Jump to ratings and reviews
Rate this book

نبرد تیواس

Rate this book
«اینجا، رادیو هجوم!
دیشب همه‌ی کشورهای بازمانده از تغییرات اقلیمی سقوط کردند!
این یک هشدار است؛ هرچه سریع‌تر از پادرازها و کله‌سیمانی‌ها فرار کنید!
اخبار گسترده‌ای از قتل‌های وحشیانه، هجوم بی‌سابقه و ایجاد کمپ‌های برده‌داری مخابره شده!
و اینک، اخبار بازماندگان...»

دانیال میان آوارها ایستاده بود و به فهرست بلندبالای کشته‌شدگان گوش می‌داد؛ به پیام‌هایی که از دل ناامیدی ارسال شده بودند. «دوستت دارم»هایی که هرگز به زبان نیامده بودند و درخواست‌های بخششی که هرگز به مقصد نمی‌رسیدند.

او حتی تصورش را هم نمی‌کرد که روزی در قلب تهران ویران‌شده بایستد و سرنوشت چند دنیا به تصمیم او و یک پیشگویی هزارساله وابسته باشد. دانیال برای یافتن تکه‌های لوح گم‌شده و سردرآوردن از راز پیشگویی راهی نداشت جز اینکه به اعماق جهنم برود و برگردد.

اما این فقط آغاز ماجراست. وقتی او روی مرز دنیاها حرکت می‌کند، با جوود و پالیس می‌جنگد و بار خیانت‌ها و رفاقت‌های ازدست‌رفته را بر دوش می‌کشد، حقایقی آشکار می‌شوند که سرنوشت همه را تغییر خواهند داد

424 pages, Paperback

Published April 1, 2026

Loading...
Loading...

About the author

Malihe Hadavi

1 book2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (50%)
4 stars
1 (50%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Ayaz  Reviews.
3 reviews3 followers
May 3, 2026
قهرمان‌هایی از جنس خود ما

نبرد تیواس یکی از بهترین کتاب‌های تألیفی‌ایه که خوندم.

قهرمان‌های نبرد تیواس فقط بچه‌هایی با اسم ایرانی و فارسی نیستن؛ برخلاف خیلی از داستان‌های تألیفی این روزها که فقط اسم‌ها ایرانین و باقی چیزها نه. نوع رفتارها، واکنش‌ها، خاطره‌ها، تعارف‌ها و حتی شوخی‌های شخصیت‌ها برای من کاملاً ملموس بود. برای همین حس می‌کنی آدم‌هایی مثل دانیال، نیکان و سپهر رو یه جایی تو همین کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر خودمون دیدی، و همین ماجرا قصه رو جذاب‌تر می‌کنه.

اساطیر ایرانی

ما تو ایران تا دلت بخواد داستان فولکلور و اسطوره‌های محلی داریم. منظورم فقط آل و جن نیست که همیشه براشون داستان ترسناک می‌نویسن. تو نبرد تیواس با جوود، پالیس و هرچ آشنا می‌شیم و بدمن‌های قصه هم نسناس‌ها هستن؛ موجوداتی که ریشه‌شون به اساطیر ایران و بین‌النهرین برمی‌گرده. البته ماجرا فقط به این‌ها ختم نمی‌شه.

توی تیواس از زبان کهن فارسی هم استفاده شده. مثلاً یکی از سلاح‌های اصلی قهرمان قصه «آنکه‌ورنا آسن»ه و «آسن» تو زبان باستانی به معنی سنگه. همین موضوع، کنار چیزهای دیگه‌ای که گفتنشون اسپویل حساب می‌شه، باعث شده خوندن کتاب و دنبال معماها گشتن توش جذاب‌تر بشه.

نیروی جادویی‌ای که جادو نیست

توی نبرد تیواس با جادویی از جنس هری پاتر طرف نیستیم، مرشدی مثل گندالف هم نداریم، ولی بازم با یه سفر قهرمان روبه‌روایم. چیزی که اینجا جالبه اینه که جنس این نیرو یه جایی بین علم و افسانه‌ست. من تا اواسط کتاب فکر می‌کردم با یه داستان علمی‌تخیلی طرفم، ولی یه‌دفعه توی یه نقطه‌ی حساس، ضربه‌ی اصلی وارد می‌شه و نیروی محرک قصه خودش رو به بهترین شکل نشون می‌ده؛ نیرویی که برای طرفدارهای فانتزی حماسی، به‌نظرم حتی از عناصر علمی‌تخیلی هم جذاب‌تره.

این نیرو پره از آشنایی با اساطیر ملل مختلف و قصه‌ها و روایت‌های متفاوت.
و آخرش می‌رسیم به سنگ‌ها. تا جایی که بشه بدون اسپویل گفت، باید بگم استفاده‌ای که نویسنده از سنگ‌ها کرده، خیلی فکرشده‌ست. اگه یه نگاهی به چاکراها و سنگ‌های انرژی بندازین، می‌بینین استفاده‌ای که توی داستان از سنگ‌ها شده، تا حد زیادی با کاربردی که توی این فضاها براشون در نظر می‌گیرن همخونی داره؛ در حالی که نویسنده خیلی راحت می‌تونست از چند تا سنگ معمولی و بی‌کارکرد خاص استفاده کنه.

نکته‌ی مثبت دیگه، استفاده‌ی به‌جا از درامه. قصه نه اون‌قدر درام غلیظی داره که از اصل ماجرا دور بشیم، نه اون‌قدر درگیر توضیح دنیای جادویی و زد و خوردها می‌شه که از شخصیت‌پردازی و قصه‌ی آدم‌ها فاصله بگیره.

یه نکته‌ی دیگه هم آشنا بودن صحنه‌هاست. البته اگه این کتاب قبل از جنگ چاپ می‌شد، شاید این صحنه‌ها این‌قدر آشنا نبودن. کمپ جنگ‌زده‌ها، فرار، تصویر خونه‌های ویرون و حتی کوله‌های اضطراری، همه چیزهایی‌ان که متأسفانه این روزها زیادی باهاشون آشناییم.

تا اینجا از نقطه‌قوت‌های نبرد تیواس گفتم، ولی داستان چندتا نقطه‌ضعف هم داره.

اول از همه این‌که توی بعضی بخش‌ها قصه فلش‌بک داره و گاهی هم سعی می‌کنه به مرز سیال ذهن نزدیک بشه. برای داستانی با این میزان پیچیدگی، این انتخاب تو بعضی قسمت‌ها بیشتر از این‌که کمک‌کننده باشه، ممکنه مخاطب رو گیج کنه.

نکته‌ی دوم، نثر و قلم نویسنده‌ست. قلم روانه، یا حداقل تلاش شده روان باشه، ولی هنوز جا برای بهتر شدن داره. این کتاب از اون داستان‌هایی نیست که بشه از دلش کلی جمله‌ی ماندگار و نقل‌قولی درآورد؛ البته ممکنه برای بعضی‌ها همین خودش نکته‌ی مثبتی باشه.

دیالوگ‌ها و توضیح کنش آدم‌ها موقع حرف زدن هم تو بعضی صحنه‌ها باعث شده یه‌کم ریتم قصه از دست بره.
Profile Image for Sahra.
258 reviews6 followers
July 12, 2026
۷/۱۰
دانیال هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد زندگی‌اش ممکنه روزی بدتر از چیزی بشه که تحت حکومت کنفدراسیون (حکومت فاسد و ظالمی که با وعده‌های کارآمد روی کار اومد) داشت؛ اما حمله‌ی موجوداتی به نام نسناس‌ها بهش ثابت کرد که هنوز هم اوضاع می‌تونه بدتر بشه.
میون بوی خونِ کشته‌شدگانِ حمله‌ی نسناس‌ها و سوگواریِ دوست‌هاش برای عزیزان از دست‌رفته‌شون، دانیال می‌فهمه که قهرمان موعوده؛ همون قهرمانی که می‌تونه دروازه‌ی دنیاها رو باز کنه.
اما برای تبدیل شدن به قهرمان پیشگویی‌ها، باید از مبارزه با جوودها و پالیس‌ها، حماقت‌ها و کارشکنی‌های کنفدراسیون، خیانت دوستان و مرگ عزیزان جون سالم به در ببره.
این اولین کتاب گمانه‌زنیه که می‌خونم و توی کشور خودمون اتفاق می‌افته. تجربه‌ی اسم‌های ایرانی، شهرهای ایران و حال‌وهوای ایرانی یه چیز جدید بود که برای خودم خیلی جالب بود.
داستان شروع نسبتاً سریعی داره. هنوز چند صفحه بیشتر نگذشته که بوم! می‌افتید وسط حمله‌ی بیگانگان از یه دنیای موازی.
ایده‌ی داستان رو خیلی دوست داشتم. با این‌که کلیت ماجرا، یعنی حمله‌ی بیگانگان، چیز کاملاً جدیدی نبود، اما بقیه‌ی عناصر اون‌قدر متفاوت بودن که در نهایت کتاب برام یه تجربه‌ی کاملاً جدید و متفاوت شد.
سیستم جادوی کتاب هم تازه و خلاقانه بود؛ ترکیبی از انرژی داستان‌ها، خلاقیت آدم‌ها و سنگ‌های مختلف که در کنار خدایان، ترکیب جالبی ساخته بود.
راستش کتاب داستان نسبتاً پیچیده‌ای داره؛ حداقل اوایلش که هنوز نمی‌دونید چی به چیه. مشکلی که داشتم این بود که بعضی جاها، با این‌که یه شخصیت می‌اومد و کامل توضیح می‌داد جریان چیه، باز هم من گیج می‌شدم.
مثلاً تسایا همه‌چیز رو برای دانیال توضیح می‌داد، دانیال می‌فهمید، بعد برای اکیپ توضیح می‌داد، اونا هم می‌فهمیدن و شروع می‌کردن به فرضیه‌پردازی، ولی من هنوز نشسته بودم نمی‌فهمیدم چه خبره! یا بعضی اطلاعات یهویی رو می‌شد و من فقط می‌گفتم: «ببخشید، این رو کی گفتن؟» به نظرم اگه بعضی توضیح‌ها و توصیف‌ها واضح‌تر باشه، ارتباط گرفتن با داستان هم راحت‌تر می‌شه.
شخصیت‌ها رو دوست داشتم و به نظرم پردازش خوبی داشتن. دانیال و سپهر شخصیت‌های موردعلاقه‌م بودن و نیکان و سهند هم از اون شخصیت‌هایی بودن که هر وقت می‌اومدن، حال‌وهوای کتاب رو فان‌تر می‌کردن.
از آرشا و سیمین هم به دلایل نامعلومی خوشم نمی‌اومد. البته دلیل آرشا رو می‌دونم؛ چون زیادی «نیلا، نیلا» می‌کرد. بابا، داداششه! تو چی می‌گی، نکبت؟
بگذریم. به نظرم احساسات و روابط بین شخصیت‌ها جا داشت که بهتر پرداخت بشه.اون‌قدر که باید و شاید نتونستم باهاشون ارتباط احساسی بگیرم ( مثلا احساس بین سیمین و دانیال خیلی برام ناملموس بود) ؛ تقریباً مثل قیام سرخ. البته در عوض، یه‌سری صحنه‌ها انقدر خوب نوشته شده بودن که واقعاً اشکم رو درآوردن ( توی قیام حتی مرگ‌ها هم اشکم رو در نیوردن)
مثلا جایی که اون سوگ و غم بعد از حمله رو نشون داده بود، یا اون‌ شب اول که مردم یادگاری از‌دست‌رفته‌ها رو خاک ‌می‌کردن، یا کاری که دانیال با گوی‌ها کرده بود خیلی قشنگ بودن
پایان کتاب غیرمنتظره، غم‌انگیز، اما تا حد زیادی منطقی بود.
اینم بگم که توی دلم نمونه، دانیال کاملاً داروبازی درآورد و همین هم نابودش کرد. بابا، مهربونی و گذشت همیشه می‌ذاره تو کاستون. بکشید خائن آشغال رو!
آها، راستی، پایان کتاب نسبتاً بسته‌ست. با این‌که یه سری سؤال‌های مهم بی‌جواب می‌مونن و بعضی ابهام‌ها باقی می‌مونن، ولی اون‌جوری نیست که بعد از تموم شدن کتاب توی خماری بمونید.

در مجموع، کتاب بی‌نقص و شاهکار نبود، اما من به‌شدت دوستش داشتم. برای اولین اثر نویسنده، واقعاً کار جذابی بود و از خیلی از کتاب‌های ترندی که این روزها می‌بینیم بهتر از آب دراومده؛ برای همین هم پیشنهادش می‌کنم.
نمی‌دونم قراره توی جلد دوم چه اتفاقی بیفته، اما مطمئنم که می‌خونمش.
و نکته‌ی آخر هم اینه که به نظرم کتاب هنوز به یه دور ویراستاری و بازبینی دوباره نیاز داره
Displaying 1 - 2 of 2 reviews