داستان تکراری و روند کند لاک پشتی داشت
مربوط به دختری که با مادرش زندگی میکرد ، پدرش معتاد بوده و در اثر تصادف میمیره ، با پسری به اسم ساسان ازدواج میکنه ولی چون یک شب بوی الکل میده ، اون رو یاد پدرش و سختی هایی که کشیده بود میندازه جدا ازش میشه
با خانم که برای بافت بلوز به خونشون میاد اشنا و اون رو برای پسرش امین خواستگاری میکنه
امین که پسری به اسم کیان ۳ ساله داره ، همسرش به علت بیماری فوت کرده بوده
بنا به اصرار مادر امین یعنی مهناز تن به ازدواج میده
اوایل کار راضی نبود امین و توجهی نمیکرد اما بعد از ۶ ماه و وقایعی که اتفاق میفته بالاخره بند دلش پاره میشه و عاشق میشه