این نوشته تلاشی است برای نگرش فلسفی به مسئلهی خرافه که با تحلیلی علمی و عقلانی از پیدایش و آثارِ آن بحث میکند. با این امید و آرزو که این اثر ناچیز ما را در جهت روشناندیشی و رهایی از خرافه تا حدودی یاری رساند.
خرافه خطرناکترین بیماری جامعه است که آثار زیانیار آن، تمامی جهات زندگی انسانها را تحت تأثر قرار میدهد، از اخلاق تا اقتصاد و از دین و مذهب تا سیاست و مدیریت!
دکتر سید یحیی یثربی در سال 1321 در روستای چراغ تپه سفلی از توابع شهرستان تکاب واقع در استان آذربایجان غربی به دنیا آمد. وی از سال 1335 به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و از 1344 در دانشکده الهیات تهران فلسفه و حکمت اسلامی را آموخت.
تلمذ در محضر آیات عظام دوزدوزانی، ستوده، سبحانی، مکارم، مفتح، منتظری، سلطانی و علامه طباطبایی در حوزه علمیه قم و همچنین شاگردی اساتید بزرگواری همچون شهابی، زرین کوب، ملکشاهی، مطهری، جلیلی، صاحب الزمانی، آریان پور، یزگردی، فلاطوری، حائری، تفضلی، الهی قمشه ای، حمیدی شیرازی و ... در دانشگاه تهران نگاهی منتقدانه و نظریه پردازانه به وی داد.
دکتر یثربی، استاد تمام فلسفه و عرفان اسلامی، چند سالی است که تمام وقت خود را صرف نقد و نظریه پردازی علمی و فلسفی کرده و همه همت و توجه خود را به فلسفه، منطق، معرفت شناسی، عرفان و دین شناسی معطوف ساخته است.
وی همچنین دست به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران و جهان اسلام زده و در راستای از بین بردن جهل و جمود فکری جامعه تلاش می کند. از نظر وی، تحول در زندگی سیاسی و اجتماعی افراد جز با تحول در علوم انسانی ممکن نیست و چنین تحولی نیز باید از منطق، فلسفه و معرفت شناسی آغاز گردد. این آغاز جز با نقد سنت موجود امکان ندارد. بنابراین، وی نقد و نقدپذیری را راهگشای تحول جامعه می داند.
كتاب قوي اي نيست، بيشتر موضوع به تنهايي قويه تا استدلال هاي نويسنده. كتاب رو اصلن نپسنديدم. بعضن تناقضاتي هم توش ديدم. استدلال كتاب وقتي به موضوع اسلام و خرافات ميرسه بسيار ضعيف ميشه و بيشتر نتيجه گيري ميكنه و گونه اي از ديكته كردن افكار ديده ميشه. نويسنده اصلن بي طرف نيست و يكسري فَكت رو ميگه و نتيجه گيري اي مثله بقيه ميكنه. جملات ويتريني و عامه پسند بسيار داره ولي از نظر من كتاب عمقي نداره.
فصل بندی و به خصوص تیترهای داخل فصل بسیار گیج کننده و شلخته است و جملات و بندهای تکراری به وفور در کتاب یافت می شود. از طرفی طرز فکر مذهبی و سیاسی نویسنده در کتاب، پر از ابهام و تناقض است؛ گاهی به میخ می زند و گاهی به نعل! همچنین بخش عمده ای از کتاب به خرافات در اسلام و تشیع پرداخته و باعث شده کتاب بیشتر رنگ مذهبی به خود بگیرد تا فلسفی. هرچند در همین بخش ها نیز مطالبی گفته شده که چه بسا به مذاق مذهبیان افراطی خوش نیاید. و شاید علت یکی به میخ و یکی به نعل زدن نویسنده نیز همین باشد. در کل کتاب چندان حرف تازه ای برای من نداشت و جای جای کتاب سوالات همیشگی من نوشته شد و بدون جواب باقی ماند.