بسیاری از علاقهمندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیدهاند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده باشند. این دانشنامه حاصل طرحی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. این مجموعه از مدخلهای مناسبی برای ورود به گسترههای متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که میخواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینههای راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخلهای مربوط به آن در این دانشنامه برود.
نگارش، تدوین و انتشار مدخلهای دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی «دکتر ادوارد. ن. زالتا» افزون بر اینکه پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگیهای درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی میآید که میخواهند در زمینهای خاص پژوهش کنند.
ترجمه و انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقهمند با آن از جمله اهدافی بوده که چه بسا مورد نظر بانیان این طرح بوده لذا «انتشارات ققنوس» با همکاری گروهی از مترجمان به سرپرستی «دکترمسعودعلیا» و با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) اقدام به ترجمه و انتشار این دانشنامه مینماید و امیدوار است چاپ این مجموعه استمرار پیدا کند.
بر خلاف تجربههای قبلی من از مداخل دانشنامه فلسفهٔ استنفورد، این مجلد خیلی مفهوم و "خواندنی" بود. البته احتمال داره بخاطر این هم باشه که نسبت به بقیه مداخل با خودِ هرمنوتیک بیشتر از بقیه آشنا بوده ام.
ترجمهٔ مدخل هم بسیار روال بود. مشکل خاصی در ترجمهٔ متن چشمم رو نگرفت (البته چند جایی قصد مقابله داشتم که اینترنت قطعه!) و البته اون نیمستاره رو هم بخاطر نقد کلیام به تمام ترجمههای این مجموعه کم کردم؛ این متن حاصل ترجمه ویرایش سال 2005 این مدخل است با اینکه طبق آخرین سرچی که کردم، این مدخل ویراست سال 2020 نیز دارد. انتظار داشتم وقتی نشر قننوس این مداخل را در یک مجلد بازچاپ میکند، لااقل مبتنی بر ویراستهای جدید باشد؛ اصلا انتظار زیادی نیست وقتی مدخلی رایگان را ترجمه کرده اید!
وضعیت اکنونِ ما در اینترنت، مثل کودکی فقیری است که ویترین مغازهها را میبیند، گوگل کار میکند و سرچ میکنیم و ویترین جهان نت را میبینیم، اما توان وارد شدن و استفاده از محصولات را نداریم!
اگر اینترنت وصل شد و از گردنه امتحانات نهایی دانشگاه سرسلامت گذر کردم، حتما باز این مدخل را خواهم خواند و مروری بهتر خواهم نوشت که ردی باشد از هرمنوتیک که محل علاقهٔ من با علوم انسانی در دبیرستان بود!
به عنوان کتابی که مثلا بنا باشد به همچو منی از دنیا بیخبر، اصول و مبانیای از هرمنوتیک بیاموزد به هیچ درد نمیخورد. علاوه بر این، اساسا موضوع بحث کتاب نه خود محتوا و فلسفهای که از واژه «هرمنوتیک» برداشت و القا میشود، بلکه بیشتر مروری بر تاریخ تطور آن است و عملا به معرفی و بحث اجمالی بر شخصیتهای اثرگذار در این حوزه میپردازد. سر جمع، به نظرم اگر به درد کسی بخورد، آن کس حتما پیش از این مطالعات کافی در موضوع داشته و حالا، در جایگاهی پژوهشگری احتمالا مشتاق، لابد دنبال جمعبندی مجتمعی از نقش اثرگذاران تاریخی این زمینه است.
هشدار پینوشت: در متن کتاب با جملههایی از این دست بسیار برخورد خواهید کرد: «رورتی، که هرمنوتیک هستیشناختی هایدگر را از صافی تمایزی که خود میان فلسفه سازنده و درمانگرانه قائل است میگذراند، هستی و زمان را پادزهر ضدکانتی و ضدبازنمودباورانهای برای طرح شناختشناسانه شابودهباورانه فلسفه غرب میداند.»
علاقهمندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیدهاند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده باشند. این دانشنامه حاصل طرحی است که اجرای آن در سال ١٩٩٥ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. این مجموعه از مدخلهای مناسبی برای ورود به گسترههای متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که میخواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینههای راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخلهای مربوط به آن در این دانشنامه برود. نگارش، تدوین و انتشار مدخلهای دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی دکتر ادوارد. ن. زالتا افزون بر اینکه پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگیهای درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی میآید که میخواهند در زمینهای خاص پژوهش کنند.
من این کتاب رو بعد از چند منبع دیگر درباره هرمنوتیک از جمله کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» شبستری خوندم. یعنی قبل از خوندنش تا حدودی با این مبحث آشنا بودم ولی بازم بخش زیادیش را از دست دادم. احتمال داره خود نوشته اصلی یا ترجمه کتاب سختخوان باشه یا به دلیل تراکم زیاد و خلاصهسازی یکم فهمش سخت شده باشه برام. کلا باید کتابهای مجموعه استنفورد رو حداقل دوبار بخونم تا بتونم درک نسبتا خوبی ازش به دست بیارم.