اینها یادداشتهای دیوانهای است که شیرین و روان مینویسد و نگاه خاص، خالص، ساده و متفاوتی به اتفاقات، آدمها، روابط، اشیا و حسهای دور و بر دارد. آدمی که انگار چشمهایش را شسته است و جور دیگری میبیند و خوبیاش این است که ادای جور دیگر دیدن را در نمیآورد،واقعا جور دیگری میبیند...
خوندنش واقعا لذتبخشه .... انواع و اقسام احساسات رو با داستان های دو صفحه ایش تجربه کردم . داستان ها اصلا تکراری نیستن و آدم رو خسته نمیکنن .
" دم در منتظر می مانم تا بیاید . تکیه میدهم به دیوار . اول یه وری شانه ام را ميچسبانم به سنگ های دود گرفته و بعد کف کفش را ميمالم به دیوار. نمیدانم این مدل انتظار کشیدن را از کی یاد گرفته ام ولی حتما باید الگويم پسرکی چهارده ، پانزده ساله ، شرور و بزن و بهادر باشد که دور از چشم پدر و کسبه محل ، سیگاری ارزان قیمت دود میکند و تنش ميخاردبراي دعوا ، برای اجرای فن های جدید. "
2.5 / 5 خواندنِ اين كتاب به طرز عجيب و غريبى طول كشيد. خيلى وقت بود كه دنبالش بودم و وقتى از باغ كتاب خريدمش بلافاصله شروع به خواندن كردم. من آنالى اكبرى را از نوشته هاى كانال تلگراميش ميشناختم. از اين طرز نگارشش حسابى لذت ميبردم. قبل از خريد كتاب نميدانستم داستانِ كوتاه است. به طور معمول هميشه رمان را به داستان كوتاه ترجيح ميدهم. اما شايد نتوان گفت نوشته هاى اين كتاب همه شان به نوعى داستان باشند. بيشتر شبيه پُست هاى وبلاگى بود تا كتاب. از آنالى اكبرى با انتخابِ اين نام و اين طرح جلد انتظار كتابى فانتزى تر و جادويى تر داشتم اما انتظارم برآورده نشد. و در كل اين كتاب براى من جذاب نبود.
همه ی ما، رازهایی داریم که هرگز برملایشان نخواهیم کرد. همه ی ما رازهایی داریم که یک گوشه ی وجودمان را سنگین کرده. سنگینی ای که نه می شود با خوردن غذای آب پز و نوشابه رژیمی از شرش خلاص شد و نه با ساعت ها دویدن بر روی تردمیل. در سینه ی همه ی ما رازی ست که نباید برملا شود. باید تا آخر عمر همان گوشه، همان گوشه ی تاریک و نمور، باقی بماند؛ تا مرگ آن را نابود کند. این جور رازها، نه شیرین اند و نه دوست داشتنی. رازهای ترسناکی هستند که فاش شدنشان می تواند چهره ها را تغییر دهد. این جور رازها، دلهره آورند، مثل فیلمی سیاه و مرموز. و بهتر است هرگز برملا نشوند تا کسی نفهمد که پشت این صورت های معقول و مهربان چه گناهکارانی خوابیده اند. این جور رازها از گناهان ما محافظت می کنند. از ضعف ها و کرده هایی که بازگویی شان به شهامتی مرگبار نیاز دارد؛ و دنیا پر است از مردمانی فاقد شهامت، که سالها با قلبی سنگین از حجم رازی بزرگ، زندگی می کنند و با همان سنگینی، دفن می شوند.
کار ارزشمندی از دوست خوبم آنالی اکبری که اولین کتابش با زمینه فانتزی منتشر شده. پیشتهاد میکنم هم برای حمایت نویسنده های جوان و هم حمایت از این سبک کم رنگ در کشور این کتاب و بخونین..
خیلیییی خسته کننده بود. اصن مفهومی نمیگرفتم از داستاناش. کوتاه و بیمزه بودن. خوندنش خیلی طول کشید چون هی حوصلمو سر میبرد. واقعا نسبت به کتاب قبلی (دروازه یکشنبه) و اسم جذابش، ازش توقع بیشتری داشتم.
آنالی اکبری کسی که باعث میشه برای چند لحظه هم شده کم و کوتاه بستگی به خودت دارده شیر تخیل مغزت را باز کنی و غرق شی.
از کانال تلگرامی هاجر رزمپا،آنالی اکبریو پیدا کردم و بعد اینستاگرام و بعد قصههایش در مجله کرگردن. و چند سالی میشه که حس شوخ طبعی و تخیلم در صفحهاش همیشه فعال است. . کتاب کار من جادو کردن است اولین کتاب آنالی اکبری،من خیلی دوست داشتم این کتابو بخونم و پیدا نمیکردم و بالاخره از سایت سیبوک خریدم. کتاب؛شصت و شش داستان کوتاه|واقعا کوتاه|نوشته شده و خسته کننده نیستن وداستانها تم فانتزی و ساده و روان دارن.
و به بعضی از داستانها بسیار علاقمند بودم و در ادامه بعضی داستانها نه و دلم میخواست کروئلادویل درونم احضار کنم.
با خوندن این کتاب به نویسنده های جوان و زن ایرانی امیدوار شدم. بالاخره آدمی رو پیدا کردم که دنیای فانتزی ش به دنیای من نزدیک بود. البته من انالی اکبری رو خیلی وقت بود از طریق اینستاگرام دنبال میکردم و مطالبش میخوندم. بعد از مدتها کتابی از یه نویسنده زن خوندم که توش با زنهایی شکست خورده، طرد شده از جامعه، شوهرای خیانتکار، مادرای سختی کشیده، مطلقه های ناامید و زنهای درگیر بحران مواجه نبودم. داستانهایی سرشار از شور زندگی. روزمرگیهایی که توسط آدمی که هیچ چیز و هیچ کس رو از نگاه روتین جامعه نمیبینه به چالش کشیده شده. کتاب شامل داستان های کوتاه یکی دو صفحه ای و گاهی دلنوشته های کوتاهی از زندگی روزمره و لی از دید یه آدم با دیدگاه فانتزیه. کتاب رو یه سره خوندم و وقتی تموم شد گفتم بازم بنویس لطفا. هرچند بعضی داستانها خام دستانه و کلیشه ای بودن و به نظرم با حذف اونها مجموعه ای یک دست تر و زیباتر داشتیم ولی تعداد داستان های خوب خیلی بیشتر بودن. نگاه خاص نویسنده به دنیای شهری و خاکستری امروز آدمو چنان با خودش میبره که مدام میگی یه داستان دیگه هم بخونم بعد کتابو زمین بذارم و اینجوری یه سره تا ته کتابو میری. اگر میخواهید این کتاب رو بخونید، ذهن کلیشه ای و درگیر چارچوبتون رو کنار بذارید و با ذهنی روان و سیال داستانها رو دنبال کنید. بهترین اسم برای کتاب انتخاب شده و گاهی داستانا به اندازه همین اسم عجیب غریبن. در کل دنیایی که از حقیقت وارد فانتزی بشه دنیای ایده آل منه دنیایی که خیلی از داستانام ناخودآگاه وارد چنین فضاهایی میشن. قلم نویسنده به سبک نوشتاری من و دیدگاه من به زندگی خیلی نزدیک بود و مسلما از خوندن کتاب لذت بردم. فقط دوست داشتم بعضی از داستانها طولانی تر و پخته تر باشه اما در کل از خوندن کتاب لذت بردم. اگر شما هم دنبال یه دنیای فارغ از کلیشه هستید، از خوندن این کتاب لذت خواهید برد.
یک مجموعه داستان کوتاه که طبق سبک معمول نویسنده فانتزی هستن.. اکثرا متوسط و معمولین ولی چندتا داستان بامزه هم داره نمره من بهش دو و نیمه از پنج ینی متوسط رو به پایین در کل من دروازه یکشنبه رو بیشتر از این دوست داشتم