خانم ها! آقایان! این یک تراژدی ست. لطفن آن را بخوانید
یک کمدی سیاه ِ نکوهنده ی آرمان های پوچ که در این سالها و در ادبیات جنگ بی همتاست به گمانم. علیرضا غلامی آنقدر خونسردانه عمق فاجعه را برای خواننده پیش چشم می گذارد که نمی شود باورش کرد این همه فاجعه را! اشاره های زیرکانه اما به جا و زیر پوستی اش در دل داستان به شرایط اجتماعی و سیاسی هم از هنرمندی های بی همتای او در نوشتن این داستان بلند بوده است، اشاره هایی که بی آنکه فاش باشند آن احساسِ ژرفِ اندوه و خسارات را آن چنان خوب در ذهن می آورند که جان را نقره داغ می کند عجیب
داستان آنقدر عریان و گاهی دهشت آور است که نمی شود جا به جا مکث نکرد و به فاجعه و به ما نیاندیشید؛ روایتی از اول شخص در بیست و چهار ساعت، هولناک و سیاه و به عمق رفته با لحنِ بی تفاوت و یخ زده ی داستان که یادآور دهشت زندگی در شوره زارهاست دهشتِ زیستنِ هر لحظه با مرگ و با رسولانِ نفرت! عجبا! عجبا