چشم اندازی دیگر دربرگیرنده عکس هایی از دوره های مختلف کاری رضا دقتی است که همراه با یادداشتهایی از راشل دقتی منتشر شده است. در این کتاب تلاش شده دلیل انتخاب این عکسها و نحوهی پیداکردن موضوعات پرداخته شود
نسخه فارسی کتاب توسط بنیاد فرهنگی رادیو زمانه منتشر شده و به رایگان در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است
17 اَمرداد 77 نیروهای طالبان محمود صارمی خبرنگار ایرانی را کشتند. ج.ا این روز را روز خبرنگار نامگذاری کرد! ولی این روزها ج.ا با طالبان دست دوستی دادهاست! و درست همین روزها مردم افغانستان دوباره دارند با تروریستهای هموطنشان میجنگند. قدرت همین است، باید به هر ریسمانی چنگ بیاندازی تا از دستت سُر نخورد!
خبرنگار راستین، مالهکش نیست. مردم را در خبرهای بیارزش یا نادرست فرو نمیبرد تا حقیقت بزرگتر را پنهان کند. رضا دقتی یکی از عکاسان و خبرنگارانی ست که از زمان شاه تاکنون دوربین به دست در میان مردم خاورمیانه زیستهاست. پیشنهاد میکنم اگر عکاسی را کمی دوست دارید، کتاب چشماندازی دیگر نوشتهی رضا دقتی را بخوانید. کتاب کوچکی ست ولی عکسهای خوبی از خاورمیانه دارد! از مردمی که نمیخواهند بجنگند ولی چارهای ندارند. باید با حاکمان، تروریستها و حتا فرهنگها و سنتهای بیجان هم بجنگند. مردمی که حتا اگر صدایشان هم به جهانیان برسد، کسی به دادشان نمیرسد.
👇🏻👇🏻 بخشی از کتابش را در زیر آوردهام: من همیشه دوربین عکاسیام را همچون شریک افکارم، نگاهم، قصد بصریام، خلاقیتم، تنهاییام، شورشهایم، شگفتیهایم، غصههایم، و بزرگترین خوشبختیهایم به حساب آوردهام: ادامهای از خودم. با این همه کسانی که از آنها عکس میگیرم، این شیء جادویی را به شکلی بسیار متفاوت درک میکنند. در ابتدای کارم، برایم سخت بود از غریبهها عکس بگیرم. بر سایهها، خطوط، چشماندازها و عکس اشخاصی که میشناختم، تمرکز میکردم. خطر کرده و گاه از دور موقعیتها را ضبط میکردم.
عکاس و موضوع عکس به شهود میدانند که دوربین از قدرتی برخوردار است که «برای ابد» ثبت میکند. بارها از محافظان دیکتاتورها عکس گرفتهام و آنها به دوربینم هجوم آوردهاند، چون گمان میکردند موقعیت آنها در عکس متناسب با شانشان نیست. بارها لولهی سرد اسلحه را بر شکمم احساس کردهام با صدایی که به تحکم گفته است عکس نگیر.
به همین خاطر است که میگویند قدرت یک شیء از آن کسی است که آن را در اختیار دارد. در ابتدا، معذب بودن عکاس با سوژه فاصله ایجاد میکند. بعد عکاس اعتماد به نفس مییابد، ناخودآگاه آن را نادیده میگیرد، بیشک به خاطر دلایلی که به گرفتن عکس مشروعیت میبخشند: اطلاعات، خلاقیت، همیشه احساسات.
چهل سال است که با طرز برخوردم میکوشم دوربینم را همدست کسانی کنم که از آنها عکس میگیرم؛ کسانی که حاضرند از ورای چشمانشان بخشی از روحشان را به اشتراک بگذارند. اهمیتی هم ندارد که آنها شاهزادهها، ملکهها، رهگذران یا گداها باشند. در طول سالها به نظر میرسد که اعتمادشان به من حتا بیشتر شدهاست. من دیگر عکس نمیگیرم، بلکه اشخاصی را ملاقات میکنم که در پیکارها شرکت داشتهاند یا افتخاراتی نصیبشان شدهاست. آنها خودشان را به من عرضه میکنند.
عکس هایی است از رضا دقتیِ ارجمند و حاشیه هایی که بر آنها نوشته است. در این احوالی که سپری کرده ایم در این دی ماهِ سیه روز، زمستانی ترینِ ماهِ سالی که از بهارش پیدا بود که چه مصیبت بار است این سالِ بلوا. شکوه نکنم و دم به گلایه باز نکنم که ما خود کردگانیم که گویی تدبیرمان نیست اگرچه به نقابِ تدبیر و امید باز هم و دوباره فریبی دسته جمعی را مزه کردیم و دریغا نیاموختیم که امید باید که از غیر برید که آن که بر در می کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است. باری در چنین روزهایی که این بی سرانجامی ها هیچ تازگی نداشت، اما دیگر باورمان نمی آمد تا این اندازه ژرفای سقوط مان را؛ چه چیز بهتر بود از نگاه کردن به عکس های رضا دقتی و نوشته هایش بر آنها. عکس هایی که حسبِ حال ما نیز بودند و هستند. از قضا که ما را چشم اندازی دیگر باید که این بار ای کاش به درونِ خودمان باشد، برای یافتنِ راهِ خردِ جمعی، دریغ از ناتمامِ بی خردی های جمعی مان
حالا دیگر تأثیرگذارترین عکسها را لزوماً عکاسهای حرفهای نمیگیرند و این عکسها اغلب از نظر ترکیببندی و زوایهعکس پر از ایرادند اما ارزشی درونشان هست که باعث میشود میلیونها بار به اشتراک گذاشته شوند و آن ارزش زمان و لحظه است. هیچ عکاسی نمیتوانست در آن روزهای پرآشوب لای در نیمهباز خانهای ایستاده باشد و عکس مردی را ثبت کند که آغشته به خون کف خیابان افتاده و پاهایی بالای سرش در حال فرارند. این آخرین عکس خبری بود که من را تکان داد. اما بیشتر عکسهایی که میشود بهعنوان اثر هنری بهشان نگاه کرد، برای من عکسهای غیرخبری هستند و وقتی عکسهای رضا دقتی را دیدم، احساس کردم که تعهد او در ایجاد وحدت بین هنر و انتقال واقعیت در قالب عکس قابل تحسین است.
کتاب مجموعه ای است از عکس های رضا دقتی همراه با توضیحات تقریبا مفصل در مورد هر عکس. از نظر من همه ی عکس ها را در یک سطح نبودند: 1) برخی مستقل از توضیحات جالب بودند - که تعدادشان اندک بود -؛ 2) برخی با در نظر گرفتن توضیحات تاریخی همراهشان جذابیت داشتند - که اکثریت عکس های جالب از این سنخند -؛ 3) برخی دیگر ظرافت های هنری ای داشتند که اول به چشم نمی آمدند ولی توضیحات آنها را برملا می کرد - منظورم توضیحات زیباشناسانه است، برخلاف مورد قبل که توضیحات تاریخی مد نظرم بود -؛ 4) و سرانجام عده ای چه با در نظر گرفتن توضیحات زیباشناسانه و چه با در نظر گرفتن توضیحات تاریخی همچنان چنگی به دل نمی زدند - این دسته ی آخر گرچه کم تعداد نبودند اما خیلی زیاد هم نبودند
به طور کلی و با تسامح، با دو نوع عکاسی در این اثر مواجهیم برخی عکس ها عکس های خبری بودند - یعنی باید به گزارشی پیوست شوند تا مهم باشند - اما برخی دیگر عکس هایی بودند هنری یا انسانی که لذت از آنها و فهمشان مقید به گزارش خبری خاصی نبودند. نمی شود گفت عکاسی واقعی کدام است و نمی شود بینشان خوب و خوب تر کرد. به گمانم هر کدام جایگاه خودش را دارد و باید هر یک را به گونه ای نگریست و قضاوت کرد
اما در مورد توضیحات؛ کلا راضیم که متن های توضیحی در کنار تصاویر قرار داده شدن؛ خصوصا فکر می کنم از نظر آموزشی خیلی جالبن و خواننده می تونه خودش رو توی موقعیت به جای عکاس بذاره و کارهای اون رو تصور کنه. اما حس می کنم متن ها تا حدی اطناب دارند - خصوصا برای یک مجموعه عکس - و با حجم کمتر هم می شد این حرف ها رو زد. همچنین در مواردی توضیحات گرچه نیت عکاس رو نشون می دن اما من بیننده اون چیزها رو در عکس نمی بینم و توضیحات رو به مثابه تفسیر یا حتی توصیف اون عکس پس می زنم - گرچه خود عکاس این توضیحات رو داده. اما خوبی این توضیحات - جدای از عکس های خبری که ضرورتشون آشکاره - اینه که باعث می شه بیننده بدونه هر عکس چقدر در موردش فکر شده و بفهمه چقدر افق تفسیر گشوده است برای فهم ابعادش
در نهایت افسوس می خورم از کیفیت متوسط عکس ها. حس می کنم اگر کیفیت ها بهتر بود خیلی بهتر با توضیحات زیباشناسانه ی عکاس همراه می شدم