Jump to ratings and reviews
Rate this book

شب‌های ورامین

Rate this book
4 people are currently reading
139 people want to read

About the author

صادق هدایت

145 books36 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
40 (14%)
4 stars
84 (30%)
3 stars
100 (36%)
2 stars
38 (14%)
1 star
9 (3%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
January 27, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ مردی به نامِ «فریدون» است که در سوئیس تحصیلاتش را در رشتۀ کشاورزی گذرانده و به ایران آمده است و در باغی در "ورامین" به همراه زنش «فرنگیس» و خواهر ناتنی اش «گلناز» زندگی میکنند
‎زنش فرنگیس، تار میزند و بیماری قلبی دارد. روزها با گلناز در خانه تنها هستند و به دور از چشمانِ فریدون، به دخترک تار آموزش میدهد... از طرفی همچون بسیاری از ساکنینِ ایران، او نیز موهوم پرست و خرافاتی میباشد و هرچه فریدون او را آگاه میکند، فایده ای ندارد که ندارد
‎پس از مدتی حالِ فرنگیس بد شده و شب هنگام، میمیرد... فریدون از شدتِ علاقه به همسرش، وضعیتِ روانی اش بهم ریخته و برایِ درمان او را به تهران میبرند
‎زمانی که بر میگردد، «نسترن باجی» دایۀ گلناز، به او خبر میدهد که اهالیِ خانه و کارگرها، همه فراری شده اند... و او با گلناز تنها مانده اند... سببِ گریزِ کارگران این است که شبها روحِ سرگردانِ فرنگیس، در تالارِ خانه، تار میزند و صدایِ سازش در باغ میپیچد
‎عزیزانم، بهتر است این داستانِ زیبا را بخوانید تا از پایانِ این داستان و سرانجامِ این مردِ بیچاره، آگاه شوید
***********************************
‎یکی از جملاتِ خردمندانه در این داستان را در زیر برایتان مینویسم
‎ما بد تربيت ميشويم، همهٔ خرابیِ ما به گردنِ همين خرافات است كه از بچگی تویِ كله مان چپانده اند و همۀ مردم را آن دنيایی كرده اند. اين دنيا را ما ول كرده ايم و فكرِ موهوم را چسبيده ايم، نميدانم كی از آن دنيا برگشته كه خبرش را برایِ ما آورده! از تویِ خشت كه می افتيم برایِ آخرتمان گريه ميكنيم تا بميريم، اينهم زندگی شد!؟
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید... یاد «صادق هدایت» گرامی باد
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Ensiye Samimi.
9 reviews6 followers
July 23, 2016
مثالی برای این موضوع که: نادان ها با کارها و رفتارشون، به هر شکلی که شده، انسان های عاقل رو دیوانه میکنن
Profile Image for M&A Ed.
409 reviews62 followers
October 7, 2020
موضوع اصلی کتاب تقابل با خرافات و عقاید سنتی است. از قسمت های جالب داستان جدال فرنگیس و فریدون_زوج عاشق_ بر سر اعتقادات مبتنی بر سنت و مدرنیته است. هدایت در این داستان از مسائلی پرده بر می دارد که شاید دغدغه ی انسان امروزی است.
Profile Image for Astraea.
139 reviews1 follower
February 1, 2018
بسیار زیبا بود....
فکر میکنم فریدون و فرنگیس هیچ تناسبی باهم نداشتن!!!
Profile Image for Amin.
418 reviews438 followers
July 11, 2025
بازگشتی دوباره به داستانی ساده - که در اینجا به نظرم فضاسازی به مراتب بهتر از داستان‌پردازی است - با رگه‌های آشنای نژادپرستی و جملات گل‌درشت در نقد خرافات فرهنگی و دینی، و پایان تکراری از جنس نابودی شخص اول داستان.

جملات گل‌درشت مثل: "ما بد تربیت می‌شویم. همه خرابی ما به گردن همین خرافات است که از بچگی توی کله‌مان چپانده‌اند و همه مردم را آن دنیایی کرده‌اند. این دنیا را ما ول کرده‌ایم و فکر موهوم را چسبیده‌ایم. نمی‌دانم کی از آن دنیا برگشته که خبرش را برای ما آورده. از توی خشت که می‌افتیم برای آخرت‌مان گریه می‌کنیم تا بمیریم"

و بعد اضافه می‌کند: "خوبی و بدی آدم دخلی به مذهب و عقیده ندارد. همه فتنه‌ها زیر سر آدمهای مذهبی بوده همه جنگهای مذهبی، جنگهای صلیبی زیر سر کشیش‌ها بوده"

و در باب عرب‌ستیزی نژادپرستانه وقتی خواب خود را تعریف می‌کند: "یک‌‌مرتبه در باز شد فرنگیس با یک نفر عرب پابرهنه که ریخت راهزنان را داشت دست به‌گردن وارد شدند با هم می‌خندیدند و به او اشاره می‌کردند. فریدون از جایش بلند شد ولی دید همه مردم بلند شدند و صندلی‌ها را به‌هم پرتاب می‌کردند. گیلاسهای شراب به زمین می‌خورد و می‌شکست. عربی که وارد شده‌بود کاردی از زیر عبایش درآورد یخه یک‌نفر را گرفت جلو کشید سر او را برید"

در واقع هدایت در اینها تمام تلاشش برای فضاپردازی هولناک را صرف ایجاد دلهره‌ای اگزیستانسیال نسبت به دین و مفاهیم روح و جهان دیگر می‌کند. چطور؟ حتی برای فردی مادی‌گرا که این مفاهیم را پوچ می‌داند اما همچنان ریشه‌هایی فرهنگی دارد که باعث می‌شود نگذارد خواهر ناتنی‌اش ساز بزند و حتی سرانجام درگیر خرافات می‌شود و دلهره‌ای نسبت به ارواح در دلش ایجاد می‌شود. در نهایت اما روایت مادی‌گرا پیروز می‌شود و بیهودگی این خیالات را نشان می‌دهد اما فرد ضعیف داستان ما بعد از تجربه دلهره اگزیستانسیال و البته مشاهده خواهرش در حال نواختن ساز با مردی غریبه کارش به جنون می‌کشد.
Profile Image for Hadi Nezami.
56 reviews20 followers
December 26, 2018
هر کتابی یه خاطره ای هست به همراهش
این کتاب رو به صورت صوتی و در یک سفر شهری گوش دادم که من رو از هیاهو و ترافیک شهر دور و به یک روستای ساکت و آرام با خوانواده ای معمولی برد که تنها اختلاف زن و شوهر سر مسائل اعتقادی بود
داستان جالب و گیرا مثل همیشه که از صادق هدایت انتظار داریم
Profile Image for Adib Barari.
65 reviews8 followers
September 19, 2021
«مرا بگو که به حرف خاله زنیکه ها باور می‌کنم.هنوز که صدایی نشنیده‌ام.خبری نشده.شاید هم نسترن از خودش در آورده.از آن دنیا هم دلم به هم خورد.اگر بنا بود مرده ها هم همان سستی ها،همان سرگرمی ها،همان شهوت و فکر زنده ها را داشته باشند؟اگر آنها هم باز «دَلَنگ دَلَنگ» تار بزنند؟همان کثافت کاری های روی زمین که خیلی بچگانه است؟نه! پیداست که این دلخوشکنک ها را مردم از خودشان درآورده‌اند...»
Profile Image for Mahdiis.
26 reviews
December 26, 2016
شخصیت فریدون رو دوست داشتم. روشن بود و البته متزلزل بودنش رو دوست نداشتم
Profile Image for Baktash.
239 reviews50 followers
September 13, 2018
داستان در مورد خرافات دینی هست که از بچگی اجتماع و خانواده بهمون تزریق کردن و تا لب گور آنها رو به یدک میکشیم
Profile Image for nazanin.
226 reviews16 followers
May 6, 2025
ازین داستان یاد میگیریم مثل آدم‌های خرافاتی و سنتی و غیره روی حرفامون پافشاری کنیم و راحت تو سر همه فرو کنیم، عقیدمونو همه جوره بیان کنیم تا از بس گفتیم خلوچل بشن. 😌
Profile Image for Nasim.Radfar.
235 reviews8 followers
November 3, 2018
باورهايي كه از بچگي با آن بزرگ شديم چنان در درون ما جا خوش كرده كرده، كه اگر سالها درس بخوانيم، دركشورهاي مختلف تحصيل كنيم و سالهاي سال با اين باورهاي غلط مبارزه كنيم، يك روز در يك مكان مي بينيم ناخواسته داريم به ان باور نادرست مي انديشيم.

مي گويند ذات انسان تا ٨ سالگي شكل مي گيره و انچه بعد از آن سن انجام ميدهد نتيجه تربيت و مهارتي است كه تا قبل از اين سن اموخته است.
Profile Image for Arefeh.ps.
204 reviews11 followers
September 30, 2025
پایان داستان طوری تنظیم شده که امکان «حضور واقعی گلناز» کاملاً منتفی نیست. هدایت عمداً این دریچه را باز می‌گذارد تا خواننده دچار همان تردیدی شود که شخصیت اصلی تجربه می‌کند.
بنابراین نمی‌توان گفت که به‌طور قطعی روح دیده یا خود گلناز را. ابهام بخشی از تکنیک داستان است؛ یعنی هدایت می‌خواهد نشان دهد مرز میان جنون و واقعیت، عشق و مرگ در ذهن آدمی چقدر شکننده است.
Profile Image for Farhad.
379 reviews91 followers
September 16, 2008
دنياي پر رمز و راز از زبان هدايت شنيده مي شود. وقتي كه تيرگي ها بر روشنايي غلبه مي كند و پرده از رازهاي خوش باوري كنار مي رود.
مردان هدايت ناتوان تر و ذليل تر در ميان تردامني زنانه.اين زنان همانطور كه در مقال هاي ديگر گفته ايم خود از سر ناتواني چنين چهره ي متفاوتي به خود مي گيرند.
بي خود نيست زماني كه از هدايت مي نويسيم بيش از آن كه به محيط و ساختار داستان بپردازيم مي بايست نقش انسان ها را مورد بررسي قرار دااد. بنا براين بيراهه نگفته ايم كه هدايت نويسنده اي اومانيست است.
Profile Image for Asal Akz.
80 reviews4 followers
December 14, 2025
هدایت به هر موضوعی که میخواسته اشاره کنه ، خرافات یا اعتقادات مذهبی الکی یا هرچی به نظرم خیلی ضعیف عمل کرد تو این داستان، مقایسه میکنم با توپ مرواری و نثر اون . من کیفی نکردم باهاش.
Profile Image for Hell.
16 reviews
April 23, 2025
این قسمت کتاب بسیار قشنگ بود :

اون‌قدر از گناه گفتن که خود زندگی برایم شد گناه.
خندیدن گناه، عاشق شدن گناه، شک کردن گناه.
ولی دروغ گفتن به اسم دین، ثواب بود.
سرتو پایین بنداز، سوال نپرس، اطاعت کن… این شد خلاصه‌ی همه‌ی اون چیزی که یاد دادن.
و من از اطاعت کردن خسته بودم.

_____________________________________________
_زیر درختای بید، که شاخه‌هاشون مثل دستای مرده از درد تو هوا کشیده شده بودن، می‌نشستم. هیچ‌کس نمی‌اومد اونجا. مردم از اون مسیر می‌ترسیدن، می‌گفتن نفرین‌شده‌س.
من اما با اونجا صلح کرده بودم، یا شاید اون با من.
گاهی صدای جیرجیرک‌، یا صدای خش‌خش موشی از زیر برگا می‌اومد. شب زنده بود، ولی زنده بودنش مثل کابوس بود.
من فکر می‌کردم به چیزهایی که هیچ‌کس نمی‌فهمید. به اینکه شاید ما همه تو خوابیم، تو یه خواب عمیق، و زندگی فقط یه لحظه‌ی لرزان وسط این تاریکیه.
به یاد مادرم افتادم. چشماش وقتی نگام می‌کرد، پر از ترسی بود که خودم نمی‌فهمیدم. انگار می‌دونست که من هیچ‌وقت خوشحال نمی‌تونم باشم.
آره، ورامین، با اون دشتای سوخته، با اون آسمون بی‌انتها، شبیه دل خودم بود… خالی، پر از صداهای دور، پر از یاد آدمایی که دیگه نیستن…
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 3, 2020
شب‌های ورامین نام یکی از داستانهای صادق هدایت است که در مجموعه داستان سایه‌روشن به چاپ رسیده. این داستان با جملات زیر آغاز می‌شود: «از لای برگهای پاپیتال، فانوسی خیابان سنگفرش را که تا دم در می‌رفت روشن کرده بود. آب حوض تکان نمی‌خورد، درخت‌های تیره فام کهنسال در تاریکی این اول شب ملایم و نمناک بهار بهم پیچیده، خاموش و فرمانبردار بنظر می‌آمدند .»
Profile Image for Amin369.
248 reviews
August 23, 2024
ساده شروع میشه جذاب دنبال میشه. فضا سازی دقیق شمارو میبره تو محل داستان. داستان زوجی با زندگی ساده که در همه چیز جز اعتقادات مذهبی با هم تفاهم دارن. بخونیدش باحاله.
مواظب هم باشیم.
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.