Jump to ratings and reviews
Rate this book

سقراط

Rate this book
سال نشر: 1389، چاپ دوم

این کتاب ترجمه ی بخش سقراط از کتاب "فیلسوفان بزرگ" اثر کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی قرن بیستم است

در نیمه ی نخست این کتاب، زندگی نامه ی خودنوشت یاسپرس به عنوان پیوست آمده است

107 pages, Paperback

First published January 1, 1957

5 people are currently reading
52 people want to read

About the author

Karl Jaspers

422 books364 followers
Jaspers was born in Oldenburg in 1883 to a mother from a local farming community, and a jurist father. He showed an early interest in philosophy, but his father's experience with the legal system undoubtedly influenced his decision to study law at university. It soon became clear that Jaspers did not particularly enjoy law, and he switched to studying medicine in 1902.

Jaspers graduated from medical school in 1909 and began work at a psychiatric hospital in Heidelberg where Emil Kraepelin had worked some years earlier. Jaspers became dissatisfied with the way the medical community of the time approached the study of mental illness and set himself the task of improving the psychiatric approach. In 1913 Jaspers gained a temporary post as a psychology teacher at Heidelberg University. The post later became permanent, and Jaspers never returned to clinical practice.

At the age of 40 Jaspers turned from psychology to philosophy, expanding on themes he had developed in his psychiatric works. He became a renowned philosopher, well respected in Germany and Europe. In 1948 Jaspers moved to the University of Basel in Switzerland. He remained prominent in the philosophical community until his death in Basel in 1969.

Jaspers' dissatisfaction with the popular understanding of mental illness led him to question both the diagnostic criteria and the methods of clinical psychiatry. He published a revolutionary paper in 1910 in which he addressed the problem of whether paranoia was an aspect of personality or the result of biological changes. Whilst not broaching new ideas, this article introduced a new method of study. Jaspers studied several patients in detail, giving biographical information on the people concerned as well as providing notes on how the patients themselves felt about their symptoms. This has become known as the biographical method and now forms the mainstay of modern psychiatric practice.
Jaspers set about writing his views on mental illness in a book which he published in 1913 as General Psychopathology. The two volumes which make up this work have become a classic in the psychiatric literature and many modern diagnostic criteria stem from ideas contained within them. Of particular importance, Jaspers believed that psychiatrists should diagnose symptoms (particularly of psychosis) by their form rather than by their content. For example, in diagnosing a hallucination, the fact that a person experiences visual phenomena when no sensory stimuli account for it (form) assumes more importance than what the patient sees (content).

Jaspers felt that psychiatrists could also diagnose delusions in the same way. He argued that clinicians should not consider a belief delusional based on the content of the belief, but only based on the way in which a patient holds such a belief (see delusion for further discussion). Jaspers also distinguished between primary and secondary delusions. He defined primary delusions as autochthonous meaning arising without apparent cause, appearing incomprehensible in terms of normal mental processes. (This is a distinctly different use of the term autochthonous than its usual medical or sociological meaning of indigenous.) Secondary delusions, on the other hand, he classified as influenced by the person's background, current situation or mental state.

Jaspers considered primary delusions as ultimately 'un-understandable,' as he believed no coherent reasoning process existed behind their formation. This view has caused some controversy, and the likes of R. D. Laing and Richard Bentall have criticised it, stressing that taking this stance can lead therapists into the complacency of assuming that because they do not understand a patient, the patient is deluded and further investigation on the part of the therapist will have no effect.

Most commentators associate Jaspers with the philosophy of existentialism, in part because he draws largely upon the existentialist roots of Nietzsche and Kierk

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (9%)
4 stars
4 (19%)
3 stars
11 (52%)
2 stars
1 (4%)
1 star
3 (14%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
October 24, 2015
در بخش زندگی نامه ی یاسپرس، دو چیز برای من جالب بود: 1) بحث های یاسپرس حول ایده ی دانشگاه و 2) اشاره ی عجیب اما جذاب یاسپرس در مورد عدم ضروری دکترا داشتن در یک رشته برای استاد شدن در آن رشته - و کافی بودن داشتن صرف دکترا در هر رشته ای

اما در بخش مربوط به سقراط که نیمه ی دوم کتاب رو تشکیل می ده، نکات جالب برای من اینها بودند:

الف - تفسیر پیوند استوار سقراط به آتن و قانونش، و کلا محافظه کاری سقراط، در چارچوب تعهد به قرارگاه تاریخی و اینکه سقراط برخلاف سوفیست ها دریافته بود که فیلسوف اگر قراره افقی باز کنه بر حقیقت، نمی تونه از موقعیت تاریخیش بکنه؛

ب - تفسیر دایمونیای سقراطی در چارچوب تعالی حقیقت تفکر از تفکر منطقی و استدلالی- یعنی اینکه حضور دایمونیا نشان از عدم کفایت صرف تفکر منطقی برای رسیدن به حقیقته؛

ج- تفسیر روش مامایی سقراطی در چارچوب ضرورت مواجهه ی شخصی و درونی با حقیقت و اینکه تفکر منطقی و گفتگوی بیرونی صرفا وسیله ای است برای مواجهه ی درونی با حقیقت - از همین روست که سقراط یک آموزگار نیست و به کسی نمی گوید باید به چه باور داشته باشد، او تنها آدمیان را مستعد مواجهه ی درونی با حقیقت می کند
البته این را نباید به معنای عرفانی یا اخلاقی شدن تفکر در تفسیر و نگاه یاسپرس دانست. او خود اخلاقی گری و احاله به امر فراعقلی را دو بیراهه می داند اما در عین حال سوال گوهر تفکر چیست را حداقل در این اثر پاسخ نداده رها می کند


آشکار است که یاسپرس قرائت معاصری - یا حداقل مدرنی - از سقراط دارد و احتمالا در برخی تفاسیر نمی توان از نظر تاریخی با او همدل بود. اما مهم تلاش بدون تکلفی است که برای تعبیری امروزی از متن-شخصیتی کهن به دست داده است

Profile Image for Abolfazl Izadi.
49 reviews5 followers
September 7, 2023
افلاطون در رساله مهمانی ، سقراط را از زبان آلکیبیادس وصف می کند. آلکیبیادس جوانی است از اشراف آتن که از حیث روش زندگی نتوانسته است به سقراط وفادار بماند ولی هنوز چنان عشق عمیقی به او دارد که خود نیز معنی آن را در نمیابد و در حالی که مستی همه بندهای زبانش را گسسته است روی به سقراط کرده و وصف اورا به خود او می گوید :
این مرد بارها روح مرا چنان مسخر کرده است که پنداشته ام زندگی پشیزی نمی ارزد اگر همان بمانم که هستم. هر بار با من گفتگوئی می آغازد ناچار میشوم اعتراف کنم که با اینکه زمام حکومت شهر آتن را بدست دارم، از حکومت بر خویشتن ناتوانم . ازین رو گوش هایم را میگیرم و از نزدش میگریزم. تا امروز اتفاق نیفتاده است که از کسی شرم کنم ولی هرگاه به او میرسم شرمسار میشوم. بارها آرزو کرده ام او بمیرد. ولی میدانم اگر روزی این واقعه روی دهد رنج و اندوهم بیشتر خواهد بود. ازین رو نمیدانم با این مرد چه کنم. هیچ یک از شما این مرد را به درستی نمیشناسد .بارها از خود او شنیده اید که هیچ نمیداند و در هر بحثی که پیش می آید خود را نادان می نماید. این ظاهر اوست. ولی دوستان من اگر کسی در این صندوق را بگشاید جهانی از خویشتن داری و دانائی در آن نهفته می یابد. راستی این است که او کمترین اعتنایی به زیبائی و مقام اجتماعی و توانگری کسی ندارد و همه این مزایا را به پشیزی نمیخرد. ولی هرگز این نکته را به زبان نمی آورد و در ته دل همه ما را ریشخند می کند. نمی دانم براستی تا کنون کسی توانسته است پیکره های خدایان را در درون این صندوقچه ببیند ؟ این فرصت یکبار برای من دست داد و آنچه در درون او دیدم چنان الهی و آسمانی و زیبا بود که بی اختیار در برابرش به زانو درآمدم و آماده شدم به هر فرمانی که دهد سر بنهم.
Profile Image for Alireza Asadi.
19 reviews1 follower
Read
September 26, 2020
"رابطه ی حاکمیت و محکومیت روز به روز نمایان تر می شد. از برابری معنویت انسانی همه ی افراد، از دانشجو گرفته تا استاد، اثری نمانده بود. استادان از اینکه بدین مقام شامخ ارتقا یافته بودند سخت مغرور بودند و غرور خود را در هر فرصتی نمایان می ساختند. بروز اختلاف طبقاتی میان استاد و دانشیار، و دانشیار و دستیار، و دستیار و دانشجو سبب شده بود که هرطبقه ای طبقه ی پایین تر را کم تر از خود بداند. روح یگانگی و یکپارچگی آسیب دیده و از میان برخاسته بود و اندیشه ی سلسله مراتب حکومت می کرد. مقام سازمانی معیار مرجعیت شده بود و این اندیشه، که مرجعیت چیزی نیست که کسی آن را حق خود بداند بلکه فقط در پرتو کار و کوشش و شخصیت پدید می اید بی آنکه خود شخص در پی آن باشد، از یادها رفته بود. بارها پیش می آمد که همین که کسی با تلاش فوق العاده به مقام استادی می رسید سر بر بالین آسایش می نهاد و به مقام خود می بالید و به جای آنکه با کوششی بهتر و بیشتر ثابت کند که در خور این مقام است، به بهانه ی گرفتاری به کارهای اداری و دفتری که مقتضای مقام استادی است، نه کاری علمی می کرد و نه اثری منتشر می ساخت. در رفتار محققان و چگونگی انجام امور اداری نشانی از ایده ی دانشگاه نبود، و حتی این ایده را از بقایای روزگاران گذشته می انگاشتند...". ص 40، بخش یک: شرح حال کارل یاسپرس، کتاب: سقراط

"در حلقه ی سقراطی متقاعد شدن آزادانه وجود دارد، نه اقرار به ایمان. اینجا دوستی در حرکت حقیقت ممکن است نه تشکیل فرقه ای از مومنان. سقراط، در روشنایی امکان انسانی، خود را با دیگران در یک پایه می بیند. شاگرد و مرید نمی جوید، از این رو می کوشد تا از راه ریشخند کردن خود، برتری خویش را نسبت به دیگران پنهان سازد." ص 107، بخش دوم: سقراط-اهمیت جاودانی سقراط، کتاب: سقراط
Profile Image for Hoß.
42 reviews5 followers
June 27, 2021
"از زمان دانش آموزی یاد گرفته بودم که باید تنها بمانم. من نه شجاعم و نه قهرمان و هرگز زندگی خود را به خطر نیفکنده ام و میل ندارم به خطر بیفکنم. باید موضوع فوق العاده بزرگی به میان بیاید تا به چنان خطری تن دردهم. ولی از آغاز جوانی به اصل خاصی توجه داشته و همواره از آن پیروی کرده ام: وجاهت و خوشنامی در نظرم جلوه ای ندارد و به انچه دیگران درباره ام می اندیشند وقعی نمی نهم. انجا که وظیفه ای به عهده ام باشد هرچه در نظرک درست بنماید می گویم و مطابق ان عمل میکنم."
.
.
.
"آیا در آن سالهای تاریک با خاموشی خود مرتکب گناه نشده ایم؟
۱. هنگامی که هم وطنان یهودی ما را برای کشتن می بردند به خیابان نرفتیم و فریاد نزدیم. تا کار به جایی رسید که خودمان را نیز از بین بردند. علت سکوت ما توجیه پذیر است ولی راضی کننده نیست: فریاد ما اثر نمی کرد، فایده نمی داشت و بی معنی بود. اینکه ما هنوز زنده ایم، گناه ماست.
۲. ما در کشوری زندگی می کردیم که این جنایات در آن صورت میگرفت. درست است که از نظر اخلاق یا قانون جزا شخصا گناهی نداریم. ولی چون در این کشور به عنوان شهروندان ان زندگی کرده ایم، نمی توانیم حساب خود را از آن جدا کنیم. این سخن بدین معنی است که ما و دولت کنونی ما مسوول کارهای دولت جنایتکار پیشین هستیم: مسوولیت سیاسی داریم."
Profile Image for مجتبی.
10 reviews
Read
February 11, 2025
نیمی از کتاب بخشی از زندگی نامه خودنوشت جناب یاسپرس است که چندین نقطه ایستادم و پرسیدم که چرا باید کتابی در مورد سقراط که حجم کمی هم دارد نیمی از صفحاتش به زندگی نامه نویسنده بپردازد. در انتها البته از خواندن آن کلمات لذت برده بودم و دوستشان دارم و حتی مایلم باز دوره کنمشان.
به نظرم ارزش خواندن دارد و البته کار جناب لطفی است اضافه کردن آن صفحات به این بخش.
گویا کتاب بخشی از نوشته جناب یاسپرس است با عنوان فلاسفه بزرگ " سقراط، بودا، کنفسیوس، مسیح" وبه نظرم اگر در همان حالت ترجمه و منتشر می شد جذاب بود.
کلمات یاسپرس در باب سقراط برایم شیرین و راهگشا بود. با دقت و قابل تامل.
Profile Image for Amin Medi.
Author 10 books106 followers
June 2, 2022
کتاب خوب و خلاصه و مفیدی است برای آشنایی با سقراط و نظر یاسپرس در باب سقراط.
ارجاعات به دیالوگ‌ها هم زیاد دارد. درکل قطعه‌ی خوب و مفیدی بود.
فلسفه در آینده هر شکل که داشته باشد وابسته به تاثیر سقراط است.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.