احمد اخوت (1330) داستاننویس، داستانشناس، مترجم و منتقد ادبی است. وی دارای مدرک دکترای زبانشناسی و نشانهشناسی است. اخوت از یاران حلقه ادبی جنگ اصفهان بوده و عضو شورای نویسندگان فصلنامه ادبی و هنری زنده رود است.
کتاب رو دو روزه بلعیدم. چهقدر دکتر اخوت و داستانخوانیش و صد البته ترجمهش خوبن. و چهقدر جریان غالب ادبیات ۱۹۵۰ به بعدِ آمریکا و خصوصا نیویورکرِ اخته مزخرفن. حتماِ حتما بخونید این کتابو. با دید موشکافانهتر از همیشه.
آقای اخوت گوشهای نشسته و سالهاست کار میکند. در خاطراتش از شبهایی در نوجوانی میگوید که با دوستش پنجرهی اتاق کارِ مترجمی را تماشا میکردهاند که تازه از فرنگ بازگشته و شبها تا صبح کار میکرده است: ابوالحسن نجفی. و مترجم این کتاب را به علی خدایی تقدیم کرده، چون در اولین شب اقامتش در سیسییو کتابی برایش میآورد و آقای اخوت تا صبح بیدار میماند و میخواند، میگوید «چون میخواستم این کتاب را تا هستم بخوانم». حالا حس میکنم آقای اخوت برای ما داستانهایی فراهم آورده و ترجمه کرده که تا زنده هستیم بخوانیم، نخوانده نمیریم، یادداشتهایی جستارمانند هم به آخر بعضی داستانها ضمیمه کرده تا حدیثِ عشقی که با اینداستانها داشته نگفته نماند، و اینجوری چیدمان و آنتولوژیِ مخصوصی ساخته از پروست، کورتاسار، ناباکف، کاترین مانسفیلد،شرلی جکسن مالامود، اُ. هنری و ... و احمد اخوت. حیف که آمادهسازی و صفحهآرایی و کاغذ و جلد خوبی ندارد. قدرِ این کتاب بیشتر از این حرفهاست.
کتاب دلنشینی بود، داستان های همگی جالب و ساده بودند, نوشته های تکمیلی احمد اخوت به جا و کمک کننده بود و میشد چندتایی نویسنده خیلی خوب هم بینشون پیدا کرد. یکی مثل من چیزی بیشتر، از این کتاب نمیخواد.
یک مجموعه داستان کوتاه ،برای علاقه مندان به داستان کوتاه مجموعه خیلی خوب و ارزشمندی هست ،داستان ها و نویسنده هایی که شاید هیچوقت ازشون چیزی نخوندیم و برای آشنایی با نویسنده های دیگه هم گزینه خیلی خوبی هست،نویسنده ای که من خودم خیلی پسندیدم شرلی جکسون و داستان خصم و داور بود ،داستان کوتاه های جوراب و اون قسمت جابجایی خونه ها و وسایل رو خیلی دوست داشتم ،داستان های پروست و ناباکوف مخصوصا ملاقات کافکا با ناباکوف هم که جای خوذش رو داره... و در آخر داستان اُ هنری.... راستش من داستان کوتاه های اول کتاب رو بیشتر دوست داشتم... قسمت قشنگ کتاب برای من نظر مترجم بود اون روشن سازی هایی که گاهی به فهم داستان کمک بیشتری می کرد ...
این کتاب ارزش خاصی در ذهن من دارد چرا که اولا به ساحت انتخاب در ترجمه اهمیت داده اینقدر که نام کتاب شده به انتخاب مترجم. دوم اینکه کار و شیوهی کار کورتاسار را میشود در آن دید سوم یادداشتهای خاص اخوت قبل یا بعد هر داستان است که چیزی بین جستار و داستان است خودش
چهار ستاره برای داستانها و انتخابهای احمد اخوت است. هر داستان به شیوه خود لذت بخش است و چندتایی داستان تحیر برانگیز میانشان پیدا میشود، مخصوصا داستانهای شرلی جکسون. توضیحات و تحشیات اخوت بر داستانها بعضی اوقات خواندنی است و بعضی اوقات صرفا اضافه کاری و کاغذ سیاههایی برای خالی نبودن عریضه.
یک: من با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمیکنم و بهتر است بروم به همان رمانهایم بچسبم. دو: داستانهای این کتاب زیادی بالاتر از دیپلم بودند. سه: من داستان کوتاه بزرگسال را متوجه نمیشوم. چهار: من داستان کوتاه بزرگسال خارجی را متوجه نمیشوم. پنج: من کلا متوجه نمیشوم. شش: کمی زود بوده برای خواندن این کتاب.
در هر حال از این شش حالت خارج نیست و نتیجه همهشان هم یکسان است، فعلا این کتاب را کنار میگذاریم.
خیلی کتاب خودمونی ای بود. انگار آقای اخوت نشسته باشه روبِروت، هی واسه ت قصه بخونه و بعد هر داستان هم باهات معاشرت کنه راجع بهش.انتخاب داستان هاش خیلی خوب بود و خیلی جالب یه سریشون رو ربط می داد به هم. کلی هم نویسنده ی زن بهم شناسوند که تا قبل از این حتا اسمشون به گوشم نخورده بود
خیلی کتاب خواندنی و پُرباری بود. واقعاً از خواندنش لذت بردم. فقط کاش ویراستاری دقیق و باسواد، در تعامل با مترجم، متن را ویرایش میکرد تا کتاب اینقدر اِشکالهای ویرایشی نداشته باشد. این اِشکالها البته به ترجمه برنمیگردند، بلکه در حوزۀ آمادهسازی و ویرایش و نمونهخوانی هستند. از اشتباههای تایپی فراوان کتاب که بگذریم، بعضی جملهها انگار به هم ریختهاند. این به هم ریختگیها گاهی در کل یک داستان هم دیده میشوند. اما من اشتباهی در کتاب دیدم که فکر نمیکردم در کتابهای رسمی معتبر به آن بربخورم. در صفحۀ نود و هشت، یکی از شخصیتها میگوید: «این اولین کیکیِ که درست کردی؟» که درستش این است: «این اولین کیکیه که درست کردی؟» که درواقع شکل شکستۀ این جمله است: آیا این اولین کیکی است که درست کردهای؟ به نظرم، بیشتر اشتباههای این کتاب با دوبارهخوانی دقیق متن اصلاح میشدند.
از متن کتاب: پیرزن سیگاری آتش زد و گفت: "حالا اسمت چی هست؟" دختر جواب داد: "اسمم ویرجینیاست اما همه بهم میگن بُزی." پبرزن پقی کرد. معلوم نبود خندید یا سرفه کرد. گفت: "بُزی؟ مگه اسم قحط بود؟ حالا چرا این اسم رو روت گذاشتن؟" ویرجینیا جواب داد: "برا[ی*] اینکه زشتم و یک دنده. میگن لجوجم. دائم مث[مثلِ*] بزها همه جا سر میکشم. اونم ونسا خواهرمه. ملقب به میمون. به اون پسره توبی ام[هم*] میگیم عبوس. بین ما همه لقب دارن." پیرزن گفت: "عجب!" بعد پرسید: "حالا پدر و مادرت کجان؟" ویرجینیا احساس کرد پیرزن جواب همه سوالهایش را میداند اما میخواهد او را امتحان کند. مودب جواب داد: "اون خانم زیر درخت مادرمه، پدرمم کنارش داره با آقای جیمز صحبت میکنه." پیرزن همینطوری پرسید: "تو دختر جولیا جکسونی؟" وبرجبنیا گفت: "جولیا استفن نه جکسون." پشیمان شد از اینکه چرا حرف یک ملکه را تصحیح کرده است. به نظرش این کار بیادبی بود. پیرزن گفت: "که اینطور. مادرت هنوزم زن قشنگیه." وبرجینیا گفت: "بله خانم، همه همین رو میگن." پیرزن گفت: " فکر میکنی این بُزی و میمونه وقتی بزرگ بشن خوشگل میشن؟" ویرجینیا جواب داد: "چه اهمیت داره؟ ونسا که نقاش میشه، منم میخوام نویسنده بشم. دیگه خوشگلی به چه درد میخوره؟" 🍃 🍃 🍃 بیست و شش صفحهی اولش به قدری حوصلهسربر و بدون کشش بود که یک ماه تمام سرش بودم!!! اما بقیهی کتاب رو در دو سه روز تموم کردم:)))) بخشهایی از کتاب که در مورد کافکا بود خیلی جذاب بود. جاهایی که نویسندهها با هم ملاقات میکردن و تحلیل زندگی وولف و بقیهشون باعث شد، خسیس شم. میخواستم کتاب رو به بوکتاب تهران اهدا کنم که خساست مانع از این کار شد. در ترجمهی خوب احمد اخوت شکی نیست ولی کاش یک متن از ۷ لایهی زبانی رد نشه تا به گوش ما برسه. *متاسفانه اشتباه (شاید) ویراستاری توی کتاب چندجا دیده میشد، مثل هکسره.
"به انتخاب مترجم" ترجمه و تالی�� احمد اخوت؛ مجموعه ای بالغ بر 25 داستان کوتاه از 25 نویسنده نامی (نام نویسندگان بر روی جلد نوشته شده)؛ کتابی ست بسیار جالب و مفید برای خوانندگان غیرحرفهای ای مث خودم. خب مسلمن خیلی کم پیش میاد درین گونه کتابا همه داستان ها تاپ باشن. اما ممیزه و مشخصه اصلی این کتاب اطلاعاتیه که اخوت در کسوت مولف ارائه میده: - معرفی نویسنده و خود داستان به عنوان مقدمه ای مختصر پیش از هر داستان - و پس از هر داستان تحلیلی بر آن به عنوان مکملی مفید و در مواردی ضروری و گاهی جالب تر از خود داستان، و ازین حیث یه کتاب آموزشی و آکادمیک به شمار میره (به نظر من)
این ازون کتاباییه که من توصیه میکنم خارج از نوبت برید سراغش، چرا که میتونه باعث ارتقای کیفیت دریافت خواننده از هر متنی بشه.
کتاب خوبیه.شما هیچوقت این احساس رو نخواهید داشت که وقت و سرمایتون رو هدر دادید.با خیلی از نویسنده های آشنا میشید .از اون کتابایی که دوست خواهید داشت دوباره داستان هاش رو بخونید
مسلما نمیتونم نقد و توصیفی مثل بقیه بنویسم، اینو برای خودم مینویسم برای تشکر از آقای مترجم، استاد احمد اخوت. کتاب رو شروع کردم چون حوصله داستان بلند نداشتم، ولی این کتاب که هرشب یک یا دو داستان قبل خواب ازش میخوندم مثل یک کلاس درس ادبیات بود؛ هیچ وقت با این دید به داستان های کوتاه نگاه نمیکردم، اگر کتاب رو خریدم برای اسم مارسل پروست بود ولی ازین به بعد کتابی ببینم که روش نوشته باشه احمد اخوت حتما میخرم و میخونمش. قشنگ ترین جنبه این کتاب توضیح بعد اکثر داستان های کوتاه بود، این که بهت یاد میداد داستان کوتاه هم لایه داره، هم روح و هم کلی حرف توش هست. مسلما من بدون کمک آقای اخوت نمیتونم داستان های کوتاه رو اونجور که توصیف و شرح دادن ببینم و بفهمم، ولی حس خوشی ازین تشریح داستان ها پیدا کردم... حس اینکه شاید خیلی از ما آدما مثل داستان های کوتاه باشیم؛ به اندازه رمان و داستانِ بلند خیلی جزئیات نداشته باشیم یا پر سر و صدا و جذاب نباشیم، اما دلیل نمیشه لایه ها و مفهوم خاص خودمون هم نداشته باشیم، برای تعریف کردن کوتاه و مختصریم ولی بی محتوا و بی اهمیت نیستیم.
یکی از روش های محبوب کتاب خوان ها برای انتخاب کتاب، دنبال کردن پیشنهادهای سایر نویسندگان و مترجمان است. آنان صاحب نظرانی هستند که می توانند بعد از خواندن کتاب های بی شمار، گلچین هایشان را ارائه دهند و خواننده هم می تواند با خیال راحت بنشیند به خواندن و لذت بردن. هرچند که خود احمد اخوت، داستان نویس، مترجم و منتقد ادبی، در مقدمه کتاب «به انتخاب مترجم» این نظریه را رد کرده و کار خود را صرفا برآمده از دل عنوان کرده است : «گفته اند، معلوم نیست اول بار چه کسی گفته مورچه حشره شناس نیست، جمله ای که امروز در زبان انگلیسی به صورت ضرب المثل درآمده (و قاعدتا در مثل مناقشه نیست). یعنی اگر اسمت مورچه است، دلیل نمی شود حشره شناس باشی. غرض اینکه، داستان ها، نقدها و پیوست هایی که در این کتاب گرد آمده اند کارهایی دلی اند که به گمانم بد نیست دیگران هم این ها را بخوانند، همین و نه چیز دیگر. به عبارت دیگر، این ها را پسندهایم رقم زده اند، پسندی که با میل، انتخاب، رجحان و اولویت و حتی فرق و تبعیض در یک حوزه معنایی قرار دارد و به اصطلاح با این ها هم خانه است.» احمد اخوت، همانطور که از مقدمه خودش نیز چنین برمی آید، تلاش کرده تا داستان های کوتاه مورد علاقه اش از نویسندگان بزرگ را در کتابی گردآوردی کند، او در کنار هر داستان، بیوگرافی مختصری از نویسنده منتشر کرده و در پایان هر داستان نقدی نوشته تا همه این ها در کنار هم مجموعه ای بی نظیر و دوست داشتنی را تشکیل دهند. نکته جالب توجه در انتخاب نویسندگان؛ حضور پررنگ نویسندگان زن هم چون کاترین مانسفیلد، جامائیکا کینکائی، آلیس واکر، لیدیا دیویس و... است در کنار نویسندگان بزرگی همچون سروانتس، پروست، ناباکف و اُ.هنری. اخوت معتقد است که : «هر مترجم از کارش هدفی دارد. یکی برایش وسیله امرار معاش و گذران زندگی است و بعضی هم ترجمه را یک چالش می بینند. دوست دارند متنِ دشواری، آن ها را به جنگ دعوت کند، با او کشتی بگیرند، پشتش را به خاک بمالند و پیروز شوند...به ترجمه به مثابه تالیف هم می توان نگاه کرد. منظور این نیست که مترجم اثری را به اصطلاح «آزاد» ترجمه کند و مرز تالیف و ترجمه را بر هم زند. می توان اثری را ترجمه کرد، پیوست هایی به آن افزود و چیدمان و اثر تازه ای خلق کرد....» مجموعه داستان «به انتخاب مترجم» که در 326 صفحه توسط نشر افق منتشر شده، یکی از همان چالش هایی است که مترجم با آن مواجه شده، با نمایشی زیبا و قهرمانانه پشتش را به خاک مالیده و به موفقیتی شیرین دست یافته. منتشر شده در صفحه کتابگردی هفته نامه آتیه نو شماره 188. 7 بهمن 1397
شاید چیزی که این مجموعه داستان رو با اکثر کتاب های داستان های کوتاه متمایز کرده توضیحات و بسط دادن های خود مترجم '' احمد اخوت '' باشه بعضی داستان ها همون طور که ما رو یاد تجربه ها و اتفاقات میندازن مترجم رو هم به فکر فرو بردن و احمد اخوت هم این تجربه ها رو و ربطی رو که به داستان ها و موقعیت ها و افراد دیگه داشتن رو برای خواننده ها بعد داستان ها آورده که باعث میشه آدم حس کنه بعد خوندن یه داستان نشسته و داره با یه دوست صمیمی درباره شون گپ میزنه، با این تفاوت که اطلاعات و نظرات این دوست مترجم حتی میتونه خیلی جالب تر هم باشه ... مثل هر مجوعه داستان دیگه ای بعضی داستان ها خیلی عالی و جذاب هستن، بعضی صرفا قسمت هایی ازشون به یاد میمونن و بعضی دیگه هم فراموش میشن... '' گور گم شده'' از برنارد مالامود و '' تیغ'' ناباکف و'' مثل چیزی که مادر درست میکرد '' از شرلی جکسون از نظرم بهترین داستان های مجموعه بودن '' داستایوفسکی در خرابه'' از کوبو آبه و '' رعایت ادب'' سروانتس و '' پیوستگی پارک ها'' از کورتاسار هم داستان های به یاد موندنی ای بودن و داستان آخر، داستان معروف '' رویا'' از اُ. هنری که بهترین انتخابی بود که میشد به عنوان آخرین داستان مجموعه کرد...
سروانتس، پروست، کاترین مانسفیلد، شرلی جکسون و اُ.هنری شدیدا لذتبخش بودند. مابقی داستانها هم جذابیتشون رو داشتند. بههرحال خود اخوّت همیشه به شدت دوستداشتنیه.
احمد اخوت در «به انتخاب مترجم» کاری کرده کارستان. هنر نخست او انتخاب داستانهاست که بیشتر داستانهاییاند که تاکنون به فارسی ترجمه نشده، اما جذابیت و گیرایی فوقالعادهای دارند. دوم ترجمهی روان و شیرین اوست که خواندن این داستانها را بسیار لذتبخش کرده. سوم مقدمههاییست که پیش از آغاز داستان از نویسندهاش میآورد و فضا را برای خواندن داستان مهیا میکند. و چهارم تکلمههاییست که بر داستانها میآورد و نقدگونهای جذاب و گاه آمیخته به طنز از آنچه خواندهایم ارایه میدهد که همین مورد آخر شیرینی خواندن داستان را صدچندان میکند.
خواندن این کتاب را به علاقهمندان داستان کوتاه به شدت توصیه میکنم.
احمد اخوت با انتخاب داستان از نویسندههای کمتر شناخته شده برای مخاطب فارسی زبان و داستانهای کمتر خوانده شده نویسندههای شناخته شده مجموعه ارزشمندی رو جمع آوری کرده که سخت میشه زمینش گذاشت. شرحهایی که مترجم برای هر داستان نوشته، گاهی از خود داستان هم جذاب تره. هرچند انتخاب خیلی سختیه، داستان "دختر" از جامائیکا کینکائید رو از بین همه مجموعه جور دیگهای دوست داشتم. این مجموعه نویسندههای زیادی رو بهم معرفی کرد که در آینده حتما سراغ بقیه کارهاشون میرم.
خیلی آرام در حال مطالعهاش هستم و بسیار لذت میبرم. توضیحاتی که آقای اخوت دربارهی هر داستان مینویسند بسیار جذاب است. مشتاق شدهام که کتاب خاطرات کتابی ایشون رو بخونم.