این دو نمایشنامه هجوی از شیوه ی حکومت سیاسی و فرهنگی پس از انقلاب هستند
نمایشنامه ی نخست، یعنی "پرده داران آئینه افروز"، حکایت جنگ ایران و عراق است - و جنگ طلبی مسئولین ایرانی و احتراز از صلح - از زبان پرده دارانی که تا دیروز حکایت رستم و سهراب می گفتند اما امروز کارشان پرده دری است از تلخی های جان دادن های بیهوده و فریب های گران. نمایشنامه پر است از مسخره کردن نمادهای تقدس جنگ ایران و عراق مثل شربت شهادت و حضور امام زمان در جبهه ها و ... . ساعدی به شدت شور انقلابی و مکتبی سربازان به مسلخ رفته را می کوبد و آنها را از خامی می داند. از آن طرف پدرانی را که فرزندانشان را با زور و تشویق به جبهه ها فرستادند، قاتل می شمارد. او بیشتر با مادران همدل است که در پی رهایی فرزندانشان از چنگال نبرد و جنگ بودند. مسئولین حکومتی انسان هایی جنگ طلب نمایانده می شوند که انبوهی انسان را زیر علم های پوچ به کشتن می دهند و با کمال وقاحت از نیکی جنگیدن سخن می گویند
نمایشنامه ی دوم، یعنی "اتللو در سرزمین عجایب"، به هجو فضای فرهنگی حاکم بر تئاتر کشور پس از انقلاب می پردازد. نمایشنامه داستان مجوز گرفتن اجرای اتللوی شکسپیر است و فراز و فرودهای آن که آخر هم به سرانجام نمی رسد. نمایشنامه حمله ی مستقیمی است به اسلامی سازی و انقلابی کردن هنرها. وزیر ارشاد در این نمایشنامه آخوندی است بی سواد که با وجود این بی سوادی دائم از کتاب های عربی ای که خوانده و استادهایی که دیده بی ربط و با ربط حرف می زند. در کنار این وزیر دو فرد دیگر هم هستند که گرچه غیر معممند اما دم از هنر اسلامی می زنند - نام یکی از آنها مخملچی است که شاید اشاره ای است به مخملباف آن زمان ها. دائم فشارهای منکراتی در نمایشنامه حضور دارند و پاسداری دائم بازیگران را تهدید و ارعاب می کند
--------
هدف و مطلوب نمایشنامه ها از بس صریح و بدون پرداخت است که در اغلب موارد توی چشم می خورد و در حد بیانیه ای هجو آمیز، آن هم با هجوهای معمولی، بافی می ماند. البته در میان نمایشنامه ها چیزهای جالبی هم پیدا می شود و جاهایی هست که بتوان لبخندی هم زد. اما به نظرم تعهد اثر زیادی رو و خام است