رسالهٔ «یادگار زریران» از آثار غیر دینی باقی مانده به زبان پهلوی ساسانی است. این اثر حماسی به شرح جنگ گشتاسب و ارجاسب میپردازد؛ نقطهٔ محوری این اثر دلاوریها و مرگ زریر، برادر گشتاسب، است
کتاب شامل متن پهلوی یادگار زریران - در ۱۸ صفحه - و ترجمهٔ آن - در ۴۴ صفحه - میباشد
Books can be attributed to "Anonymous" for several reasons:
* They are officially published under that name * They are traditional stories not attributed to a specific author * They are religious texts not generally attributed to a specific author
Books whose authorship is merely uncertain should be attributed to Unknown.
به باور کارشناسان، این کوتاهنوشتهی پهلوی یکی از نخستین نمایشنامههای ایرانی و همچنین گونهای سوگخوانی پیش از اسلام است که سینه به سینه از گوسانهای (خوانندگان دورهگرد) دوران اشکانی به دوران ساسانی رسیده و به نگارش درآمده است. کسی بهنام سپیتمان (شاید ایرانیشدهی سلیمان[1]) با ادعای پیامبری (زرتشت) به دربار گشتاسپ میآید و آنها را به دین مزدیسنا فرامیخواند. و گشتاسپ به دین نیاکان خود، لهراسپ و کیکاووس که مهرپرستی بوده است، پشت کرده و به دین مزداپرستی میگرَوَد.
یادگار زریران (ایاتکار زریران)، گزارشی حماسی است از داستان آمدن فرستادههای ارجاسپ پادشاه خیونان به دربار گشتاسپ برای بازگشت آنان به دین گذشته، که با تندی روبرو میشود و به جنگی خونین میانجامد. در این جنگ زریر برادر گشتاسپ (و بهسخنی پسر او) و بسیاری از نزدیکان شاه کشته میشوند، پسر نوجوان زریر، بستور بر پیکر پدر زاری و سوگخوانی میکند. سرانجام اسفندیار پسر گشتاسپ سپاهیان خیونی را تارومار میکند و «او[ارجاسپ] را هم یل اسفندیار گیرد، از او دستی و پایی و گوشی بُرَد و از او چشمی به آتش سوزاند و او را بر بُریدهدُم خری به شهر خویش بازفرستد»[2] و آنها برای همیشه به دوردستها کوچانده و گریزانده میشوند.
خیونیها بهراستی همان کسانی هستند که پس از این نبرد افسانهای-تاریخی به سمت جزایر دریای اژه کوچانده میشوند و با همهی تاریخ و فرهنگشان با نژاد گریشها پیوند میخورند. از آمیزش این دو نژاد تنها یک نام یونان برای ما ایرانیان مانده است، ما به آن کشور «یونان» میگوییم، دیگران گریس (Greece) میگویند. نیمنگاهی به کتا+یون (مادر اسفندیار) هم میتواند گمانبرانگیز باشد. کتاب ایلیاد هومر هم که اگر فرصت خواندنش پیشآید، میتواند یکی از داستانهای تاریخ سرزمین خاورمیانه (خیونها) و نه یونان باشد.
بریدههای از کتاب: « سپاه ایرانشهر چنان بایستند که بانگشان به آسمان شود و آوای پایشان به دوزخ. به راه که شوند، گذر چنان ببُرند که از آب بروند و تا یک ماه آب را خوردن نشاید. تا پنجاه روز هوا روشن نبوَد، مرغان نشیمن نیابند مگر بر سر اسبان و نوک نیزگان، یا سر کوه نشینند. از گرد و دود، شب و روز ناپیدا بُوَد.»
«این گیسو و ریش بههنجارت را بادها آشفته کردهاند و تن پاکیزهات را اسبان پایمال کردهاند و خاک به گریبانت نشسته است. اما اکنون چون کنم؟ چه اگر از اسب پایین آیم و سر تو، پدر در کنار گیرم و خاک از گریبانت بگیرم پس به سبکی باز بر اسب نشستن نتوانم.»
سالها پس از این جنگ، نزدیک چهل سال پیش از پیدایش کوروش، کهرم پسر ارجاسپ با سپاهی به کینخواهی آن شکست، به بلخ بامیان (در آذربایجان) میآید و داستانی جهانی ولی ناشناخته دارد! [3]
پانویسها: [1] آتشکدهی آذرگشسب در شهرستان تکاب آذربایجان غربی جایگاهی مقدس برای پادشاهان ساسانی (از نوادگان گشتاسپ) بود. همچنین نام تخت سلیمان در آن منطقه میتواند، گمانهزنی را برای یکی بودن نام سلیمان و سپیتمان نیرومندتر کند. [2] از جلد دوم تاریخ تمدن ویل دورانت ص537 بخوانید و بسنجید با یادگار زریران: بزرگترین دشمنش، دموستن، میگفت: «[فیلیپ دوم] عجب مردی ست! براي کسب قدرت و حکومت، یک چشم از دست داد، شانهاش شکست، و یک دست و پایش فلج شد.» ارجاسپ در واقع همان فیلیپ دوم تاریخ رسمی جهان، پدر الکساندر از مقدونیه است! [3] برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به کتاب «اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست»
کتاب که تموم شد یه نگاه به زمان انداختم و دیدم یک ساعت و نیم طول کشیده تا کتاب رو به پایان برسونم. بدون اغراق میگم که اگه کتاب رو با دقت و یکسره بخونید به راستی احساس میکنید که توی میدون نبرد کنار بستور ایستادید و از دور اسفندیار رو میبینید که سمت کوه میتازه. اندوهگین میشم وقتی میبینم چنین حماسه ای داریم که دست کمی از یک نمایشنامه خفن نداره و مردم این سرزمین از وجودش آگاهی نداری، هر ایرانی باید یک ساعت از دیر زیستی خودش رو بذاره و این کتاب رو بخونه. حماسه ای ست سخت نمایشی با ساز و آلات آماده. داستان این کتاب توسط گوسان ها اجرا میشده، میتونم تصور کنم که چطور پیشینیانمون حلقه میزدن دور گوسان ها و میشنیدن از پهلوانان و مرگ نوادگان زریر، قدیمیترین داستان پهلوانی ای که برای ما باقی مونده.
یک ستاره کم دادم چون صحنه پردازی میدون جنگ خیلی ناچیز بود و بیشتر کتاب حول و هوش اتفاقات و تصمیمات شخصیت ها پیش میرفت و من احساس کردم اون حس قوی که تونستم بگیرم بخشیش بخاطر شاهنامه و صحنه پردازی های دقیقی هست که توی ذهنم باقی مونده، وگرنه که هر خط کتاب ارزشمنده. نباید این رو هم فراموش کرد که علت کوتاه بودن کتاب بنا بر توضیحاتی که خوندم میتونه به این خاطر باشه که یادگار زریران سالهای زیادی به شیوه نمایش توسط گوسان ها اجرا میشده و از یه جایی به بعد تصمیم گرفتن بنویسنش و طبیعیه که بیشتر حس و حالش برای به نمایش در آوردن باشه نه خوندن.
بالاخره خوندمش. کوتاه و جذاب. مثل گیلگمش دوستش دارم. البته که متفاوتن. روایت نبرد گشتاسب و ارجاسب بر سر پذیرش دین زرتشت کوتاهه اما حس حماسی فوق العاده ای داره. بیشتر از قبل شیفته ی اسفندیار شدم.
جایی از گشتاسب می خوان که به خاطر ناتوانی توی پذیرش پیش بینی جاماسب از زمین بلند شه و برگرده روی تختش بشینه. سه نفر از نزدیکانش به نوبت این رو ازش می خوان و بهش نوید پیروزی می دن اما نمی پذیره. اسفندیار جلو می ره و ازش می خواد و اون به خاطر جاویدان بودن اسفندیار و عدم پیش بینی مرگش بلند می شه و به حرف اسفندیار تکیه می کنه چون می دونه که حقیقته. چقدر این لحظه خوب روایت شده با تمام تکرارهاش.
بحث ریشه شناسی برخی واژه ها که توی پانویس ها مطرح شدن انقدر من رو سر ذوق آورد که حد نداره. بی نهایت کیفور می شم از این مباحث به خصوص وقتی می فهمم واژه ای که فکر می کردم اصلا ایرانی نیست و وام گرفته از دیگرانه، دقیقا در پهلوی بوده و من بی خبر بوده ام. ترجمه به شدت روونه و این که دلایل انتخاب ها توضیح داده شده بسیار کار پسندیده ایه.جای قدردانی داره این احترام به مخاطب و دقت درا رائه ی مطلب.
نسک ارزشمند یادگار زریران، کتابی است بازمانده از دوره اشکانی که در دوره ساسانی به دست مهرآبان کیخسرو رونویسی شد. این نسک شرح رویدادها و جنگی است که در آغاز ظهور و بعثت حضرت زرتشت در خاور فلات ایران بین سپاه گشتاسپ نوذری و ارجاسپ پادشاه خیون (قوم وحشی و بربر هون) در گرفت و با دلاوریهای اسپندیار (اسفندیار) پسر گشتاسپ شاه، زریر برادر گشتاسپ شاه و بستور پسر زریر و همیدون گرامیکَرد و فراشورد پسران جاماسپ بزرگ با پیروزی ایرانیان به پایان رسید.
یادگار زریران یکی از کهنترین نمایشنامههای ایرانیه که در دورهی ساسانی نگارش شده اما از ویژگیهای داستان مشخصه که اصل اون پارتی/اشکانی بوده. احتمالا این داستان در زمان اشکانی سینه به سینه و توط گوسانها نقل میشده. نام راوی اصلی داستان مشخص نیست. این داستان در شاهنامهی هم هست؛ در قسمتهایی که دقیقی پیش از فردوسی به نظم درآورده و فردوسی در شاهنامهی خودش گنجانده. البته چیزی که در شاهنامه اومده با یادگار زریران تفاوتهایی داره ولی چندان از هم دور نیستند و میشه حدس زد که متن در خداینامهها هم نوشته شده بوده و دقیقی در کنار یادگار زریران از مطالب خداینامهها هم استفاده کرده. داستان، داستان سفر زرتشت سپیتمان به دربار گشتاسپ کیانی و پذیرش دین زرتشت توسط شاه و درباریانشه. وقتی خبر به ارجاسب، پادشاه خیونان، میرسه نامهای به گشتاسپ مینویسه و او رو از پشت کردن به راه نیاکان و دین پیشین میترسونه و در نهایت تهدید به جنگ میکنه. گشتاسپ و ارجاسب وارد جنگ میشن و تراژدی این نمایشنامه که شرح دلاوری زریر (برادر گشتاسپ) و پسر نوجوانش رو هم در خودش داره آغاز میشه. شخصیتی که ممکنه در این نمایشنامه براتون آشنا باشه، اسفندیاره که همون مرد رویینتنِ اساطیر ایرانه. در تصحیح ماهیار نوابی، علاوه بر متن پهلوی و ترجمه و آوانویسی اون، بند به بند داستان با مطلب شاهنامه سنجیده شده که بسیار جالبه. با توجه به این سنجش به نظر میرسه که بیشتر اختلاف شاهنامه و یادگار زریران به خاطر شکل روایت اونهاست؛ در سرودهی دقیقی جنبهی نمایشی قویتره در حالی که یادگار زریران یک سوگنامه است و جنبهی تراژیک اون بیشتر از جلوهی نمایشی و وصف نبرد به چشم میاد. یادگار زریران کتاب بسیار تاثیر گذاریه از شرح دلاوری ایرانیان و البته برای اونهایی که میگن واژهی «ایران» رو رضا شاه ساخته هم باید جالب باشه چون دهها بار نام ایران تکرار میشه (در متنی که بیش از 1800 سال قدمت داره.) 😊
داستان به نظرم در عین اختصار ویژگی ها و توصیفات جذاب حماسی زیادی دارد؛ چیزی که باعث می شود واقعا ارزش خواندن - و چه بسا داشتن - را داشته باشد. ترجمه هم ترجمه ی روانی است و از آن ترجمه ی هایی نیست که در آن تلاش شود دائم از کلمات پهلوی اصیل استفاده شود. و همین لذت خواندن را بیشتر هم می کند. مقدمه ی کوتاهی که آموزگار در آغار کتاب آورده از نظر اشاره های مختصری که به تاریخچه ی تحقیق ها و ترجمه های مربوط می کند خواندنی است
بخش هایی که برای من بسیار جذاب بودند اینها هستند: 1) جمله ی 29 تا 31: به وصف حرکت سپاه می پردازد و گرفتگی آسمان و زمین را - که به دلیل حرکت سپاهیان گشتاسپ پدیده آمده - در چند جمله شرح می دهد؛ 2) جمله های 40 و 45: جاماسب خود را نفرین می کند که کاش به دنیا نیامده بود و کاش هرگز به سن بلوغ نرسیده بود و ... تا مجبور نمی شد پیش بینی مرگ نزدیکان گشتاسب را به او بگوید؛ 3) جمله های 46 و 47: شرح هولناکی و دهشتناکی نبرد و از دست رفتن برادران، همسران و پدران؛ 4) 84 تا 86: شرح نوحه و زاری پسر زریر بر جسد پدرش
خیلی متن خوبی بود؛ ترجمه و توضیحات بسیار خوبی هم داشت. به نظرم واژههاش و حدسهایی که آموزگار و ماهیارنوّابی و ... زدن که آموزگار در توضیحاتش اونا رو ذکر کرده، خیلی به دردِ تصحیحِ متونِ قرن چهار و پنج، علیالخصوص متون حماسی میخورن. توصیفات حماسی، تکرار بعضی بندها و ذکر بعضی جزئیات برام بسیار جالب بود. از لحاظ ریشههای سنّت حماسهسرایی در ایران هم بسیار مفید بود به نظرم. و دیری نخواهید پایید که من برمیگردم و متن پهلویش رو میخونم. :>
یادگار زریران رسالۀ حماسی کوچکی است به زبان پهلوی ساسانی، که اصل پارتی دارد. این اثر کهنترین تعزیهنامۀ ایرانی به شمار میآید و قطعهایست احتمالاً از یک رشته حماسههای ایرانی که به همّت گوسانها (نقّالها)ی پارتی تا دورۀ ساسانی به طور شفاهی زنده بودهاند و شاید در آن زمان به دست موبدان ایرانی از حالت شفاهی به صورت نوشتاری درآمده است.
یادگار زریران شرح جنگ گشتاسب، شاه ایران، و ارجاسب، خداوندگار خیونان است. در این نبرد بیست و سه تن از برادران و پسران گشتاسب، از آن جمله زریر، پادخسرو، فرشاورد و... کشته میشوند. بستور پسر خردسال زریر به خونخواهی پدر به میدان میرود و بر مردۀ پدر با لطیفترین واژهها سوگواری و نوحهسرایی میکند، و نالههای او شاهبیتهای سوگنامهای کهن در دل این متن حماسی میشود. سرانجام سپاه ایران به یاری اسفندیار، پسر گشتاسب بر خیونان پیروز میشوند و ارجاسب را شکست خورده به دیار خود باز میگردانند.
دقیقی این داستان را به شعر در آورده است و فردوسی سرودۀ دقیقی را به طور کامل در شاهنامه گنجانده است. گرچه سرودۀ دقیقی با متن پهلوی یادگار زریران مطابقت کامل ندارد، ولی در بسیاری از موارد همسانند.
پسینِ باران زده ی چهارشنبه ی آخرینِ پاییز، یادگار زریران مرا یاد می آورد به اندیشمندانی که چه ناروا تن به خاکِ سردِ یخ زده سپردند. دریغ از رجاله ها که تا همیشه دست به خون؛ نان به دهانْ آلوده برده اند. اینچنین است که یاد می کنم از زنده یاد احمد تفضلی که چه بی هنگام و ناروا رخ در نقابِ خاک کشید. و هنگامی که نامِ ژاله ی آموزگار را تکرار می کنم دل می بندم به روشنی. و با خود می گویم دروغ هر مایه عاقبت اش رسوایی ست، حتا اگر که ابلیسِ پیروزْ مست سورِ عزای ما را به تماشا نشسته باشد. یادگار زریران این گرانمایه متنِ باستانی حکایتِ رسواییِ دروغ هاست. ایدون بادا
«یادگار زریران» افسانه ای است حماسی و دینی که احتمالا در سده های پنجم و یا ششم میلادی، یعنی حدودا دویست سال پیش از اسلام به زبان پهلوی (پارسی میانه) نوشته شده است. بعضی دانشمندان، ازجمله خانم دکتر ژاله آموزگار، گفته اند که احتمالا اصل این داستان به زبان اشکانی (ایرانی شرقی میانه) بوده است، چرا که در متن پهلوی نشانه های چندی از واژگان اشکانی نیز به چشم می خورد. متن این داستان نسبتا کوتاه چندین بار از سوی دانشمندان گوناگون از جمله محمدتقی بهار، یحیی ماهیار نوابی و خانم آموزگار به فارسی معاصر ترجمه شده است.
موضوع داستان مربوط به دوره زندگی پیامبر زرتشت می شود. طبق روایات ایرانی (طبری، مسعودی، دقیقی، فردوسی و دیگران) در زمان پیامبری زرتشت، گُشتاسپ فرزند لهراسپ پادشاه ایرانشهر (شهر و یا کشور ایر ها و یا ایر-ان) بود و در بلخ حکمرانی می نمود. در آن هنگام زرتشت برای دعوت گشتاسپ به مزدیسنا (آیین زرتشتی) از آذربایجان (و یا ری) پیش گشتاسپ رفت و او دعوت زرتشت به آیین جدید را پذیرفت و آتشکده ها برپا نمود. اما پادشاه خیون های همسایه ارجاسپ از گشتاسپ خواست که یا از آیین نو دست کشد و یا اینکه آماده جنگ با او باشد. در جنگ بین آن دو که گویا میان سمنان و گرگان رخ داد، گشتاسپ پیروز شد، اما برادر او، زریر، که قهرمان اصلی داستان است، به قتل رسید.
.یادگار زریران شرح دراماتیک قهرمانی و از جان گذشتن زریر در راه سرزمین ایران و آیین زرتشتی است
من این حماسه را اخیرا چندین باره و این بار به این خاطر خواندم که بعضی ها یا از سر نادانی اما اکثرا با اغراض سیاسی و یا جمع هر دو، باز ادعاهایشان را سر کرده اند که لفظ «ایران» ساخته و پرداخته رضا شاه بود و گر نه پیش از قرن بیستم این نام برای ملت و کشوری در رواج نبود. البته این موضوع نیازی به اثبات ندارد. اما من ضمن خواندن، دقیقا شمردم. نام ایران به صورت «ایران»، «ایرانشهر» و به معنی کشور، سرزمین و توده مردم (یعنی یه معنی جمع ایر ها و یا ایرانیان) 20 بار در این اثر ذکر شده است.
یکی از نکتههایی که برای من داشت این بود که مُغها رو به جنگ نمیبردند تا جاییکه جنگ بین گشتاسبشاه(شاه ایران) وارجاسبشاه(شاه خیونان) شکل میگیره و گشتاسب به زریر [برادر گشتاسبشاه]دستور میده : «فرمان ده بر فراز کوهسار ها و کوه بلند آتش بیفروزند. و کشور را آگاه کن و پیام آوران آگاهی دهند که جز مغمردان که آب و آتش بهرام را می ستایند و نگاهبانی میکنند ، از ده ساله تا ۸۰ ساله هیچ مردی به خانه خویش نماند. ایدون کند سه ماه دیگر به دربار گشتاسب شاه آید اگر نیاید و دار (رزم افزار/ جنگ افزار) با خویشتن نیاورد دستور دهیم او را در آنجا به دار کنند »
نسخه ژاله آموزگار به فارسی امروزی نزدیکی بیشتری داره، هر چند در پانویس با نسخه ماهیار نوابی مقایسه شده و هر جا اختلافی در ترجمه هست بهش اشاره شده. در نسخه آموزگار به عبارات و جملات گنگ کمتر برمیخوریم، متن روانتر و به اصل نمایشی آن نزدیکتر است.
نسخه ماهیار نوابی علاوه بر اصل متن پهلوی، بریدههایی از داستان جنگ گشتاسب با ارجاسب در شاهنامه و آوانویسی لاتین متن پهلوی را هم شامل میشود.
من هر دو نسخه را همزمان با هم خواندم، قطعا از جهت عمق بیشتر مطالعه، نسخه ماهیار نوابی نکات بیشتری رو به همراه داره.
این کتاب یادگار زریران و آن دیگری، کارنامه اردشیر بابکان که جزو معدود متنهای داستانی پهلوانی است که از زمان ساسانیان در اختیار داریم برای من خیلی دلچسب بودند. فکری که ذهنم را رها نمیکند این است که این کتابها هیچ از شاهنامه کم نمیآورند و برای من حتی خواندنشان راحتتر است به یک دلیل ساده آن هم در وزن عروضی نبودنشان. این درست که کتابها ترجمه از پهلوی ست و بعضیها اعتقاد دارند اصل کتابها شعر بوده و سرود بوده و با موسیقی گوسانها همراه بوده ولی وقتی میگویم وزن عروضی منظورم همهی آن ویژگیهای شعر عروضی، یعنی وجود قافیه و بیت بیت بودن و تساوی طول بیتها و مستقل و نه پیوسته بودن بیتها و دیگرملزومات دست و پاگیر این شعرهاست. حالا تازه خود قالب مثنوی که شاهنامه در قالب آن است، حتی در شعر عرب وجود نداشته و ایرانیها برای آزادی بیشتر در قافیه ابداع کردند تا به کار شعرهای طولانی و حماسی بیاید. هیچ اشرافی به ادبیات حماسی جهان ندارم ولی نگاهی که به کتاب موسیقی شعر از شفیعی کدکنی انداختم، گویا این گونه شعر قافیه دار و بیت بیتی فقط مخصوص فرهنگ عرب است برای کاربرد خاصی �� فرهنگ عرب هم درست حدس زده بودم، ادبیات حماسی ندارد. ناگفته نماند همین شعرعروضی در غزل ابداعی ایرانی خیلی هم جواب داد. احتمالا چون فرهنگ و زیباشناسی پشت غزل، فرهنگ و زیباشناسی دیگر آمیختهی ایرانی اسلامی/عربی بود نه ایرانی باستان. آخر اینکه، ایلیاد و ادیسهی یونانیها را هم نخواندهام ولی فکر کنم به طور مثال، آن هم مجموعهای از سرودها باشد با آزادی عمل بیشتری برای نویسنده
پ.ن: یادم آمد کسی مثل بیضایی سعی کرده است همین کار را بکند: داستان حماسی آرش کمانگیر را به فرم اولیهش بازسرایی کند. که تاثیرگذارتر شاید؟
A beautiful fantasy epic with literary elegance and wonderful staging. The treatment of symbols and beliefs of the past of Iranians and the use of phonetic arrangements and the creation of beautiful musical compositions in the text in this book make it a double pleasure to read. There are several examples of this book with different translations and interpretations, but this one I liked the most and is the most accurate. تعریف یک حماسه خیالی زیبا با ظرافت های ادبی و صحنه پردازی ها فوق العاده . پرداختن به نماد ها و اعتقادات گذشته ایرانیان و استفاده از واج آرایی و ساختن ترکیب های موسیقی دار زیبا در متن در این کتاب باعث لذت دوچندان حین خوندن میشه . چند نمونه از این کتاب با برگردان و تفسیرهای مختلف وجود داره که این نمونه رو بین همه من بیشتر دوست داشتم و درست تره
این متن حماسی، که یکی از معدود نوشته های باقی مانده زبان پارتی هست(البته متنی که به ما رسیده به زبان پارسی میانه نوشته شده، اما اصالت متن و ساختار آن مربوط به دوره اشکانی است)، داستان رشادت های پهلوانان و فرماندهان ایران رو علیه خیونها در زمان کی گشتاسپ روایت میکنه. از لحاظ داستانی یا روایی قطعا برای همه جذاب نخواهد بود و بیشتر اهمیتش در حال حاضر این میتونه باشه که مارو با ارزش ها و روحیات مردمان ایران باستان آشنا بکنه. فردوسی این داستان رو در شاهنامه آورده، پس اگر حالت ادبی تر یا پر فراز و فرود تر این داستان رو میخواید، سروده فردوسی میتونه گزینه بهتری باشه برای خواندن...
بیشک یکی از برترین و مهمترین آثار مکتوب ایران پیشااسلام را باید یادگار زریران دانست. به نگاه یحیی ماهیار نوابی که نسخه نشر اسطوره این اثر را برگردان کرده. یادگار زریران نخستین نمایشنامه و تعزیه در ایران است. برگردان آموزگار پس از نوابی صورت گرفته و آن ترجمه را هم در بررسی و برگردان خود دخیل دانسته. تفاوت این ترجمه با ترجمه نوابی فرای از نبود نسخه پهلوی و مقایسه با شاهنامه، در سادهتر بودن و مخاطب عموم قرار دادن است. بیشک در ذهن مخاطب مطالعهگر این روایت تلمیحاتی به داستانهای اسلامی ایجاد میکند که خالی از لطف نیست. ولیکن همچنان از نظر صاحبنظران نسخه نوابی بهترین برگردان این اثر است.
یکی از متون حماسی باقیمانده از دوران پارتی و ساسانی هست که به شرح جنگ گشتاسپشاه و ارجاسب میپردازد. داستان این جنگ را بعدها فردوسی در شاهنامه و داستان هفتخوان اسفندیار بهطور کامل شرح میدهد ولی روایت اصلی و باستانی این داستان کهن خود به تنهایی حائز اهمیت است و به خصوص در حوزه زبانشناسی میتواند بسیار مفید باشد.
کتابی بسیار حماسی از تاریخ پرشکوه ایران . به همراه دلیرمردی و شجاعت نوجوانی که باعث شگفتی همگان است و غیرت و ایمان قوی و قدرت جوان ایرانی را نشان می دهد. این اثر با توصیفات درخشانش احساسات را بر می انگیزد و سوگ نامه ی بزرگی را با جوانمردی و تاریخ پیوند می دهد. این اثر فاخر اولین سوگ نامه ی ایرانی در دوران اشکانی است.