گزند دلبستگی گزیدهای است از جستارهایی که نویسندگانی نامآشنا، از ریموند کارور و اَن پچت گرفته تا زیدی اسمیت و ادوارد سعید، دربارهی پدر یا مادرشان نوشتهاند؛ روایتهایی صریح و صادقانه از فصلهای پرافتوخیز زندگی کسانی که آثار ادبی ممتازی از خود بر جای گذاشتهاند. در این جستارها از معنای خانه برای نوجوانی میخوانیم که جدایی پدر و مادر آرامش دنیایش را بر هم میزند، از نویسندهای که حرفهاش را متأثر از شرایط ویژهای میداند که تکلم به زبان مادری برایش آفریده، از فرزندی که سیطرهی عاطفی مادر به زندگیاش جهت میدهد، از زنی که حامل ژنی معیوب است و بر سر دوراهی عشق و نفرت به والدش میایستد، از آتشی که اعتیاد به دامن خانواده میاندازد، از پدری که ناخواسته قهرمان میشود، از هویتی که به اجبار تعصبات فرهنگی و خانوادگی شکل میگیرد و از فرزندی که هر یک از همسران مادرش به نحوی متفاوت بر سرنوشتش اثر میگذارند. لیلا نصیریها، مترجم کتاب، در پایان دو جستار دربارهی مادر و پدر خود نیز ضمیمه کرده تا ادای دینی باشد به «مهمترین داراییهای زندگیاش».
نفهمیدم که چه شد که مترجم تصمیم گرفت یه همچین کتابی را بنویسد! بله. عرض کردم مترجم. چراکه کتاب به گمان من ابدا برای نویسندههای ذکر شده نبود. حتی از نوشتههای مترجم در بخش موخره نیز، چیزی عاید شما نمیشود.
چند مورد من خدمت شما عرض کنم. گاها متونی یافت میشود، که در ژرفا اگر به آن بنگری، میتوانی گذارههای روانشناسانه، مسائل فلسفی را از آن استخراج کنی. برای مثال خاطراتی از کودکی لئوناردو داوینچی یافت شده، که زیگموند فروید به تفسیر خوابهایی که داوینچی آن را بیان کرده اما از بیان جزئیات سر باز نمیکند. همین تفسیر خواب به کتابی تحت عنوان لئوناردو داوینچی به چاپ رسیده و در ایران هم منتشر شده.
یا که نویسنده، زندگینامه خود، یادمان خویش یا کلا نوشتهای از زندگی شخصاش را مینویسد، به چنانی زیبا و عمیق مینویسد، که آدمی از هر جمله از آن پند گرفت، یا که لذت برد. که امثالاش را در خودزندگینامههای معروف که به راحتی در کتابخانهها و کتابفروشیها بیابید.
حکایت که در این باب بسیار است. حال چرا کتاب از این موارد مستثنی است؟ کتاب متشکل از چهار داستان از افرادی که از مادر خود تاثیر پذیرفتن. و چهار داستان از اشخاصی که پدرانشان در زندگی آنان تاثیر پذیر بوده است. و در موخره، دو حکایت از مادر و پدر خود مترجم را دارا هستیم. اسم کتاب گزند دلبستگی است. یعنی مشقتهای علاقهمندی، مشکلات دوست داشتن. برای چه کسی؟ پدر و مادر! مترجم در بخش پیشگفتار، مژدهی یک کتاب ژرف و احتمالا نوشتههایی که افکار و تعاریفات را مختل کند، را میدهد. اما متاسفانه، فارغ از هرگونه عمق پیدا کردنی. به جای پرداختن به نوع نگاه بچه به پدر و مادر و تاثیر ذهنیای که بر آنها گذاشته، به مسائلی بسیار سطحی میپردازد. به اصطلاح نوار خالی پر میکند. و بخوام بخوام سختگیرانه تر نظرم رو بیان کنم یه سری افراد آمدهاند و از غر زدن های خود نوشتهاند. چیزی که الان در این زمونه بسیار عیان است. خصوصا در رابطه با خانواده. یه مشت خزعبل که بدون اندکی اندیشیدن دهان به دهان میشود.
به گمانم، مترجم یک دینی به پدر و مادر خود داشته. و خواسته صرفا یک نوشتهای برای آنها به جا بگذارد. منحیثالمجموع کتاب از لحاظ نوشتار و انتخاب واژهها خوب، اما فرم و انتقال مفهوم (گرچه قصد آن نیز در همین حد بوده) با ضعف و نبود عمق همراه است.
توجه به این موضوع که گردآورنده کتاب مترجم هست نه نویسنده سطح توقع رو به خیلی پایین تقلیل میده از طرفی این حقیقت که والدینش در قید حیات هستند و بخاطر فرهنگ کشوری مثل ایران نقد به خانواده که مقدس ترین نهاد محسوب میشه کار بسیار دشواریه پس با اغماض می توان داستان خانم نصیری ها رو پذیرفت هر چند که بهتر است اشاره کنم اگر مهارت کافی برای نوشتن و روایت کردن ندارید چه بهتر که صرفا گردآورنده یا مترجم باشید . حتی شاید بتوان نگارش را تشویق کرد اما محتوا هیچ سنخیتی با تیتر و انتظار مخاطب ندارد. تقریبا همه ی نویسندگان خارجی دست روی نقطه مشخصی می گدارند که قابل روایت کردن است. چالشی شخصی است و دردی که برای هر کسی بنا به زندگی زیسته می تواند قابل درک باشد .