این کتاب که ابتدا به عنوان تز دکترای نویسنده به زبان انگلیسی چاپ شد، یکی از قابل توجهترین تحلیلهای صورت گرفته درباره انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران است. در آن با در نظر گرفتن نقشی که دولت در تاریخ معاصر این کشور بازی کرده، زمینهها و دلایل اجتماعی و سیاسی وقوع انقلاب مورد بررسی قرار میگیرد. رویکرد حسین بشیریه رویکردی جامعهشناختی و سیاسی است و نویسنده تلاش کرده بدون جهتگیریهای اندیشه و علایق روشنفکرانه، مسالهٔ انقلاب را به شکل علمی و عینی تبیین کند. به این جهت، حسین بشیریه ابتدا رویکردی تاریخی در پیش میگیرد و با برگشتن به دورهٔ قاجاریه و در نظر گرفتن عوامل آن برهه، فروپاشی ساختارهای سنتی حکومت را به تصویر میکشد. این دگرگونی در ساختار دولت با از هم گسیختگی دولت مطلقه آغاز شد. سپس طبقات اجتماعی و نیروهای سیاسی نوظهور آن دوره به تصویر کشیده میشود. در ادامه نقش نیروهای سرکوب گر و پشتیبانی آمریکا، نفت و ثبات اقتصادی ناشی از آن، بحرانهای اقتصادی و دیکتاتوری، طبقات مختلف جامعه اعم از بورژوازی، کارگران، دهقانان و حامی پروری، احزاب مختلف سیاسی نظیر لیبرال بورژوا، بنیادگرای ضدلیبرال، اسلامی رادیکال، چپگرا و منازعات سیاسی میان این احزاب و گروهها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
حسین بشیریه در سال ۱۳۳۲ در همدان متولد شد. وی لیسانس خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت. در سال ۱۹۷۹ در رشته رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان فوق لیسانس دریافت کرد و در سال ۱۹۸۲ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول گردید.
او که در دانشگاه تهران ممنوعالتدریس شده بود ایران را ترک کرد و به دانشگاه سیراکیوز در نیویورک رفت.
شاید بهتر از این نمی شد این حجم از مطالب را در این تعداد محدود از صفحات گنجاند.کتاب پیش رو به روان ترین نثر و تا حد ممکن بی طرفانه ترین لحن نگاشته شده است و قضاوت را تا آنجا که می شود به عهده ی خواننده گذاشته. نگاه عمیق و چند جانبه ی حسین بشیریه به ریشه ها و علل انقلاب57 همان چیزی ست که خواننده را به شور بیشتر برای کسب شعور و آگاهی معتبر و علمی پیرامون این پدیده تشویق می کند و وقوع انقلاب را نه نتیجه ی یک یا دو عامل بلکه پیامد دگرگونی های مختلف فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و... می داند.
کتاب در واقع رسالهی دکتری بشیریهست که در سال ۱۹۸۴ نوشته. از نقاط قوت بهنظرم یکیش این بود که بهخوبی تضاد و تناقض سیاستهای اقتصادی و اجتماعی حکومت پهلوی و شخص شاه رو واکاوی کرد (بهویژه دههی پنجاه) و اینکه چطور این سیاستها معضلساز شد برای خود رژیم. دیگر اینکه مطرحکردن تضاد فکری و عملی طلبهها و روحانیون سطح پایین با مجتهدان و روحانیون عالیرتبه و بررسی سیر قدرتیابی دستهی اول جالب توجه بود. همچنین بهنظرم تضاد فکری و عملی دولت موقت و شورای انقلاب رو خوب بررسی کرد و دلایل شکستخوردن دولت موقت رو تا حد خوبی نمایان کرد. و نقطهی قوت دیگه این که سیر رادیکالیزهشدن و انحصارطلبی جمهوری اسلامی و شخص خمینی رو تا حد قابلقبولی تونست واکاوی کنه و به شروعشدن فرآیند مصادرهی انقلاب، مؤلفههای بنیادگرایی اسلامی و همچنین عوامفریبی بپردازه. دوتا چیز هم فارغ از قضاوت هست که اولی برام صرفاً جالب و دومی عجیبه. اولی، نگاه خیلی همدلانهاش به بنیصدر و دومی اینکه در آخر صفحهی ۳۰۹ میگه: «اگر سقوط بنیصدر را نقطهی پایان حاکمیت لیبرالها بدانیم، ترور آیتالله بهشتی را نیز باید شروع برترییافتن کامل حزب جمهوری اسلامی در نظر بگیریم.» کتاب چندتا غلط تاریخی داره. بعضی جاها هم مؤلف واقعاً غفلت کرده. اگر بخوام تکتک موارد رو اینجا ذکر کنم فعلاً از توان و وقتم خارجه ولی اگر بخوام یه مثال بزنم اینه که در فصل اول کتاب، وقتی مؤلف یه تقسیمبندی از احزاب و گروهها و انشعابات و گرایشهای ایدئولوژی بازهی زمانی مورد نظر ارائه میده، حتی اسمی از سازمان مجاهدین خلق نمیآره. اول فکر کردم شاید تقصیر از مترجم باشه ولی وقتی به متن اصلی ("The state and revolution in Iran, 1962-1982") مراجعه کردم دیدم که غفلت از خود بشیریه بود. و خب یه همچین چیزی برای من حداقل خیلی شوکهکنندهست. تأکیدم هم بر همون تقسیمبندی جامع فصل اوله وگرنه که در ادامهی کتاب به سازمان مجاهدین خلق -هرچند کم- اشاره کرد. یکی از معایب عمدهی کتاب هم بهنظرم برمیگرده به اینکه آنچنان که بایسته بود به چپها و نقششون نپرداخت و به اشاراتی کوتاه اکتفا کرد؛ بهویژه حزب توده و همچنین سرسریگذرکردن از برخی اتفاقات مهم و جزئینشدن در اونها مثل جنگ ایران و عراق و ترورهای سازمان مجاهدین در اوایل دههی شصت. اساساً دقیقنبودن آزاردهندهس و این در بعضی جاها به چشم میخورد. بهعنوان مثال سر حمایت شاخهی اکثریت چریکهای فدایی خلق از مواضع ضدّ امپریالیستی جمهوری اسلامی و خمینی، به «شاخهی اکثریت» توجه نکرد و گفت «فداییان» که این خب بهنظر من یهجور بیدقتی فاحش و بزرگه چون مواضع شاخهی اقلیت چریکهای فدایی خلق رو نمیشه و نباید نادیده گرفت. (رجوع شود به صفحهی (۲۹۳) فارغ از محتوای تاریخی کتاب، مسئلهی دیگری که در حین خوندن کتاب واقعاً اذیتم کرد حجم زیاد اغلاط نگارشی و تایپی بود. متأسفانه نشر «مانیا هنر» ویراستار و نمونهخوان برای کتاب در نظر نگرفت. امیدوارم تو چاپهای بعدی به این مسئله توجه کنن و برطرفش کنن. و در پایان، بهیادداشتن اینکه بشیریه مورخ نبوده و نیست هم بهنظرم مهمه و باید در نظرش گرفت. (اینو در دفاع از بشیریه یا حمله بهش ذکر نکردم) پینوشت: مثلاینکه علی اردستانی هم این کتاب رو با عنوان غریب «زمینههای اجتماعی انقلاب ایران» ترجمه و نشر نگاه معاصر چاپ کرده.
اسم دکتر حسین بشیریه به عنوان نویسنده خودش گویای علمی و عالی بودن کتاب است. قطعا از بهترین کتابهایی است که در زمینه تحلیل تاریخ معاصر وجود دارد. تنها ایراد وارده به کتاب میشه به ذکر تاریخ رویدادها به میلادی اشاره کرد که باید گذاشت به پای تنبلی مترجم.
فقط سه سال بعد از کتاب نیکی کدی نوشته شده و خیلی فرقی نداره از لحاظ پرداختن به مسائل پس از انقلاب و البته با توجه به اینکه توی همون سه سال هم اتفاقات فراوانی افتاده خب تفاوت تحلیلی بیشتری داشته و البته به قاجار هم نپرداخته که چیزی از ارزش تاریخی بحث کم نکرده.
کتاب حجم کمی دارد اما صفحه صفحهاش برای من آموزنده بود؛ تحلیل و ریشهیابی از ابعاد گوناگون جالب بود. هر چند به خاطر آشنایی محدودم با علوم سیاسی، با چارچوبهای متفاوتی که میشد انقلاب را با آنها تحلیل کرد آشنا نیستم. اما به هر صورت مطالعهی این کتاب مقداری آشنایی با برخی روشهای بررسی انقلاب ۵۷ و همچنین دقت به برخی جزئیات تاریخی را در مخاطب عام ایجاد میکند.
برای من جالب ترین نکات کتاب جاهایی بود که وقایع خودمختاری و جنبش های قومی مرزی رو با استفاده از تضادهای مالکیت زمین تحلیل میکرد جالب میشه اگه یه روزی بخش های بعدی این کتاب رو.هم تا روزگار فعلی بنویسه.
بزرگ ترین مانع برای خوندن کتاب تاریخ میلادی اون بود که باید همش دنبالسال شمسی وقایع می گشتم.غیر از این تصور دیگه ای از جامعه شناسی سیاسی داشتم که خب بر فنا رفت
صرفنظر از غلطهای نگارشی بسیار زیاد، کتاب جالبی بود. اول به روندی که دولت و اقتصاد ایران از دورهی قبل از مشروطه تا پهلوی طی کرده، نگاه کوتاهی میندازه. در سه فصل بعدی، به تفصیل، بنیانهای نگهدارندهی حکومت در دههی پیش از انقلاب، شکلگیری جریان ملیگرای اسلامی و ایدئولوژی انقلاب و بحران اقتصادی-سیاسی دههی ۵۰ رو تحلیل میکنه. در سه فصل بعد هم ابتدا اتفاقات سالهای ۵۶-۵۷ رو مرور میکنه و بعد از اون به بررسی شرایط سیاسی و اقتصادی دوران دولت موقت و در نهایت حاکمیت روحانیون تندرو میپردازه.
همواره اینطور نیست که انقلاب زمانی رح دهد که شرایط جامعه رو به وخامت می رود برعکس، معمولا هنگامی اتفاق می افتد که مردمی که مدت های مدید بدون اعتراض با خفقان آورترین قوانین کنار آمده اند، به محض اینکه دریابند از فشار این قوانین کاسته شده است، علیه آنها شورش می کنند. تجربه نشان می دهد که معمولا خطرناک ترین لحظه برای حکومتی بد، لحظه ایست که دست به اصلاحات بزند....... آلکسی دوتوکویل
آمارها رو که خود مترجم تصحیح کرده بود تو پانویس. چندتا اسم رو فکر کنم کلا نمیشناخت یا من اشتباه میکنم مثل مراغهای که 《مراغی》 نوشته بود. با توجه به کتاب همون 《رحمت الله مراغهای》 باید منظور باشه. من دارم اشتباه میکنم؟
این کتاب رو چند سال پیش که خونده بودم خیلی خوشم اومده بود و یادمه حتی برای چند حلقهی مطالعاتی پیشنهاد داده بودمش. تحلیل طبقاتی، ارائه یک تحلیل چندبعدی، در بر گرفتن زمینهها و علتهای انقلاب و مراحل بعدش و... احتمالا باعث این شده بود. اخیرا اما به واسطهی یک تکلیف کلاسی ناچار شدم دوباره بخونمش و حجم اشتباهات نظری و نوسان کردن بین نظریهها (به ویژه در مورد دولت؛ چه قبل قاجار و چه بعدش) بدون ارائهی میانجیهای لازم متعجبم کرد. البته هنوز به نظرم به صورت نسبی چارچوب کلی و امکانات نظری خوبی داره اما متاسفانه توی کتاب نتونسته اینها رو به درستی بروز بده.