Memoirs of Seyyed Mohammad ALi Jamalzadeh, Iraj Afshar, Ali Dehbashi عنوان: خاطرات سیدمحمدعلی جمالزاده؛ به کوشش: ایرج افشار؛ علی دشتی؛ تهران، شهاب ثاقب ، سخن، 1378؛ در 403 ص، مصور، عکس، شابک: 9646961029؛ چاپ دوم 1380؛ موضوع: خاطرات سیدمحمدعلی جمالزاده - قرن 20 م
ایرج افشار یزدی (زادهٔ ۱۶ مهر ۱۳۰۴، تهران - درگذشتهٔ ۱۸ اسفند ۱۳۸۹، تهران) پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی، ایرانشناس، کتابشناس، نسخه پژوه، نویسنده و استاد دانشگاه ایرانی بود. افشار سابقهٔ تدریس در دانشگاههای داخل و خارج کشور ازجمله: دانشگاه برن (سوئیس)، دانشگاه ساپورو (ژاپن)، و دانشگاه تهران را داشت. وی پایه گذار کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران و معروف به پدر کتابشناسی ایران است. محمود افشار یزدی پدر اوست. ایرج افشار نزدیک به ۶۵ سال کوششهای پژوهشی بیش از ۳۰۰ کتاب و ۳۰۰۰ مقاله در زمینههای کتابشناسی،کتابداری، تاریخ، جغرافیا، جغرافیای تاریخی، فرهنگ مردم و موضوعهای دیگر تألیف، تصنیف و تصحیح کرده است. کتابخانهٔ بزرگ و گرانبهای ایرج افشار در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی محفوظ است.
سید محمدعلی موسوی جمالزاده (۲۳ دی ۱۲۷۰ در اصفهان - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی بود. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقعگرایی در ادبیات فارسی میدانند. او نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ در برلین منتشر ساخت. جمالزاده در سال ۱۹۶۵ نامزد جایزه نوبل ادبیات گردید. وی تا به امروز در کنار زین العابدین رهنما، حسین قدس نخعی و ابوالقاسم اعتصامزاده به عنوان تنها فارسی زبانان نامزد جایزه نوبل ادبیات شناخته میشوند. داستانهای وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانه است. وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۵ سالگی در یک آسایشگاه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.
سید محمدعلی جمالزاده (۱۲۷۰-۱۳۷۶) از پدری جبلعاملی، که از اقوام صدر لبنان بودند، و مادری اصفهانی در اصفهان متولد شد (جمالزاده، ۱۳۷۸: ۲۱). او که در میان سه برادر و یک خواهر فرزند ارشد محسوب میشد (همان: ۱۶۵)، در ده سالگی به لباس طلاب علوم دینیه درآمد و عمّامه بر سر گذاشت (همان: ۵۱).
تقریباً سیزده ساله بود که پدرش سید جمالالدین واعظ اصفهانی که از پیشگامان نهضت مشروطه شمرده میشد، او را برای ادامۀ تحصیل به بیروت فرستاد (همان: ۲۵-۳۰-۲۷۳). سید جمال که بعدها در بروجرد کشته شد (همان: ۱۶۵)، متّهم به پیروی از آیین بابیان و ازلیان بود. چنانکه محمدعلی جمالزاده مینویسد:
وقتی از میدان شاه میگذشتم دیدم مردم جمع شدهاند و غوغایی برپاست. نزدیک شدم دیدم دو نفر تاجر بلندبالا را با سر برهنه در میان گرفتهاند و میگویند بابی هستند و آنها را به طرف مسجد شاه که مسجد آقا نجفی بود میبردند. در همانوقت شخصی که یک پیت حلبی نفت با جامی در دست داشت فرا رسید و مردم از آن نفت خریدند و ریختند به روی آن دو نفر و آتش زدند... قضایا را برای مادرم حکایت نمودم و گفتم که در مسجد شاه یک نفر از تماشاچیان ناگهان نگاهش به من افتاد و مرا شناخت و گفت تو بابیبچه در اینجا چه میکنی؟ و من گریهام گرفت و فرار کردم... مادر من خیلی نگران شد... گریه میکرد و میترسید بریزند ماها را به قتل برسانند و خانه را خراب کنند... فوراً به دایی من میرزاحبیباللهخان، که بعدها لقب انتخابالملک و سجل فرزاد گرفت و پدر مسعود فرزاد است و خیلی خوب شعر میگوید، تلگراف کرد که به آقا [سیدجمال] برسانید که صلاح نیست مراجعت بنمایند. چند روز بعد میرزاحبیباللهخان سرزده وارد اصفهان شد و خانه و اثاثیۀ ما را به عجله به فروش رسانید و مادرم را با من و برادر دیگرم با دلیجان شبانه به طرف تهران حرکت داد (همان: ۲۳ الی۲۵).
محمدعلی جمالزاده پس از چند سال تحصیل در لبنان، عازم فرانسه شد و سپس در سویس اقامت گزید (همان: ذیل «نوشتار ایرج افشار»، ۲۷۳-۲۷۴). در رشتۀ حقوق تحصیل کرد، هرچند در آن مبحث یک سطر هم به قلم نیاورد (همان: ۲۷۵). او تنها آرزوی خود را آرمیدن در زادگاهش و در جوار زایندهرود عنوان میکرد، اما به جای کنارۀ زایندهرود، در صدوشش سالگی کنار دریاچۀ لمان، در ژنو، به خاک سپرده شد (همان: ۲۸۸). محمدعلی جمالزاده دوست صمیمی حسن تقیزاده بود و حسن تقیزاده از شیوۀ نویسندگی و اخلاق والای او تمجید میکرد. چنانکه به آلمانی و فرانسوی تسلط داشت و انگلیسی و عربی را نیز میدانست (همان: ذیل «مقدمۀ تقیزاده»، ۱۹-۲۰). از آثار متعدد و مختلف این نویسندۀ نامدار ایرانی میتوان به کتابهایی چون: یکی بود و یکی نبود، صحرای محشر، دارالمجانین، شیخ و فاحشه، شاهکار، کهنه و نو، سر و ته یک کرباس و تلخ و شیرین اشاره کرد.
منبع:
_ جمالزاده، محمدعلی، ۱۳۷۸، خاطرات سید محمدعلی جمالزاده، به کوشش ایرج افشار و علی دهباشی، تهران، شهاب ثاقب و سخن.