نداشته باشن و فقط برای من تداعی بشه این موضوع. ولی زبان بالغ اثر، استفاده از غافلگیری، و همچنین غم داستان، ضمن دغدغهمندی، باعث شد بسیار لذت ببرم. و البته نویسنده یه گریز هم به کتاب قبلی خودش، «سختپوست» زده بود که جالب بود.
لذت بردم.
June 7, 2026
از روایت قصه، کارخونه نساجی و حتا تیم فوتبال نساجی خیلی خیلی خوشم اومد.
هنوزم بعضی شبها چشم که میبندم با یاد چشمهای اینیشتین میخوابم.
هنوزم بعضی شبها چشم که میبندم با یاد چشمهای اینیشتین میخوابم.
March 29, 2026
علی رغم اینکه با فضای داستان تقریبا هیچ پیشینه مشترکی ندارم ولی به طرز عجیبی دست روی جاهای عمیقی از عواطفم میگذاشت، به خاطر اوضاع و احوال این روزهای مملکت هم همینجوریش رقیق بودم. نتیجهش این شد که با خوندن هر صفحهش اشک ریختم.
هرچند که بیشتر خاطرهنویسی بود و کمتر داستان.
هرچند که بیشتر خاطرهنویسی بود و کمتر داستان.
September 16, 2026
نویسنده محترم خانم ساناز اسدی
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
July 13, 2026
«چشمهای انیشتن» را خیلی دوست داشتم. برای من که کودکی و نوجوانیام را در ساری گذراندهام و پدرم در کارخانه نساجی کار میکرد، فضای کتاب بسیار آشنا و ملموس بود؛ طوری که هنگام خواندن، حس میکردم دوباره به همان سالها برگشتهام.
به نظرم یکی از قوتهای کتاب، نشان دادن پیوند شهر، کارخانه نساجی و تیم فوتبال است. نساجی فقط یک کارخانه نبود، بخشی از هویت و اقتصاد شهر بود؛ همانطور که تیم فوتبال هم نماد غرور و امید مردم به شمار میره..
کتاب همچنین فضای مدرسه آن سالها را خوب تصویر میکند؛ فضایی پر از ترس، سختگیری و محدودیت که گاه شور و جسارت نوجوانی را زیر فشار میبرد. و تاثیرات منفی که روی آن خانواده گذاشت، در کنار اینها، امیدی را که با دوم خرداد ۱۳۷۶ در دل مردم شکل گرفت، بهخوبی روایت میکند و بعد نشان میدهد چگونه با تعطیلی کارخانه، ناامنی شغلی، آن امیدها به سرخوردگی بدل شدند.
ارزش کتاب برای من این است که این تاریخ را نه با شعار، بلکه از دل زندگی یک خانواده روایت میکند، خانوادهای که میتوانست خانواده بسیاری از ما باشد. همین نگاه انسانی و صادقانه، «چشمهای انیشتن» را برایم به اثری ماندگار تبدیل کرد.
به نظرم یکی از قوتهای کتاب، نشان دادن پیوند شهر، کارخانه نساجی و تیم فوتبال است. نساجی فقط یک کارخانه نبود، بخشی از هویت و اقتصاد شهر بود؛ همانطور که تیم فوتبال هم نماد غرور و امید مردم به شمار میره..
کتاب همچنین فضای مدرسه آن سالها را خوب تصویر میکند؛ فضایی پر از ترس، سختگیری و محدودیت که گاه شور و جسارت نوجوانی را زیر فشار میبرد. و تاثیرات منفی که روی آن خانواده گذاشت، در کنار اینها، امیدی را که با دوم خرداد ۱۳۷۶ در دل مردم شکل گرفت، بهخوبی روایت میکند و بعد نشان میدهد چگونه با تعطیلی کارخانه، ناامنی شغلی، آن امیدها به سرخوردگی بدل شدند.
ارزش کتاب برای من این است که این تاریخ را نه با شعار، بلکه از دل زندگی یک خانواده روایت میکند، خانوادهای که میتوانست خانواده بسیاری از ما باشد. همین نگاه انسانی و صادقانه، «چشمهای انیشتن» را برایم به اثری ماندگار تبدیل کرد.
June 11, 2026
چشمم که به اسم #ساناز_اسدی افتاد یاد کتاب قبلیاش و خاطره خوبی که از قلمش داشتم افتادم... این بار با #چشم_های_اینیشتین به وقتهای آزاد من پا گذاشت و چه خوب که خواندمش...
داستان روان، قلمی بی سکته و مفاهیمی ریز، عمیق و قابل توجه...
راوی کتاب پسری دبستانی است که وقایع را عمیقتر از سنش می بیند. با خانواده اش سرایدار یک مدرسه هستند و زندگی برایشان فقط طی کردن و پذیرفتن است. تا وقتی که یک نفر از بیرون تمام قواعد را به هم زد، با به هم خوردن ریتم زندگی هرکدام از پوسته مطیع خود بیرون آمدند و ترکها پدیدار شد...
خواندن کتاب زمان زیادی از شما نمی گیرد اما قلم جذاب ساناز اسدی لذت زیادی به شما می دهد...
داستان روان، قلمی بی سکته و مفاهیمی ریز، عمیق و قابل توجه...
راوی کتاب پسری دبستانی است که وقایع را عمیقتر از سنش می بیند. با خانواده اش سرایدار یک مدرسه هستند و زندگی برایشان فقط طی کردن و پذیرفتن است. تا وقتی که یک نفر از بیرون تمام قواعد را به هم زد، با به هم خوردن ریتم زندگی هرکدام از پوسته مطیع خود بیرون آمدند و ترکها پدیدار شد...
خواندن کتاب زمان زیادی از شما نمی گیرد اما قلم جذاب ساناز اسدی لذت زیادی به شما می دهد...
June 21, 2026
این کتاب برای من یه کتاب روان و خوشخوان بود
به خصوص که بعد از (چندماه فاصله..) اومدم سراغ کتاب و تقریبا دو روزه تموم شد
از اون کتابهاییه که نه اونقدر هیجانزدهات میکنه که بگی فوقالعاده بود،نه اونقدر کسلکننده که بخوای نصفه ولش کنی..
نقطه قوتش بیشتر توی فضاسازی و روایت روانشه. یعنی موقع خوندن معمولاً آدم اذیت نمیشه و داستان راحت جلو میره، ولی لزوماً یه اثر تکاندهنده هم نیست
به خصوص که بعد از (چندماه فاصله..) اومدم سراغ کتاب و تقریبا دو روزه تموم شد
از اون کتابهاییه که نه اونقدر هیجانزدهات میکنه که بگی فوقالعاده بود،نه اونقدر کسلکننده که بخوای نصفه ولش کنی..
نقطه قوتش بیشتر توی فضاسازی و روایت روانشه. یعنی موقع خوندن معمولاً آدم اذیت نمیشه و داستان راحت جلو میره، ولی لزوماً یه اثر تکاندهنده هم نیست
July 21, 2026
بسیار کتاب خواندنی و نوستالژیک
و درگیر کننده
و بسیار قشنگ بخش رو به افول این شهر رو به تصویر کشید
دوره رو به زوال نساجی و تاثیرش روی جامعه کارگری این شهر
شخضیت ها عالی به تصویر کشیده شده بودن انگاری که دوستت باشن.
و درگیر کننده
و بسیار قشنگ بخش رو به افول این شهر رو به تصویر کشید
دوره رو به زوال نساجی و تاثیرش روی جامعه کارگری این شهر
شخضیت ها عالی به تصویر کشیده شده بودن انگاری که دوستت باشن.
August 9, 2026
چشمهای اینشتین دربارهی جنایتهای بزرگ نیست؛ دربارهی خردهجنایتهایی است که در زندگی روزمره عادی میشوند و بعد، وقتی به عقب نگاه میکنیم، میبینیم از کنار هم قرار گرفتنشان یک نسل زندگیاش را از دست داده است.
February 6, 2026
کپی کتاب قبل منتها حتی طراوت آن را هم ندارد.
February 6, 2026
داستان کوتاه مجله را جای نوولا جا زده است. به همین خونسردی.
February 10, 2026
داستان خوش آب و رنگ و بی سکته ای است اما یک چیز مهم کم دارد: خلاقیت داستانی. بیشتر به خاطرهنویسی شبیه شده. تا داستانی محکم.
February 19, 2026
متوسط. تقریبا هرچه میخوانم این روزها همین است. کمرمق و بدون جاهطلبی.
March 29, 2026
معمولی. خیلی معمولی...
ادبیات کمخواه را دوست ندارم. توقعام از اسدی بیشتر بود.
ادبیات کمخواه را دوست ندارم. توقعام از اسدی بیشتر بود.
June 14, 2026
تمام متن برپایهی نوستالژی بنا شده است. اگر مثل من اهلش نبتشید شیرینی آن کانتان را بیش از حد شیرین میکند و پس میزنید
August 12, 2026
باید شالی بو کنم.
August 25, 2026
خیلی کتاب غمگینی بود. شاید هم من در موقعیت خوبی نخوندمش.
September 9, 2026
از سختپوست کمتر دوستش داشتم! ولی بازم لذتبخش بود برام خوندنش. از شخصیتهایی که ساناز اسدی میسازه خیلی خوشم میاد مخصوصا باباها. از یادم نمیرن هیچوقت.
Displaying 1 - 30 of 31 reviews





























