Jump to ratings and reviews
Rate this book

We Are Many

Rate this book
اشعار : نه بش، افسانه ی پری دریایی و مستان، این همه نام، به تاخت در جنوب، ما بسیاریم، برای دون آستریو آلارکن ساعت ساز، من سکوت می خواهم، تن آسانان، هراس

32 pages, Paperback

First published September 1, 1967

2 people are currently reading
48 people want to read

About the author

Pablo Neruda

1,082 books9,623 followers
Pablo Neruda, born Ricardo Eliécer Neftalí Reyes Basoalto in 1904 in Parral, Chile, was a poet, diplomat, and politician, widely considered one of the most influential literary figures of the 20th century. From an early age, he showed a deep passion for poetry, publishing his first works as a teenager. He adopted the pen name Pablo Neruda to avoid disapproval from his father, who discouraged his literary ambitions. His breakthrough came with Veinte poemas de amor y una canción desesperada (Twenty Love Poems and a Song of Despair, 1924), a collection of deeply emotional and sensual poetry that gained international recognition and remains one of his most celebrated works.
Neruda’s career took him beyond literature into diplomacy, a path that allowed him to travel extensively and engage with political movements around the world. Beginning in 1927, he served in various consular posts in Asia and later in Spain, where he witnessed the Spanish Civil War and became an outspoken advocate for the Republican cause. His experiences led him to embrace communism, a commitment that would shape much of his later poetry and political activism. His collection España en el corazón (Spain in Our Hearts, 1937) reflected his deep sorrow over the war and marked a shift toward politically engaged writing.
Returning to Chile, he was elected to the Senate in 1945 as a member of the Communist Party. However, his vocal opposition to the repressive policies of President Gabriel Gonzalez Videla led to his exile. During this period, he traveled through various countries, including Argentina, Mexico, and the Soviet Union, further cementing his status as a global literary and political figure. It was during these years that he wrote Canto General (1950), an epic work chronicling Latin American history and the struggles of its people.
Neruda’s return to Chile in 1952 marked a new phase in his life, balancing political activity with a prolific literary output. He remained a staunch supporter of socialist ideals and later developed a close relationship with Salvador Allende, who appointed him as Chile’s ambassador to France in 1970. The following year, he was awarded the Nobel Prize in Literature, recognized for the scope and impact of his poetry. His later years were marked by illness, and he died in 1973, just days after the military coup that overthrew Allende. His legacy endures, not only in his vast body of work but also in his influence on literature, political thought, and the cultural identity of Latin America.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (16%)
4 stars
20 (33%)
3 stars
23 (38%)
2 stars
6 (10%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Mohammad Hrabal.
449 reviews300 followers
March 29, 2023
«نه بیش»
من با راستی پیمان بستم
که روشنایی را به زمین بازگردانم.
می‌خواستم همچون نان باشم.
نبرد، هرگز مرا ناتوان نیافت.
اما، اینک منم
با آن‌چه دوست می‌داشتم،
با تنهایی‌ای که از دست دادم.
در سایه آن سنگ، من نمی‌آسایم.
دریا خروشان است، خروشان در سکوت من.
صفحات ۱۱-۱۲ کتاب
«افسانه‌ی پری دریایی و مستان»
تمامی این آدم‌ها آن‌جا بودند
که او، سراپا برهنه،
---از در درآمد.
آنان باده نوشیده بودند
و بر او آب دهان باریدند.
تازه از رودخانه آمده بود،
چیزی درنمی‌یافت.
پری دریایی راه گم کرده‌ای بود.
طعن‌ها،
از پیکر رخشانش سرریز کرد.
واژگان هرزه،
سینه زرینش را آغشت.
نگریست،
که با اشک بیگانه بود.
خود را نپوشاند،
که از جامه چیزی نمی‌دانست.
با سیگارها و چوب پنبه‌های افروخته
تنش را آبله‌گون کردند
و با خنده‌های گوش‌خراش
بر کف میخانه غلتیدند.
سخن نگفت،
چرا که کلام را نمی‌شناخت.
چشمانش
به رنگ عشقی دوردست بود،
بازوانش، با زبرجد پهلو می‌زد.
لبانش،
در روشنایی مرجانی،
---بی‌صدا جنبید،
و سرانجام از آن در بیرون آمد.
هنوز به رودخانه پا ننهاده پاکیزه شد
---دیگرباره،
رخشان، چونان سنگی سپید در باران
---دیگر باره،
و بی نگاهی به پس پشت، شنا کرد
---دیگرباره
شنا به سوی نیستی،
شنا به سوی مرگ.
صفحات ۱۴-۱۸ کتاب
«من سکوت می‌خواهم»
اکنون آنان مرا آسوده می‌گذارند.
اکنون آنان به غیبت من خو می‌کنند.
می‌خواهم چشمانم را ببندم.
تنها پنج چیز آرزو می‌کنم،
پنج معیار گزیده.
نخست، عشقی جاودانه.
دوم، دیدار پاییز.
نمی‌توانم به بودن ادامه دهم،
بی برگ‌هایی که پرواز می‌کنند و،
---بر خاک فرو می‌افتند.
سوم، زمستان پرشکوه
بارانی که دوست می‌داشتم،
---نوازش آتش،
در سرمای خشن.
چهارم، تابستان
که چون هندوانه‌ای فربه است.
و پنجم، چشمان تو
ماتیلدا! عشق گران‌مایه‌ی من،
بدون چشمانت نخواهم خفت.
جز در نگاهت، وجود نخواهم داشت.
به‌ خاطر تو در بهار دست می‌برم،
تا با چشمانت درپی من آیی.
دوستان!
تمامی آرزوی من همین است.
کمی بیش‌ از هیچ، نزدیک به همه‌ چیز.
اکنون اگر بخواهند، می‌توانند بروند.
من چندان زیسته‌ام که آنان
روزی به ناگزیر،
باید فراموشم کنند.
نامم را از روی تخته سیاه پاک کنند.
قلبم خستگی‌ناپذیر بود.
اما به‌خاطر آنکه خواهان خاموشی‌ام،
هرگز نیندیشید که می‌خواهم بمیرم.
خلاف این درست است
می‌خواهم زندگی کنم.
باشم،
و به بودن ادامه دهم.
با این‌همه من نخواهم بود، اگر در درون من،
دانه از جوانه زدن باز ایستد.
نخست جوانه‌ها که،
---سر از خاک بر می‌کنند
تا به روشنایی دست یابند.
اما زمین مادر، تاریک است.
و ژرف، در درونم،
من تاریکم.
من آن‌ چاهم که در آب آن،
شب، ستارگان را برجای می‌گذارد
و یگانه و تنها،
از میان کشتزاران، راه خود را دنبال می‌گیرد.
به خاطر این‌ همه زیستن است،
که می‌خواهم بسی بیشتر زندگی کنم.
هرگز صدای خود را بدین روشنی نیافته‌ام
هرگز چنین،
از بوسه‌ها غنی نبوده‌ام.
اکنون، به سان همیشه، زود است.
روشنایی مواج،
به انبوه زنبوران ماننده است.
مرا با روز تنها بگذارید،
من رخصت زادن می‌خواهم.
صفحات ۵۲-۶۰ کتاب
25 reviews19 followers
January 3, 2018
نرودا، لورکا ، محمود درویش، ... شاعران ، کسانی که هیچ وقت ناامیدت نمی کنند.
چهار ستاره برای کتاب است، نه برای شعرهای نرودا، که فکر می کنم در زبان اصلی شاهکار باشند، که هر ترجمه ای از آنها تا بحال خوانده ام خوب بوده .
Profile Image for Pouria.
203 reviews64 followers
February 23, 2017
ما بسیاریم/ پابلو نرودا/ ترجمه ی ع. طالع و نیاز یعقوبشاهی/ انتشارات پویش/ 22 صفحه/ تاریخ تموم کردن کتاب: پنج شنبه 5 اسفند 1395
کتاب شامل 9 تا شعر تو موضوعات مختلفه. یکی دو تاش عاشقانه است. نمیشه گفت خیلی قوی بودن شعراش ولی ارزش خوندن دارن و اینو بیشتر به خاطر موضوعِ شعرها میگم. کتاب ترجمه ی خوبی داره. نسخه پی دی افش رو خوندم.

پوریا روشنی
Profile Image for Elham Ghafarzadeh.
213 reviews83 followers
November 10, 2015
خانه‌ام،
هم دریا و هم خشکی دارد،
و زَنَم چشمانی دُرُشت،
به رنگ فندقِ وحشی.
چون شب فرو می‌آید، دریا
جامۀ سپید و سبز به تن می‌کند.
ماه در غُبارِ امواج
چون دختری دریا رنگ
به رویا دور می‌شود.
من،
نمی‌خواهم سیاره‌ام را عوض کنم.
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
May 28, 2014
"اکنون آنان مرا آسوده می گذارند
اکنون آنان به غیبت من خو می کنند.

می خواهم چشمانم را ببندم.

تنها پنج چیز آرزو می کنم،
پنج معیار گزیده.

نخست عشق جاودانه.

دوم دیدار پاییز.
نمی توانم به بودن ادامه دهم،
بی برگ هایی که می رقصند و،
بر خاک فرو می افتند.

سوم، زمستان پرهیبت
بارانی که دوست می داشتم،
نوازش آتش،
در سرمای خشن.

چهارم، تابستان
که چون هندوانه ای فربه است.

و پنجم، چشمان تو!
...

دوستان!
تمامی آرزوی من همین است.
کمی بیش از هیچ، نزدیک به همه چیز.
..."
Profile Image for Book2Dragon.
464 reviews174 followers
January 31, 2019
I met Neruda in the movie Il Postino (The Postman), and, loving poetry, had to explore his works. Found this little book on the free table at the library bookstore, brought it home and read by the next day. His poetry is full of love and wonder.

He was a senator in Chile when Gabriel González Videla took power. Protesting, he had to flee for his life. There was a movie released in 2016. I didn't see it, but will be looking for it. I don't see evidence of politics in this volume, but I imagine it is evident in other poems and volumes.
Profile Image for سعید خانجانی‌نژاد.
Author 4 books2 followers
January 15, 2020
اما من نخواهم بود، اگر درونِ من
دانه از جوانه زدن باز ایستد
نخست جوانه‌ها که
که از زمین سر بیرونم یکنند
تا به روشنایی دست یابند
مگر نه اینکه زمینِ مادر، تاریک است؟
و ژرف، در اندرونم
من تاریکم؟
من آن چاهم که در آبِ آن
شب ستاره‌هایش را به جای می‌گذارد
و تَک و تنها
از میانِ کشتزاران، راهی خود را دنبال می‌گیرد
به خاطر این همه زیستن است
که می‌خواهم این همه زندگی کنم
هرگز صدایِ خود را بدین روشنی نیافته‌ام
هرگز چنین
از بوسه‌ها غنی نبوده‌ام
Profile Image for Mind.
117 reviews17 followers
October 8, 2021
زمان، نمیتواند بریده شود با قیچی زنگ خورده تو، و تمام نام های روز را آبهای شب، سترده است.

کتاب ۳۰صفحه ای ،قطع وزیری ،چاپ سال ۵۳
Profile Image for Holli.
1,128 reviews
April 24, 2022
Okay overall - some very thought provoking passages, some that didn’t land with me.
Profile Image for Hamed Ghassemian.
54 reviews4 followers
September 13, 2014
با کدامین ستاره گلایه می‌کنند
آن رودخانه‌هایی که هرگز به دریا نمی‌رسند
آیا «هرگز» از «دیر» بهتر نیست؟
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.