Iranian cleric and politician Ayatollah Seyyed Ali Khamenei participated in the Islamic revolution of 1979, opposed western influence, and served as president from 1981 to 1989 and then as head of state.
As Shiite marja, he acted in Mashhad. He joined as a member of parliament for a short period and then for two terms before election as leader. Ruholla Khomeini also chose him as the prayer leader of Tehran on Friday.
He translated some works and authored the most comprehensive Tarh-i kulli-yi andisha-yi Islami dar Qur'an (The General Scheme of the Islamic Thought in Koran). And Solh-i Imam Hasan (a) is his most famous translation. Moreover, people compiled his speeches in a comprehensive work, called Hadith-i wilayat. People also compiled and published several other books about his speeches and wrote messages in different topics.
His most famous and effective fatwa in the world stopped insulting respected personalities of Sunnis. Following his speeches and emphasis, the concepts of "Tahajum-i farhangi" (cultural invasion) and "Bidari-yi Islami" (Islamic awakening) entered social literature.
Knowledgeable in literature, he also composed some poems under "Amin," his pen name. He studies his interest in contemporary history, another field.
Khamenei was never willing to surrender Iran to Trump and Netanyahu. In his last speech, he said that he was not afraid of death and that anyone who followed Imam Hussein would not pledge allegiance to someone like Yazid (the murderer of Imam Hussein, meaning Trump). He was finally martyred bravely in the US-Israeli terrorist attack on Iran on March 27, 2026, along with his daughter and granddaughter.
حينما أقرأ في خطب الولي القائد، أرى نفسي بين المتحلقين حوله، وأسمع صوته حين يتحدث بعربيةٍ مشوبةٍ بالفارسية، أو عربيةٍ أفصح من عربيةِ العرب، فلا يسعني إلا أن أنصت بِحب، وإن كان ما يقوله مكررًا ومعروفًا، فـ"عين المحب عن كلِّ عيبٍ كليلة."
أحببتُ هذا "الكتيّب" على قصره، رغم كثرة الأخطاء النحوية واللغوية التي أظنها من اختصاص فريق الترجمة والتحرير، والتي -للأسف- لاحظتها في أكثرِ من كتابٍ للسيد القائد، وهذه الملاحظة إن كانت نقدًا فهي دعوة في المقام الأول لإعطاء هذه الكتب والخطب حقها، وعدم تهميش لغتها، فكما أنَّ "الخط الحسن يزيد الحقَّ وضوحًا"، اللغةُ الواضحةُ والحسَنة كذلك تفعل، بل وإنها قد تشوِّه الحقَّ إن ساءت.
عمومًا، يجمع الكتاب بين خطبتين للسيد القائد يقرأ فيهما أهداف وأسباب نهضة الإمام الحسين عليه السلام، وليست هاتان الخطبتان ببحثٍ كاملٍ حتى يتوقع القارئ كمًّا من المعلومات وتفصيلًا للأسباب والأهداف، إنما هي القراءة التي تتوقع أن يعرفها كل شيعي اليوم، في حين أن الخطبتين قد ألقيتا قبل أربعين عامًا، وكل ما قال عنه القائد "اليوم" في ذلك اليوم، لا يزال على حاله اليوم! فحال ملوك الدنيا وشياطين الاستكبار وواجباتنا تجاه هذه الأباطيل لا زالت قائمة، إذ أنَّها لم تتغير رغم مرور العقود الأربعة، ولا تدري أتلك بصيرة -وهي كذلك لا شك- بحيث يصلح خطابٌ ألقي قبل أربعين عامًا لأن يُلقى اليوم، أو أنّ تقصير الأمة وغفلتها هو ما أثبت الحال على ما هو عليه فصلُح بذلك إلقاء الخطبتين في كلا الزمانين، وفي النهايةِ تستذكر أنَّ كل الأيامِ عاشوراء وكل أرضٍ كربلاء، ولن تكف الأرض عن إنجاب اليزيديين والحسينيين، والخطاب الحسيني الحق هو ما يصلح لكل زمان.
ملاحظة أخيرة: لا يقارن الكتاب بين الخطبتين كما يبين غلافه، بل يقرن الخطبتين ويجمعهما فتكون النتيجة كما لو كانت خطبة واحدة، وبالمناسبة، أجاد فريق العمل دمجَ الخطبتين فنتج نصٌّ متماسك لا تحسُّ معه بالانتقال بين هذه وتلك، وقد لا تدرك ذلك لولا اختلاف لونَي النصّين.
حرکت امام حسین، حرکتِ این بود که به مردم دنیا، به مسلمان های آن روز، و به همه ی مسلمان های تاریخ بفهماند که هنگامی که وضع جامعه ی اسلامی و نظام اسلامی به اینجا رسید که در رأس نظام، به جای یک امام، یک سلطان قرار گرفت، تکلیف این است؛ تکلیف حرکت کردن است، تکلیف قیام کردن است، تکلیف معارضه کردن با همه ی وسایل ممکن است. (بخشی از کتاب)
همه از قیام میگویند، اما از 《علت قیام امام حسین》 غافلاند. اصلا 《امام چرا قیام کرد؟》 تحلیل حضرت آقا درباره علت قیام امام حسین(ع)، در یک #كتاب جیبی بخوانید.
یکی از موضوعاتی که در دورۀ معاصر خیلی مورد بحث بوده و کتابهای بیشماری در موردش نوشته شده، فلسفۀ قیام امام حسین است. برای من سوال شده که چرا این مسئله اینقدر مورد توجه بوده؟ حدس میزنم یکی از دلایل این موضوع، ظرفیت قیام امام حسین برای بسیج مردم علیه ظلم باشه. همونگونه که آقای خامنهای در این کتاب اشاره میکنند، انقلاب ایران خیلی از حرکت امام حسین الگو گرفت. کلاً این ظرفیت برای امروز ما خیلی مهم است و معمولاً هرکسی که علیه ظلم فعالیت میکنه، سعی داره تا این ظرفیت را به نفع خودش جذب کنه. البته موضوع کتاب این مسئله که گقتم نیست. این کتاب متشکل از دو سخنرانی آقای خامنهای درمورد هدف امام حسین از قیام است. این دو سخنرانی به گونهای با هم مخلوط شدند که در مقدمه اسم این کار مقارنه گذاشته شده است. حرف اصلی کتاب این است که هدف امام حسین واکنش نشون دادن به ظلم بوده. یعنی امام نه برای بهدست گرفتن حکومت و نه برای به شهادت رسیدن قیام نکرده است؛ بلکه امام میخواهد علیه ظلم فعالیت کند و مهم نیست که آخر کار چه سرنوشتی برای ایشان رقم میخورد. ایشان میخواهد با این کار خود به ما یاد بدهد که نباید دربرابر ظلم سکوت کرد و هنگامی که جامعه با چنین شرایطی روبهرو شد، باید مانند امام حسین عمل کرد. دلیل اصلی مؤلف برای اثبات حرفش، خطبۀ امام حسین در منزل بیضَه است. امام در اونجا از قول پیامبر نقل میکند که کسی که علیه حاکم ظالم و جائر فعالیتی نکند، خدا اون فرد را همانجایی خواهد برد که حاکم ظالم را میبرد. از نظر مؤلف نهضت حسینی برای رساندن این پیام به ما شکل گرفته و به همین دلیل میتواند الگوی عمل ما باشد. متأسفانه نثر کتاب بهشدت افتضاح است و بنظرم تمام جملات باید از نو نوشته بشوند. خواندن اینجور کتابها واقعاً سخت است.
پ.ن: من واقعاً مرز شکستهنویسی و کتابی نوشتن رو گم کردم!