زبان غریب غمگین مجموعهای است از جستارهایی سفرنامهمانند که هاروکی موراکامی، نویسندهی نامآشنای ژاپنی، طی اقامت دوسالهاش در ایالات متحده نوشته؛ یادداشتهایی که گاه بسیار شخصیاند، گاه تحلیلی و توصیفی، گاه ایستاده بر مرز میان داستان و حقیقت، خیال و حافظه. موراکامی در اوایل دههی نود از شهرت کلافهکنندهاش در ژاپن به گمنامیِ تدریس در ایالات متحده پناه برد. او که تا پیش از این در مرداب توقعات ادبی بیحدوحصر هموطنانش دستوپا میزد، حالا به کسوت ناشناسی کمرو درآمده بود که عمدهی زمانش را به جدال با موانع پیشپاافتادهی زندگی یک مهاجر میگذراند. او در این ایام، با همان لحن شوخ و رک همیشگی، از تجربهی زندگی در سایهی زبانی خارجی نوشت که توأمان دری است بهسوی دانستههای تازه و دیواری است مقابل پیوندهای نو. عنوان این مجموعهجستار نیز گویای همین موقعیت تلخ و شیرین است: زبانی خارجی همچنان که قادر است مفید و حتی رهاییبخش باشد، گرد غم بر تو مینشاند چون هرگز نمیتوانی بهتمامی صاحبش شوی. مجموعهجستار زبان غریب غمگین تابهحال رسماً به انگلیسی برگردانده نشده و ترجمهی پیش رو از ژاپنی است.
مجموعه مقالاتی درباره زندگی نویسنده درآمریکا، فعالیتها وارتباطش با محیط و مهاجرت. خواندن این کتاب درشرایط جنگ فعلی ما بانوعی سوگیری یابه عبارت بهتر پیش_سوگیری ازطرف من همراه بود. بیشترین قسمتی که باآن ارتباط گرفتم قسمت پایانی درباب مشکلات زبانی زیست درمهاجرت بود. ایشان به دعوت و هزینه دانشگاههایی چون پرینستون و برکلی آمریکا بوده اند و..لابد راضی. دل میزبان راهم نباید زیاد به دردآورد لابد. خوش باشند .من هم که قطعا" بدون حّب وبغض ننوشتم.
من اولین باره که دارم روی کتابی یادداشت میذارم (خدا رو چه دیدی شاید از این به بعد شروع کردم به نوشتن) اما دوست داشتم هرچند کوتاه و ساده حسم رو به این کتاب بنویسم که حتی بعدا بتونم به خودم یادآوری کنمش. موراکامی نویسنده مورد علاقه منه و طبیعتا حتی قبل از اینکه کتاب رو باز کنم نظرم بهش مثبت بود، اما در کل به نظرم این کتاب تجربه چند ساعت صحبت کردن با موراکامی از این ور و اون ور دنیا بود، جالب و سرگرمکننده بود، حس میکنم الان به صورت ذهنی سفر و حتی زندگی در آمریکا رو تجربه کردهم و با آقای موراکامی گپ و گفتهای جالبی درباره برندهای آبجو و ماشین و شرکتهای حمل اثاثیه داشتهم. از یک بار خوندن این کتاب لذت بردم و شاید اگر در آینده اطلاعاتم از سینمای دهه ۱۹۹۰ آمریکا و موسیقی جز بیشتر بشه برگردم و بخشهایی از کتاب رو دوباره بخونم. در نهایت هم این پاراگراف رو خیلی دوست داشتم: "اون چیزی که تو اون لحظه فهمیدم این بود که واسه پیدا کردن خودم لازم نیست حتما یه اتفاق بزرگ و عجیب و غریب بیفته. بعضی وقتها یه تجربه ساده و معمولی هم میتونه خیلی عمیق رومون تاثیر بذاره. مهم اینه که چهقدر به اون لحظه توجه میکنیم و اجازه میدیم وارد وجودمون بشه و رومون اثر بذاره."