داستان حاضر که بر اساس روایتی از شاهنامه بازگو شده شامل قیام «کاوه آهنگر» علیه حکومت هزارساله ضحاک است. بخش اصلی این كتاب، مقالهای به نام «كاوه آهنگر و درفش كاویانی» است كه «كریستن سن» در آن میكوشد نشان دهد چگونه شخصیتی مانند كاوه، در دوره ساسانی پدید آمده و به اسطوره نبرد فریدون و ضحاک افزوده شده است. مترجم، بخش پادشاهی ضحاک را نیز از شاهنامه ویراسته جلال خالقی مطلق، به این مقاله افزوده و آن را با مقاله «كاوه و درفش كاویانی» نوشته «اسكار مان» نیز همراه ساخته است؛ اگر چه رویكرد اسكار مان در این باره با رویكرد كریستن سن همخوانی ندارد. چاپ اول انتشارات طهوری ۱۳۸۴
Arthur Emanuel Christensen was a prominent Danish scholar of Iranian history and languages. Christensen contributed to the study of the epic of Shahnameh (Book of Kings) by Ferdowsi.
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه برو انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی دادخواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای ببندند هنگام زخم درای
همی کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دست که ای نامداران یزدان پرست
کسی کو هوای فریدون کند سر از بند ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر اهرمنست جهان آفرین را به دل دشمن است
به پیش فریدون فرخ شویم به جان و تن و چیز یک رخ شویم
همی رفت پیش اندرون مرد کرد سپاهی برو انجمن شد نه خرد
ندانست خود کافریدون کجاست سر اندر کشید و همی رفت راست
بیامد به درگاه سالار نو بدیدندش از دور برخاست غو
چو آن پوست بر نیزه بر دید کی به نیکی یکی اختر افکند پی
بیاراست آن را به دیبای روم ز گوهر برو پیکر و زر بوم
بزد بر سر خویش چون کرد ماه یکی فال فرخ پی افکنده شاه
فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش
درفش کاویانی پرچم ملی ایرانیان باستان بوده و طبق شاهنامه بدست آهنگری به نام کاوه ساخته شده است؛ کاوه چرم آهنگری اش را بر نیزه زد و درفشی ساخت برای آغاز مبارزه ..با ضحاک و
اما طبق نظریه «آرتور کریستن سن» نه در اوستا و نه در متون کهن خبری از کاوه نیست در اوستا فقط از ضحاک و فریدون اسم برده شده است
در اوستا، (یسنا ۷ -۹؛ یشتها ۳۳ - ۳۴:۵؛ ۱۴: ۴۰؛ ۲۷:۱۹)؛ ضحاک (در اوستا: اژی دهاک) اژدهایی سه سر است که ثریتونا ( فریدون) با او میجنگد
کریستن سن می گوید فردوسی و مورخان دوره اسلامی، کاوه را از روی «خدای نامه» که به اواخر دوره ساسانی بر می گردد گرفته اند و درفش کاویانی همان کیانی یعنی پادشاهی بوده آن را ساخته کاوه آهنگر نمیداند و کاوه را شخصی افسانه ای که قرن ها بعد بوجود آمد میداند
:سرانجام درفش کاویانی
درفش در جنگ قادسیه بدست اعراب افتاد و بدستور عُمربن خطاب آتش زده شد و یا به روایت دیگری بعلت جواهراتی که بر آن نصب بود تکه تکه شد و بین سربازان تقسیم شد فردوسی هم در شاهنامه درفش را جواهر نشان توصیف کرده است :ادامه شعر بالا از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه به شاهی به سر بر نهادی کلاه
برآن بیبها چرم آهنگران برآویختی نوبنو گوهران
ز دیبای پرمایه و گوهران بر آنگونه گشت اخیر کاویان
که اندر سر نیزه خورشید بود جهان را ازو دل پر امید بود
فقط چند نقش برروی سکه و تصویری بر سنگ از آن درفش باقی مانده است در سایتی دیدم که نوشته بود: بر روی یك پارچه ی به جا مانده از زمان ساسانی نقش این درفش اسطوره ای نیز یافت می شود
:نکات جالب
در مورد افسانه ها،روایت های متفاوتی هست که کاوه 18 پسر و یا 2 پسر داشته اولی مربوط به شاهنامه و دومی مربوط به طبری و ثعالبی است تعداد کمتر به نسخه اصلی نزدیکتر است شمار زیاد با ساخته شدن افسانه و گسترش آن همراه است
درفش در زبان سانسکریت درپس خوانده می شود و مثه پ های دیگه که ف شده
هلال ماه هم مظهر آناهیتاست
فروهر یکی از آفریدگان در دین زرتشتی است.در نقش ها بصورت انسان بالداری که چهره مرد کهنسالی را دارد است.چهره مرد کهنسال نشانه خردمندی و دوبال نقش داراری سه بخش که نماد پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک است.جلقه ای که در وسط قرار گرفته،نماد جاودانگی گیتی یا سرشت جاودانه ی روح است.حلقه نشان از آن دارد که جهان را آغاز و پایانی نیست این حلقه منو یاد دایره شعر خیام انداخت
با توجه به تاریخ نگارش کتاب (1919)، کار درخور توجه و جالبی است. با این وجود، کار مترجم در نوشتن پاورقیها و عدم توجه او به منابع جدیدتر از ایرادات کار وی است. البته آوردن داستان ضحاک از نسخه تصحیحی استاد خالقی به جای تصحیحات مولرس و ژول مول پسندیده و درخور تشکر است.
کتاب ترجمه تحقیقی است توسط ارتور کریستن سن در باب ریشه نام کاوه و منشا «درفش کاویانی» که توسط محقق در سال ۱۹۱۹ در یک گردهمایی علمی ارابه شده بود. نکته جالب توجه در کتاب این است که برخلاف تصور رایج که درفش کاویان به شخصی به نام کاوه ارتباط داده می شوددر اصل این نام کاوه است که برگرفته از درفش کاویان یا کیانیان که همان شاهی است می باشد.