Eugène Ionesco, born Eugen Ionescu, was a Romanian playwright and dramatist; one of the foremost playwrights of the Theatre of the Absurd. Beyond ridiculing the most banal situations, Ionesco's plays depict in a tangible way the solitude and insignificance of human existence.
اگر سراسر متن نمایشنامه را بگردید هیچ چیزی مرتبط با عنوان آوازهخوان طاس پیدا نمیکنید. نمایشنامهای که تئاتر نیست ضد تئاتر است. ۱۴ سال مداوم روی پرده بودن نشان از قوت کار اوژن یونسکو دارد. فاجعه پوچی انسان معاصر، انهدام ارتباط بین انسانها و تهی شدن زندگی از معنا و مفهوم و در راس آن زبانی که به وسیله آن با هم صحبت میکنیم از عناصر اصلی این نمایشنامه است. نام این تئاتر ابتدا وقت انگلیسی بوده که به خاطر احتمال به وجود آمدن سو تفاهماتی با مردم انگلیس به آوازهخوان طاس تغییر پیدا کرد.
شروع كني، آسون ميشه، مثل زندگي و مرگ... كافيه تصميمت رو گرفته باشي. با حرف زدنه كه ايده ها و كلمات سراغمون مي آند و تو كلمات خودمون مي تونيم احتمالاً همه چي رو پيدا كنيم. ص٧٥
ترجمه كتاب را چندان دوست نداشتم و از نظر رسم الخط كاش ناشر محترم به جداي جدانويسي درست نويسي را اصل قرار مي داد.
عابر هوایی سمبل انسان بعد از جنگ جهانی دوم است که به فضای بیرونی پرواز میکند تا در مقابل مرگ و اضطراب جهانی نافرمانی کند
کرگدن نماد الینه شدن ما در برابر خرد جمعی است. کنار گذاشتن فهم و شعور خود در برابر آمار.برانژه تنها مانده در پایان نمایشنامه احساسی از طردشدگی و درک نشدن دارد اما در برابر وسوسه جنون و یکرنگ شدن مقاومت می کند.
من خیلی با نمایشنامههای ابزورد ارتباط نمیگرفتم ولی این دوتا به نظرم خیلی خاص بودن. آوازهخوان طاس طنز ابزورد خیلی خوب و روانی بود که راحت تا ته داستان خواننده رو با خود همراه میکنه! به نظرم پایان دوم یونسکو چه در اجرا چه در خود متن جذّابتره.. صندلیها هم ابزورد خیلی عجیبی بود که به نظرم اجراش از متن میتونه خیلی جذّابتر بشه. آوازهخوان طاس با پایان دوم به نظرم میتونه فیلم خوبی هم ازش درآورد..
من واقعا وقتی آثار ابزورد میخونم،دچار حس سرشاری میشم،چطور یک نفر چنین نبوغی داره،از طرف دیگه حسودیم میشه،کاش من میتونستم اینجوری بنویسم. یک اجرای نسبتا خوب از آوازهخوان طاس هم دیدم. بهرروی ایدههای محشری داشتند.
یک غر شخصی : مهارت یونسکو تو کلافه کردن واقعا ستودنیه. از جهتی به شدت لذت میبرم ولی از اون طرف همیشه یه نیرویی وجود داره که باعث میشه به صورت تمام و کمال یونسکو رو دوست نداشته باشم.
فقط آواز خوان طاسش رو خوندم. همونطور که مشخصه یه نمایشنامه اگزیستانسیاله. با اینکه خود اگزیستانسیالیسم رو دوست دارم ولی نمایشنامههاش جذابیتی برام ندارن. با اینکه معنای پوچی رو میرسونن که البته اگزیستانسیالیست معنایی فراتر از فقط پوچی داره ولی نظر الان من اینه که توی نمایشنامههایی که خوندم تا الان فقط به معنای پوچیش پرداخته شده و خب به طبع خوشمم نیومده.