داستانهای این مجموعه با محوریت شهر اصفهان نوشته شدهاند و فضای بومی، فرهنگی و تاریخی آن را ترسیم میکنند. اصفهان به مثابه شهری تصویر میشود که تاریخ و فرهنگش دستخوش تحول شده و این فراز و نشیبها بر ذهن و زندگی مردم این شهر تأثیر گذاشتهاست. آدمها در جست و جوی هویتیاند که در طول قرنها خدشهدار و چندپاره شده و آن را در پیوند با محیط اجتماعی و طبیعی شهر اصفهان باز مییابند. گویی سرنوشتشان با سرنوشت شهر گره خوردهاست.
در مجموع کتاب خوبی بود. از شهر کتاب اردیبهشت اصفهان با ۸ هزار تومن خریدمش. یعنی یک سوم یک قهوه :)) بار بعدی که رفتید کتابفروشی یه سوالی بکنید شاید این رو داشته باشن. ۷ تا داستان داره. ۵ تا از داستانها واقعاً خوباند. ۱- یک تکه مینیاتور- اصغر عبداللهی امتیاز ۳/۵ از ۵. فضای شهری و شخصیت خوب پرداخته میشه. منتها نویسنده از بخش ماشین عروس به بعد از کلیت داستان دور میشه. ۲- دیوارنوشتهها- علی خدایی امتیاز ۵ از ۵. درسته تاکید روی محیط شهره، ولی توی این داستان هم خدایی شخصیت رو خیلی خوب پرورش داده. ایدهی داستان هم خیلی جذابه. ۳-شهرام و شهریار - جعفر مدرس صادقی امتیاز ۴ از ۵. داستان خالص، پر اتفاق، بیحاشیه، بیبازی. ۴-یحیای زاینده رود - کیهان خانجانی امتیاز ۴ از ۵. از این داستانهای اعصاب خردکن که میخوای تصاویرش هرچی زودتر از حافظهات پاک شه. ۵-گربهی مادر - نسیبه فضلاللهی امتیاز ۴ از ۵. به نظرم توی این فضای کم هم تونست شخصیت بسازه، هم ردپای یک داستان عاشقانه رو نشونمون داد. ۶-زندگان اصفهان - محمد طلوعی امتیاز ۲ از ۵. داستانی متوسط. ۷-از طرف ما - آرش صادق بیگی امتیاز ۱ از ۵. واقعا سخت بود خوندنش. پر از ادا و نابلدی و خوشبینی به سبک کلیداسرار. حتی محل داستان هم شهر اصفهان نبود، استان اصفهان بود.
فکر میکنم وقتی پای اصفهان به میون میاد نمیتونم بهدرستی نظری در مورد کیفیت داستان بدم. شاید این هفت داستان برای خوانندهٔ غیراصفهانی که جایجای این شهر و استان رو نشناسه و میون آدمهاش زندگی نکرده باشه جذابیتی نداشته باشه و حوصلهسربر و کمارزش بهنظر برسه. برای من اما چندتایی از اینها بسیار دلنشین بود و خودم رو میدیدم که دارم قدمبهقدم با شخصیتها راه میرم و جاهایی هست که داستان داستان منه و چیزهایی هست که زندگی منه.
تعدادی از داستانها پر بودند از اصطلاحات و لغاتی که برای یک خوانندهی غیر اصفهانی فهمیدنش آسان نبود . استفاده از این کلمات برای توصیف باعث شده که با تعدادی از داستانها نتوان ارتباط برقرار کرد.
📚 «کتاب اصفهان» رو که میخوندم، یه چیزی خیلی برام جالب بود… این که چطوری یه شهر میتونه اینقدر قصه، حس و حتی تکنولوژیهای زمان خودش رو تو دل خودش جا بده. تو بعضی روایتهاش حس کردم دارم یه مستند میبینم از تلفیق فرهنگ و پیشرفت. ناخودآگاه یاد سایت توسینسو افتادم که خیلی خوب داره تجربههای واقعی و تخصصی حوزه فناوری رو به زبان آدمیزاد میگه. https://tosinso.com/courses/security فکر میکنم اگه یه روزی یه بخش فرهنگی-تجربی هم بهش اضافه شه، همین فضای روایتمحور این کتاب میتونه الهامبخش باشه برای یه مدل آموزش انسانیتر.
۲۴ ساعت است اینترنت را بستهاند. ارتباطم با ایران قطع است. کتاب اصفهان را میخوانم. داستانها همه دربارهی مرگ و فرسودگیست. اینجا و آنجا کورسویی شاید. مثل داستان تنها زن نویسنده در کتاب که از گربههای چندروزه میگوید که مریضاند و شاید بعدا کور شوند یا نشوند. امروز اما در ایران این کورسو دهان باز کرده. درست هنگامی که نفسها شماره شده بود.
کتاب اصفهان هفت داستان با محوریت زندگی در اصفهان. سخت نبود و بد هم نبود. اگر خواندی خواندی، اما اگر هم نخواندی چیزی از دست ندادی. از کتاب متوسط یک مرحله شاید پایین تر بود.