What do you think?


بزرگراه بزرگ
هنوز خیلی به پُلِ مانده بود که دَرِ ماشین باز شد و چیزی ازش بیرون افتاد. سواری رفته بود و چیزی که ازش بیرون افتاده بود هنوز داشت غَلت میخورد. رامین رسیده بود بالای سَر دخترک، دخترِ قد بلندِ مدرسهای، هوا کم کم داشت روشن میشد و از فاصلهی یک قدمی به وضوح داشت دختر بی حرکت را میدید.
146 pages, Paperback
First published January 1, 2011
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
No one has reviewed this book yet.

