دو هزار و پانصد سال از تولد تراژدی میگذرد و گزافه نیست اگر بگوییم این نوشتههای شکوهمند از دوران رنسانس به بعد از سرچشمههای اصلی ادبیات غرب و الهامبخش بسیاری از شاعران و نویسندگان و سایر هنرمندان سراسر جهان بوده است. آیسخولوس را پدر تراژدی مینامند، از آن روی که اون نخستین شاعری است که با نوآوریهای خود، چه در پرداخت مضامین و شخصیتها و چه در نحوهی اجرای نمایشنامه بر صحنه، این قالب هنری را تکامل بخشید. مضمون نمایشنامههای آیسخولوس بیش از هر چیز بر رابطهی آدمی با خدایان استوار است. بسیاری از پرسشهای ازلی انسان در این نوشتهها مطرح میشود: آدمی تا چه حد مسئول کردههای خویش است و تا چه حد محکوم رأی خدایان؟ آنگاه که اراده و آرزوی آدمی با خواست خدایان در تعارض میافتد چه پیش میآید؟ عدالت خدایان به چه معنی است؟ و سرنوشت آدمی آنگاه که از بسیاری قدرت و مکنت سر به طغیان برمیدارد، به کجا میکشد؟ علاوه بر این آیسخولوس رویدادهای مهم زمانهی خود را در نمایشنامههایش بازتاب داده است. این مجموعه برای نخستینبار هفت نمایشنامهی برجامانده از آیسخولوس را با ترجمهای واحد به فارسیزبانان هدیه میکند.
Aeschylus (c. 525/524 BC – c. 456 BC) was an ancient Greek tragedian often described as the father of tragedy. Academic knowledge of the genre begins with his work, and understanding of earlier Greek tragedy is largely based on inferences made from reading his surviving plays. According to Aristotle, he expanded the number of characters in the theatre and allowed conflict among them. Formerly, characters interacted only with the chorus. Only seven of Aeschylus's estimated 70 to 90 plays have survived. There is a long-standing debate regarding the authorship of one of them, Prometheus Bound, with some scholars arguing that it may be the work of his son Euphorion. Fragments from other plays have survived in quotations, and more continue to be discovered on Egyptian papyri. These fragments often give further insights into Aeschylus' work. He was likely the first dramatist to present plays as a trilogy. His Oresteia is the only extant ancient example. At least one of his plays was influenced by the Persians' second invasion of Greece (480–479 BC). This work, The Persians, is one of very few classical Greek tragedies concerned with contemporary events, and the only one extant. The significance of the war with Persia was so great to Aeschylus and the Greeks that his epitaph commemorates his participation in the Greek victory at Marathon while making no mention of his success as a playwright.
ائوریپیدس که عالی بود. این هم دست کمی ازش نداشت. واقعا این نمایشنامهها روح آدمو تازه میکنه. خیلی لذت بخشن.... . میدانم چیزی که گذشته، گذشته؛ با این حال، قربانی خواهم کرد با این امید که زمان، سرنوشت بهتری را برآورد.
•که مرگ همانا رهایی از این عذاب و ماتم است و مرگ همانا رهایی از این اشک دَمادَم است•
همسرایانِ نمایشنامهی "وزغها"ی آریستوفانس (بزرگترین کمدینویس یونان)، آیسخولوس رو اینطوری خطاب میکنن: "نخستین کس که کاخ آسمانسای تراژدی را بنا کرد". آیسخولوس (آشیل) پدر نمایشنامهنویسی یونانه که فقط یه بار و اون هم از سوفوکلس شکست خورده. میگن که توی یه بازهی زمانی هر شرکتکنندهی جشنوارههای دیونیسوسی میتونسته به جای نمایشنامهی خودش یه نمایشنامه از آیسخولوس روی صحنه ببره و اینطور میشه که این تراژدینویس بزرگ بعد از مرگش هم ۱۵ دفعه برندهی این رقابتها میشه. فقط ۷ تا تراژدی از چندده اثر آسخولوس باقی مونده، و تنها نویسندهایه که تریلوژیِ یک سالش بصورت کامل بدست ما رسیده (هر سال هر نویسنده باید یه سهگانهی تراژدی و یه ساتیر رو وارد جشنواره میکرده): "اورستیا" که بنظر من از بقیهی تراژدیها یا سر و گردن بالاتر بود؛ شاید هم کامل بودن اثر باعث شد که بیشتر به دل من بشینه. ترجمهی عالی عبدالله کوثری هم باعث شد که خیلی از خوندن این کتاب لذت ببرم.
کتاب رو که آغاز کردم و "آگاممنون" رو خوندم، در حد یک کتاب مقدس ستایشش کردم اما بعدش کیفیت و لذت کار اومد پایین. "نیازآوران" در حد متوسط چیز جالبی بود اما "الهگان انتقام" اگر بحث های سیاسی درونش رو کنار بذاریم، چیزی نداشت - لذت ادبی که هیچ. "پرومتئوس در بند" و "هفت دشمن تبس" باز بهتر از "الهگان انتقام" بودن اما شور خاصی درشون نبود. "پارسیان" هم که لذتی نداشت و یه نمایشنامه ی تبلیغاتی مال زمان خودش بود. "پناه جویان" هم به من لذت خاصی نداد
البته همه جا بندها یا سطرهای جالب در نمایشنامه ها وجود داشت. همچنین اشاراتی به مفاهیم مختلف - از نوع حکومت داری، تا اهمیت تبار و تقدیر و ... - هم درش دیده می شد که جای تأمل داشت
مفهوم برجسته ی همه جا حاضر چیزی نبود جز تقدیر. تقدیری که هیچ گریزی از آن نیست. تقدیری که تبارها را بواسطه ی نفرین از هم می پراکند و انسان ها را آواره و نگون بخت می کند. و زئوسی که همه جا حاضر و بر همه چیز ناظر است اما کسی از کارش سر در نمی آورد و او هم دغدغه ی بیرون آوردن آدمی از این تاریکی را ندارد
متون کهن همیشه برایم جذاب بوده اند و چیزی که در خواندن این آثار به جا مانده از گزند زمان آیسخولوس برایم جذاب تر بود این است که متعلق به دوران قبل از میلادند. آشیل این نمایشنامه ها را در حدود 470 قبل از میلاد نوشته. چیزی حدود دو هزار و پانصد سال پیش. این کتاب با تریلوژی اورستیا شروع می شود که شامل آگاممنون، نیاز آوران و الاهگان انتقام است. این تریلوژی سرنوشت خاندان شاهی آترئوس را روایت میکند . قسمت دوم پرومتئوس در بند، قسمت سوم هفت دشمن تبس، قسمت چهارم پارسیان و بخش آخر مربوط به نمایشنامه ی پناهجویان است. تریلوژی اورستیا و نمایشنامه ی پرومتئوس در بند بی نهایت برایم لذت بخش بود آنقدر که در نظرم سه نمایشنامه ی بعدی به چشم نیامدند. پ. ن: به نظرم هر کتابی که آقای عبدالله کوثری ترجمه کرده اند را باید بلعید
اورستیا تنها سهگانهی کامل باقیمانده از آیسخولوس است و بینهایت زیباست. در مورد کینخواهیهای شخصی است و ضرورت ایجاد قوانین و عدالتخانهای که بتواند بر پایهی آن قوانین عدالت را بر پا کند تا آدمیان مجبور نباشند بهتنهایی و شخصاً دست به کار برپایی عدالت بشوند چون وقتی آدم خودش دستبه کار شود احساسات متناقض مانع از تحقق عدالت واقعی میشوند. گذار یونانیان از جهان اساطیری و باورهای سنتی به جهان دموکراتیکتر و قانونمندتر را نشان میدهد. حالا که برای سومین بار «اورستیا» را خواندم بیش از پیش به نبوغ آیسخولوس و بیتاریخی حرفهایش پی بردهام. چون هنوز در جهانی زندگی میکنیم که قوانینش ضامن اجرای عدالت نیستند و مردمان به ناچار خود دست به کار برپاییاش میشوند و در نتیجه آشوب همه جا را فرامیگیرد.
- پرومتئوس در بند
«دردا که اگر بگویم دردی بر دردم میفزاید
و اگر زبان درکشم رنج خاموشی جانم میفرساید.»
این زیباترین و دوستداشتنیترین نمایشنامهی آیسخولوس است از نظر من. بااینکه پرومتئوس انسان نیست اما شاید چون به نجات انسان آمده آنقدر انسانی و ملموس و عزیز است.
- هفت دشمن تبس
«آن ملاحی که کشتی به دریای طوفانی میراند
آیا سکان رها میکند و در کنج عرشه نجات جان خویش میجوید؟»
از این جهت برایم جالب بود که پیشزمینهی ماجرایی که در «افسانههای تبای» (سهگانهی سوفوکل) مطرح میشود را فهمیدم و حالا آنتیگونه و مقاومتش برایم ملموستر و قابلدرکتر شده است.
- پارسیان
«لیک آنگاه که آسمان به آزار و شکنج طرحی دراندازد
کیست آدمیزاد میرا که جان از نیرنگ جاودانگان بدر ببرد؟
کیست آن که او به جستی چالاک زین دام گسترده برون آید؟
کرشمهی لبخندی و دلجویانه ترفندی
راه تو میزند و به راهیت میکشد
که دام گسترده است و پای گریز بسته.
آنگاه آدمی آن وام مرگآمیز باز میگزارد
و اجل صید نویافته به آغوش مرگ وامیسپارد.»
احساسم نسبت به این نمایشنامه خیلی عجیبه. چون بههرحال یک تراژدینویس بزرگ یونانی تصمیم گرفته ماجرای نبرد میان ایرانیان و یونانیان و شکست ایران را بنویسد و البته این کار را بدون تحقیر حریف یا کوچک نشان دادن تواناییهایش انجام داده است. از این جهت خیلی برایم قابلاحترام بود آیسخولوس. گرچه خطاهایی دربارهی تاریخ ایران میکند و حتی به اشتباه آیین و مذهب یونانیها را به ایرانیان نسبت میدهد اما انگار هدفش در این نمایشنامه بیشتر از آنکه نمایش دادن حق و باطل باشد، بهتصویر کشیدن تفاوتهای نظام پادشاهی و دموکراسی است و از این جهت حتی نقدش بر نظام پادشاهی ایران هوشمندانه است و نکات درستی را در مورد دلایل پیروزی یونان بر ایران که ریشه در نظام دموکراتشان دارد مطرح میکند.
- پناهجویان
«پس بشتاب ای مرگ که جان در دستت بگذارم.
خوشا جایگاهی در این نیلگون آسمان
خوشا ابر گریزان و خوشا برف و باران
خوشا کنام کرکسی به تنهایی و سرفرازی
خوشا آویختن، جست زدن در ژرفنای بیپایان
خوشا تن ندادن به عشقی نابوده
خوشا وارهیدن از شرم، آزادوار و آسوده.»
نسبت به نمایشنامههای قبلی کمتر دوستش داشتم. بااینکه ماجرا دربارهی ۵۰ دختر دانائوس بود که قرار بود به اجبار به ازدواج پسران آیگوپتوس دربیایند اما این ۵۰ دختر در قامت همسرایان هیچ شخصیت متمایزی از یکدیگر نداشتند و حتی هیچ عاملیتی از سوی خودشان نشان نمیدادند تا برای خود تصمیم بگیرند که البته با توجه به وضعیت زنان در یونان باستان تعجبی هم ندارد. اما همین قسمت نمایشنامه که نوشتهام تنها جایی است که این دختران در آرزوی مرگ بهنظر من نوعی عاملیت پیدا میکنند و این تنها جنبهای از نمایشنامه بود که دوستش داشتم.
در نهایت، درود بر روان پاک آقای عبدالله کوثری برای این ترجمهی درخشان و بینظیر و واژههای شگفتانگیزی که بهکار بردند. واژهی «سوگسرود» همیشه به یادم خواهد ماند.
چرا که خدایان بینایند بر همه دستهایی که به کشتار آلوده است و الاهگان سیه پوش انتقام، سراپاگوش، ایستادهاند و هرگاه که مردی به پشتوانه بخت، اما نه به پایمردیِ داد جایگاهی بلند بیابد با چرخش ناگاه روزگار، هرچیز که دارد ناچیز میشود و از جایگاه بلندش فرو میافتد تا در دوزخ خوراک دیو و دد گردد... پس همان به که دو روزهی عمر را آرامشی به دعا طلب کنی همان به که نه فاتح باشی و نه مغلوب...
این اثر برای شناخت تئاتر بهمعنای اولیهی آن بینظیر است. مقدمهی آقای کوثری برای شناساندن تئاتر در معنای مبتدای آن و مقایسه و بررسی اولین نمایشنامهنویسان و تحلیل آثارشان، بیاندازه مفید است؛ گرچه خود نمایشنامهها برای من اندکی گنگ و نیازمند تحلیل بیشتری بودند؛ هرچه نباشد راجع بهمکتبی هزارساله حرف میزنیم. ولو که مکتبهای قرن پیش هم هنوز برایمان آکنده از ابهام است. پیشنهادی.
بعد از خواندن سه گانه شاهکار تبای اثر سوفوکلس تصمیم گرفتم که سراغ سایر ترژدی نویس های یونانی بروم که از این بین آیسخولوس (آشیل) تنها نویسنده ای است که تمام آثارش در مجموعه ای به زبان فارسی جمع آوری شده است. این مجموعه با سه گانه اورستیا شامل سه نمایشنامه آگاممنون، نیازآوران و الاهگان انتقام آغاز میشود که تنها سه گانه کامل برجامانده از آیسخولوس است. جالب ترین نکته ای که هنگام خوندن این سه گانه به نظرم رسید، تفاوت نگاه هومر و آیسخولوس به اسطوره ای خاص است که میتواند حاصل توسعه فرهنگ در طول سه دهه باشد. در نگاه هومر، کلوتمنسترا (قاتل شوهرش، آگاممنون) صرفا زنی به طور تیپیکال خیانتکار است که بدون انگیزه خاص و با قصد ارضای شهوت آگاممنون را میکشد. بر این نگاه بر شخصیت کلوتمنسترا در تمامی حماسه هومر بارها تاکید میشود و از مقایسه وفاداری پنلوپه و خیانت کلوتمنسترا به عنوان تمهیدی استفاده میشود که بر وفاداری شخصیت پنلوپه تاکید بیشتری شود. اما کلوتمنسترای آیسخولوس به خونخواهی ایفیگنیا و حسادت بر کاساندرا شوهر را میکشد، شخصیتی است چندوجهی و پیچیده که حتی در نگاه خدایان آیسخولوس، بر خلاف خدایان هومر، به صورت یکطرفه محکوم نمیشود. در این میان آیگستوس (اژیست) هم کاراکتری است که به خونخواهی برادرانش از عموزاده خود،آگاممنون، انتقام میگیرد و این هم کاراکتری یکسویه و تماما منفی نیست و در نهایت اورستس، شخصیت محوری دو نمایشنامه دیگر، که بر خلاف کاراکتر قهرمانی خود در حماسه هومر، بعد از انتقام دچار هراس میشود و به دادخواهی نامیرایان محاکمه میشود. نمایشنامه پرومتئوس در بند، بخش اول سه گانه پرومته است که پیش از این بوسیله شاهرخ مسکوب با عنوان پرومته در زنجیر ترجمه شده بود. قسمت اول نمایشنامه، پرومته در بند، روایت پرومته در آغاز شکنجه طولانی خود و ملاقتش با ایو است که به دلیل سرپیجی پرومته از پیش بینی آینده زئوس تبدیل به شکنجه ای سخت تر میشود: عقابی که تا ابد از جگرتمام نشدنی پرومته تغذیه میکند. پرومته رها از بند و پرومته آتش آور دو نمایشنامه بعدی این سه گانه هستند که ناموجود شده اند. در ادامه داستان پرومته، هرکول او را آزاد میکند و پرومته با روایت آینده زئوس او زا از عقوبت نحس رها میکند که به آشتی زئوس و پرومته منجر میشود. در این اثر، جالب توجه ترین نکته، توصیفات و توهینات پرومته در برخورد با خدایان است. هرمس را "ریزه خوار خوان خدایان" و "غلام حلقه در گوش زئوس جبار" میخواند و زئوس را نوخدایی قانون گریز. بخصوص دیالوگ پینگ پونگی و جذاب و کفرآمیز پرومته و هرمس در فصل پایانی نماینشامه که باعث شده است در اختصاس این اثر به آیسخولوس تردید وجود داشته باشد. نمایشنامه های دیگر این مجموعه که جزو آثار متقدم آیسخولوس هستند، هفت دشمن تبس، پارسیان و پناه جویان است که در ارزش ادبی فروتر از دو شاهکار دیگر آیسخولوس قرار میگیرند و هر سه، تنها بخش باقی مانده از سه گانه (یا چهارگانه) ای هستند. هفت دشمن تبس، روایت رویدادی تاریخی است که از نظر زمانی بین ادیپوس در کلنوس و آنتیگونه در سه گانه سوفوکلس قرار میگیرد. داستان دو پسر ادیپوس که با هم میجنگند و هر دو کشته میشوند. پارستان روایت شکست ایرانی ها در نبرد سالامیس و سه گانه دختران دانائوس (که پناه جویان اولین بخش آن است) داستان پنجاه دختر از نواده های ایو را روایت میکند که به پنجاه عموزاده خود به همسری داده میشوند. ترجمه منظوم عبدالله کوثری همانطور که پیشتر گفته شده جزو شاهکارهای ترجمه فارسی است و در هر نمایشی لحن مناسب خود را دارد. اما وجود یادداشت ها و توضیحاتی کاملتر و همچنین ترجمه پاره های یافته شده ناکامل نمایشنامه های دیگر آیسخولوس میتوانست این مجموعه را هم تراز ترجمه انگلیسی Herbert Weir Smyth قرار دهد. از آنجا که دچار اختلال وسواس فکری-عملی هستم، به زودی این پاره ها (fragments) را از این ترجمه انگلیسی مطالعه میکنم.
از این نمایشنامه، نمایشنامه پارسیان رو مطالعه کردم که نمایشنامه ای بود درمورد حمله و شکست خشایارشا به آتن یونان. چیزی که در مورد این کتاب باید گفت اینه که این نویسنده تقریبا 500 سال قبل از مسیح بوده. یعنی فاصله ی زیادی از تاریخ حمله ی خشایار شاه به کشورش نگذشته بوده که به دنیا میاد و این نمایشنامه رو مینویسه. این نمایشنامه نویس دومین نمایشنامه نویس تاریخ یونان هست برای همین نمایشنامه هاش رو باید خوند.
در یونان باستان شاعران پیامبران بودند. وظیفه شاعر بیان وضعیت المپیان ( بخوانید آسمانیان ) بود. حال شاعری مانند هومر آشفته بیانش میکرد و شاعری مثل هزیود سعی در به نظم کشیدنش داشت. بعد از دوران شاعران بزرگی مثل هومر و هزیود، شعر اساطیری به قهقرا رفت و شعر تغزلی با شاعرانی مانند سولون و پیندار جای آن را گرفت. دیگر شاعران پیامبر نبودند بلکه انسانهایی بودند گاه حتی در تضاد با المپیان ( برای شرح این مبحث رجوع کنید به جلد یکم پایدیا ). دقیقا آیسخولوس اینجاست که اهمیت میابد. روزگاری که دنیای اساطیر داشت به فراموشی سپرده میشد، شاعری مانند آیسخولوس ظهور میکند و با سرودن تراژدیهای شاهکار زمانه خود دوباره اسطوره را به متن زندگی انسان یونانی باز میگرداند. درباره اینکه تراژدی اسطورهای چه کار کردی در یونان باستان داشت جای سخن بسیار است، اما همینقدر بدانید که اگر چه دوران انبیایی مانند هومر و هزیود به سر آمده بود، اما آیسخولوس با این کار عملا به مهمترین شخصیت مرتبط با اسطوره پس از آن دو بدل شد که همین نفوذ اجتماعی او را هم بسیار بالا برد. نکته مهم دیگر آنکه اگرچه آیسخولوس پس از دوران غزل تغزلی، دوباره اسطوره را به متن زندگی یونانی برگرداند، اما این بدان معنی نیست که از دوران تغزل پیش از خود هم گسسته باشد. او به شدت از سولون متاثر بود و به تبعیت از او شخصیتهای داستانهایش را، هر چند مربوط به دنیای اسطورهای بودند و کاتارسیس را برای انسان یونانی متجلی میکردند، با گوشه چشمی میتوان نماد حکمران معاصر هم دید. مثلا پلاسگوس شاه در تراژدی «لابه کنندگان» مردی سیاسی است که بی مشورت مجلس خود کاری انجام نمیدهد. یا زئوس در «پرومته در بند» حاکم جباری است که شبیه دکتاتورهای آتنی است و حتی آگاممنون در تراژدی «آگاممنون» شبیه شخصیت آگاممنون در ایلیاد هومر نیست. . در رابطه با خود تراژدیهای، هر کدام به صورت جداگانه میتوان صحبت کرد که نمونهاش را در یادداشتی که درباره دادگاه اورستس در تراژدی «الاهگان انتقام» نوشتم، ذکر کردم. اما در این یادداشت به نکتهای درباره تراژدی پارسیان اکتفا میکنم. گروهی گمان میکنند آیسخولوس تراژدی پارسیان را برای تحقیر ما و یادآوری پیروزی یونانیان نوشت. اشتباه است. در این تراژدی حتی یک کلمه زشت به ایرانیها نسبت داده نشده و حتی این تراژدی چند سال پس از شکست سالامیس به طرح درآمده و اصولاً از باد غرور پیروزی خالی است. آیسخولوس پارسیان را برای خود یونانیان نوشت. این تراژدی روایت نخوت* خشیارشا است که در نتیجه میبینم چگونه ناوگانش با همه عظمتی که داشت در هم شکسته شد و خودش با لباس پاره به دربار ایران بازگشت. این را به این جهت گفتم که گناه فیلم 300 را به گردن آیسخولوس بیچاره نیاندازیم.
*hubris این معادل را آقای زانیار ابراهیمی در کتاب «زئوس غریبهنواز» گذاشتند. تقریبا معادل خوبی است.
نقاشی یادداشت مربوط به چهارمین تراژدی کتاب با عنوان «پرومته در بند» اثر رائول روبنس (1577–1640)
اهم��ت تراژدی های آیسخولوس در یونان باستان و شروع اوج گیری این سبک ادبی و نمایشی با کارهای او در کتاب های بسیاری ثبت شده و شاید اینجا مجال بررسی آن نباشد. بسیاری از نمایش نامه های او دستخوش جبرزمان شده و به ما نرسیده اما از آنچه که باقیمانده و از گزارشات بزرگان همدوره او مشخص است که نمایشنامه های آیسخولوس تاثیر عمیقی بر روح یونانی و خصوصا روحیه جمعی مردم آتن داشته است. برای خواننده امروزی احتمالا برخی از کارها خسته کننده به نظر برسد اما این موضوع از اهمیت اثر برای آشنایان با فرهنگ یونانی نمی کاهد. برای خواننده ایرانی اما شاید از این جذابتر شاهکاری باشد که کوثری خلق کرده و این سبک ترجمه شاید خود اثر هنری مجزایی باشد که لذت خواندن این متون به زبان فارسی را دو چندان میکند. برای کار سترگی که عبدالله کوثری در ترجمه این آثار کرده باید به سبک اروپاییان قرن نوزده ایستاد و کلاه از سر برداشت.
۲۰/۶/۱۴۰۲ ۱۵:۰۰ همسرایان[زنان نیازآور]:آنگاه که خاک از خونِ زادهُ خود، آدم، بنوشد، آن خونِ کینهخواه چون سنگ بسته گردد و دیگر نجوشد. ___ نیز آن زمان که خاک را خونی بیالاید آب تمام رودهای عالم نتواند آن خون کهنه را از دست ها بزداید.
کتاب شامل تریلوژی اورستیا[اگاممنون/نیازآوران/الاهگان انتقام] و چهار نمایشنامهی دیگر :۱-پرومتئوس در بند۲-هفت دشمن تبس۴-پارسیان۵-پناهجویان میشود.
شما اگر یکی از علاقه مندان به فرهنگ و ادبیات یونان باستان باشید، این کتاب یکی از بهترین کتابهایی ست که می توانید در این زمینه مطالعه کنید. این کتاب هفت تراژدی یونان باستان را بازگو می کند. آنچه در این کتاب گردآمده، ترجمه ی تمام آنچیزی ست که آیسخولوس برجاگذاشته است. خواندن این کتاب نیازمند داشتن پس زمینه ی ذهنی در مورد اساطیر یونانی ست. اگر این کتاب را مطالعه نکنید به این معنا نخواهد بود که چیزی از ادبیات نمایشی نمی دانید و یا تئاتر را نفهمیده اید، اما بی جا نیست اگر ادعا کنیم برای دانستن تراژدی لازم است تراژدی گذشته را بشناسیم. کارشناسان تراژدی، اورستیا را به عنوان بالغ ترین نوشته در بین آثار دیگر این کتاب برشمرده اند. همچنین شهرت آیسخولوس است که همواره او را زنده نگه داشته است.
آیسخولوس یا آشیل به عنوان یکی از پایه گذاران تراژدی یونان باستان است. از ابداعات اصلی او در نمایش یونان باستان، ورود بازیگر دوم به صحنهٔ نمایش است. آیسخولوس هم نبرد ایران و هم ایرانیان را به خوبی می شناخت، اما نه مورخ جنگ های یونان و ایران شد و نه سربازی آتنی باقی ماند. آیسخولوس نمایشنامه نویس شد و به جای نوشتن از شکوه یونان، نمایش شکست ایران را برگزید. در سال 484 پیش از میلاد، آیسخولوس آتنی نخستین جایزه ادبی تراژدی در مسابقات درام را دریافت کرد.
در شاهکار بودن نمایشنامه های آیسخولوس، فردی که بین سه نمایشنامه نویس نامدار یونانی نفر اوله و بعد از اون هست که بقیه روی کار میان شکی نیست! ایشون خودش پدر بزرگ این زمینه هست! اما خب، میخوام تجربه شخصی خودم رو از خوندن کتاب بیان کنم. خوبیه کتاب اینه که تمام نمایشنامه های آیسخولوس رو (که تا امروز هفت تا پیدا شده) کنار هم جمع کرده و به شکل یه مجموعه ارائه داده. ترجمه عبدالله کوثری بسیار خوشایند بود و همین خوانش کتاب رو دلپذیر میکرد. درباره خود نمایشنامه هم، باید بگم که به شدت "نیازآوران" رو دوست داشتم و همینطور "پرومتئوس در بند"، "الاهگان انتقام" میتونست برای همیشه نمایشنامه ای باشه که اگه کسی خواست بهش معرفی کنم بدون فکر کردن اسمشو بگم! اما پایان بندی نمایشنامه به قدری عصبانیم کرد که دلم میخواست نوشته هارو خط بزنم و خودم پایان بندی رو بنویسم! همه چیز توی همون آخر نمایشنامه عوض شد و یهو ورق برگشت! باورم نمیشه! شاید فقط چند صفحه آخر بود که باعث شد از داستان بدم بیاد. درباره باقی نمایشنامه ها، بخاطر ضعف شخصیت های زن موقع مطالعه خیلی اذیت میشدم، مخصوصن توی نمایشنامه هفت دشمن تبس! پارسیان هم برای من چندان دلچسب نبود، نه به خاطر اینکه موضوع درباره شکست ایرانیان از یونانی هاست، بلکه احساس میکنم دیالوگ ها آخر نمایشنامه، داشت پیاز داغشو زیاد میکرد. در کل نظر افراد در طول روزها تغییر میکنه اما تا اینجا، نظر من درباره این کتاب همینه، احساس میکردم میتونست بهتر باشه، پلات نمایشنامه واقعن پتانسیلش رو داشت، اما خب..
آیسخولوس (اشیل) خودش رو فقط یک نمایشنامهنویس نمیدونه؛ بیشتر یک عصیانگرِ متفکره. بیشتر آثارش سهگانهان و از سهگانهٔ پرومته فقط بخش دوم باقی مونده—که واقعاً حیفه.
پرومته و برادرش به زمین فرستاده میشن تا برای سرگرمکردن خدایان، انسان و جانوران رو خلق کنن. اپیمتئوس از پرومتئوس میخواد که اول بزاره اون حیوانات رو خلق کنه و بعد پرومتئوس انسان رو خلق کنه،پرومتئوس قبول میکنه و برادرش صفات لازم برای بقا رو برای حیوانات به کار میبره مثل پوست سخت،دوندگی،قابلیت شنا و.. پرومتئوس وقتی میبینه تمام صفات خوب در خلق حیوانات استفاده شده و انسان چیزی کم داره، برای نجات مخلوقش، آتش رو از خدایان میدزده و به او میبخشه،البته با اجازه آتنا دختر زئوس. و همین میشه آغاز عذابش: زنجیر شدن به صخره و عقابی که هر روز جگرش رو میخوره و دوباره رشد میکنه… چرخهای بیپایان. ⛰️ - این روایت ادامههای مهمی داره؛ از جعبهٔ پاندورا تا تأثیرش بر فلسفه و متفکرانی مثل مارکس. 📚 برای من یکی از اون داستانهاییه که هم جنبهٔ اساطیری داره و هم عمق فلسفی. و ترجمهٔ استاد عبدالله کوثری؟ واقعاً تجربهٔ خوندنش رو شیرینتر کرد. - «من ترجیح میدهم در بند باشم، تا اینکه خاموش به فرمان ظالمانهٔ خدایان تن بدهم.»
کتاب جوری ترجمهشده که خود نیاز به ترجمه مجدد دارد. جملات سخت مفهوم و سخت خوانند و مترجم اثر، جناب کوثری، بیدلیل وزن و آهنگی تصنعی به عبارات اضافه کرده که فرایند خوانش را بهواسطهی استفاده از لغات غامض سختتر میکند درمجموع باید گفت که پیچیده در پیچیده بازار کلماتی ست متن کتاب
«چگونه بمویم و کدام سخن بگویم گرفتار در این تار عنکبوت وای من، وای من از این دروغ فرومایه وای من، وای من از این تقدیر و مرگ شوم به تنهایی وای از آن تیغ دو دم و دستان کشتارگر.» - آگاممنون
شاهکار بود! یک شاهکار کامل برای منی که معتاد درام یونانیام. کوتاه مینویسم چون مجذوبش شدم. آپدیت: نوشتن من درباره آیسخولوس، مثل کنفرانس یک مورچه است درباره درخت های سکویا. همینقدر بی مقدار. اما باید نوشت. به قول الیاده، تنها فرق ما با ماشین این است که هر بار خوانش اثری واحد، در ما تفکری نو برمیانگیزد. درام یونان، محملی بوده مهم برای مردمی که در جهانی متخاصم، پر از بدبختی و جنگ و کشتار میزیستهاند آن هم در چنگ خدایانی که "antrophysics" (دارای طبیعتی بشری) بودهاند. و نهایت آن پیروزی خرد را و خردمندی را نشان میدهند که راه تحمل شریف تقدیر مقدر، همانا خردمندیست. کرئن میگوید چه بسا فلز که از دور سخت مینماید اما زود میشکند. اشخاص درام همگی از از قبیلاند. خود کرئن، ادیپوس، آنتیگونه، اتئوکلس، پولینیکوس، اورست، پرومتئوس، و غیره. در این میان اکثر آیسخولوس و سوفوکلس را در ترازو بگذارم، در زمینه لحن و جذابیت، کفهی سوفوکلس سنگین تر است و در خط داستانی، کفه آیسخولوس. باز هم مجذوبش شدم، مجذوبش شدم، مجذوبش شدم
باورکردنی نبود. این که اینقدر پایههای تراژدی محکم و استوار باشد. این اولین نمایشنامه از یونان باستان بود که خواندم و مسحور این هم تلخی و گزندگی و مرارتهای آدمها شدم. بله، با نگاه امروزی شاید جالب یا مصنوعی به نظر برسند. اما از دیدگاه تئاتری یا با کمی تغییر در ذهن هنوز هم جواب میدهد. گاهی به نظر میرسد سرنوشت (یا به زبان امروزی شانس) نماسشنامه را جلو میبرد اما انگار همیشه هشدارهایی قبل از پایان تراژیک وجود دارد که هیچکسی به آنها گوش نمیکند. انگار در دور باطلی گیر میافتیم و حتی امروز هم همان سرنوشت باعث میشود پایان ما تلخ و تراژیک باشد. خوبی نمایشنامهها این بود که عبدالله کوثری ماجرای هر کدام را اول نمایشنامه شرح میدهد و با این آگاهی خیلی راحتتر همه چیز را درک میکنی. شاید فکر کنید اصطلاحاً «لو میرود». به نظرم عظمت ماجرا در نوع اجرا است. چون بعداً در نمایشنامههای ائوروپیدس و سنکا هم به مضامین تکراری برمیخوریم.
آقای کوثری - این مترجم همیشه عالی - با ترجمهٔ این اثر، منت اش را بر سر ما بسیار بیش از پیش کرد میشود ساعتها پای این کتاب نشست، و از کلام آیسخولوس و کوثری، لذت برد..
در «هفت دشمن تبس»، اتئوکلس و پولونیکس، دو پسر و وارث تاج و تخت ادیپوس، عقل از کف داده اند و به جنگ علیه هم برخاستهاند، همسرایان در معرفی این خاندان که جد بزرگشان لائیوس است چنین میگویند:
آپولون از معبد پوتیا که نافگاه زمین است هشداری سه باره دادش که در نجات شهر خود اگر بکوشد باید از هر زاد و رود چشم بپوشد. اما لائیوس که تندباد عشقی عنانش به کف گرفته بود چنان که تقدیرش رقم خورده بود پدرکُش پسری به دنیا آورد که همانا اودیپوس بود و اودیپوس تخم در کشتزاری افشاند که بر او حرام بود و از زِهدان مادرش خرمنی آغشته به خون برداشت. آری، جنون نَفَس خویش در این دو دمید و ادراک از ایشان ستانده شد.
ترجمه عالی بود، اگر نمایشنامه ها از ابتدا فارسی هم نوشته میشدند، شاید بهتر از این ترجمه نمیبودند. واقعا در تعجب ام که یونانیان عصر آیسخولوس و قبل تر تا زمان هومر هیچ آشنایی با یهودیان داشته اند یا نه؟ و مثلا از کتاب پیدایش و داستان های اون چیزی میدونستن؟ یا بر عکس؟ و بالاخره اینکه نمایشنامه آخر، پناه آوران بسیار کسل کننده بود.
پرومتئوس: آری من آدمی را از اندیشهی مرگ رهاندم همسرایان: بر این درماندگی چه چاره آوردی؟ پرومتئوس: امیدی موهوم در دلش نشاندم همسرایان: مبارک بخششی بود آن را که اندوهناک تقدیری دارد