دوستانِ گرانقدر، این داستانِ بسیار زیبا، در موردِ یک جوان بوشهریِ خردمند به نامِ <جواد> است که دانشجویِ هندوستان است... این جوان با کشتی قصد رفتن به هندوستان را دارد و در کشتی عده ای عرب پرستِ احمق هستند که قصد رفتن به بصره و زیارت تازیانِ بی اصل و ریشه را دارند... در طولِ مسیر یک حرام زاده که جعبه ای پُر از پرده هایِ روضه خوانی از امامان تازی و پیامبرشان و بهشت و جهنم در دست دارد، شروع به پرده خوانی و روضه خوانی کرده و گوشِ جماعتِ عرب پرست و نادان را بریده و از آنها پولِ خوبی به جیب میزند
جواد با دیدنِ این موضوع بسیار خشمگین شده و از احمق بودنِ این جماعت عرب پرست و مسلمان بسیار غمگین میشود... لذا نقشه ای برایِ آن سیدِ روضه خوان میکشد
شب هنگام که همه خواب هستند، جواد به سراغ آن جعبهٔ کثیف با پرده هایِ کثیفش رفته و آنها را به دریا می اندازد و خیالش راحت میشود و در دلش میگوید: << بیا سید، اینم چراغِ آخر>>... و شاد میشود و میگوید: هرکی اینجور کارها از دستش برمیاد، نباید فروگذار کنه
یادش به پرده ای افتاد که در آن داستانِ ابلهانهٔ علی ابن ابیطالب و جریانِ ۷۰ هزار ماهیِ کرکره (در موردِ این داستانِ احمقانه ریویو نوشته بودم) افتاد.. با خودش خندید و گفت: اگه برایِ سید بد شد، برایِ ماهی هایِ بیچارهٔ تو پرده خوب شد، دستِ کم چند قلپ آب میخورن... ”علی” هم لابد داره راه هایِ دریاییِ تازه ای کشف میکنه و بر معلوماتش افزوده میشه
-------------------------------------------------------------------------------
از جملاتِ زیبایِ این داستان: کاش برایِ آزادیِ آدمیزاد، یک فلسفه، تنها یک فلسفهٔ جهانگیر پیدا بشود که مانندِ خورشید که هنگامِ روز، نورِ ستاره هایِ دیگر را از بین میبرد، همانگونه ادیان و فلسفه هایِ احمقانهٔ دیگر را از بین بِبرد
هیچوقت آدمیزاد راضی و خوشبخت نبوده، همیشه رنج برده و همیشه دنبالِ خوشبختی بوده و همیشه دوشیده شده است
ستاره کوره که به آدم خوشبختی نمیدهد. یک فلسفهٔ نو و راه زندگی درست که مثلِ خورشیدِ جهان تاب نور پاشی کند، برایِ آدم لازم است
جواد در موردِ آن سیدِ روضه خوانی که داشت ستایشِ تازیانی همچون علی و حسین و محمد را میکرد، میگفت: اینم ستایشگرِ یکی از اون ستاره کوره هاس. یک فلسفهٔ آزادی بخش همه را خرد میکنه.. حیف از زبونِ فارس که تو دهنِ شما رجاله هاس. کاشکی گدائی هم به زبونِ عربی میکردین... عربی زبونِ : چُس ناله و گدائی.... تُف
-------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم از خواندنِ این داستانِ هنرمندانه و زیبا لذت ببرید... درود بر <صادق چوبک> و یادش گرامی باد
<پیروز باشید و ایرانی>