مجموعه ی رباعیات عطار که شامل پنج هزار رباعی است. عطار در مقدمه می نویسد:
جماعتی از اصدقاءِ محرم روی بدین ضعیف آورده التماس نمودند که رباعیاتی که در دیوان است بسیار است و ضبط آن دشوار، اگر انتخابی کرده شود، رونق او زیاده گردد. پس رباعیاتی که گفته شده شش هزار بیت بود، قریب هزار بیت شسته شد که لایق این عالم نبود و بدان عالم فرستادیم و از پنج هزار دیگر، که باقی ماند، این مقدار، که درین مجموعه است، اختیار کردیم بدین ترتیب و باقی در دیوان گذاشتیم. و نام این مختارنامه نهادیم.
Conference of the Birds, masterpiece of Persian poet and mystic Attar, fully named Farid ad-Din Attar, allegorically surveys Sufism.
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
شفیعی کدکنی در مقدمهٔ این کتاب میگه یکی از دلایل اهمیت این کتاب اینه که نسبتش به عطار مسلّمه. یعنی به طور قطع رباعیاتش متعلق به عطاره و توسط خود عطار گردآوری شده. از اون جایی که در این که خیلی از رباعیات منسوب به خیام، در حقیقت برای خود خیام باشن، شک و تردید زیادی وجود داره (به مقدمههای ترانه های خیام از صادق هدایت و رباعیات خیام از محمدعلی فروغی و مقالههای خیام شناسی محمد مهدی فولادوند مراجعه کنید)، این مجموعه رباعیات میتونه یکی از منابع معتبر ما باشه برای محک زدن رباعیات خیام. این طوری که هر کدوم از رباعیات منسوب به خیام که توی مجموعهٔ مختارنامه باشه، یعنی نسبتش به خیام صحیح نیست و از عطاره. از جمله: بر چهرهٔ گل شبنم نوروز خوش است در باغ و چمن روی دل افروز خوش است از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است یا: مهتاب به نور دامن شب بشکافت می خور که دمی خوشتر ازین نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی خوش بر سر خاک یک به یک خواهد تافت یا: چون عهده نمیکند کسی فردا را یک امشب خوش کن دلِ پر سودا را می نوش به نور ماه، ای ماه، که ماه بسیار بتابد که نیابد ما را یا: می خور که فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو یا: چندان که نگاه میکنم هر سویی از سبزه بهشت است و ز کوثر جویی صحرا چو بهشت شد ز دوزخ کم گوی بنشین به بهشت با بهشتی رویی
مواجهه با مرگ که نهایت غیبت دیگری است در عطار از جنس جوانی ازدسترفته و حسرت ناشی از آن و ناچاری در برابر مرگ مقدر است. از این بابت در نظرم شیوهی او شیوهی پیری حیران در وادی فقر و در طلب نیستی نیست و لزوما با تصویر مسلطی که از عطار/عارف در ذهنیت ادب فارسی نقشه بسته مطابقت ندارد. من مرگ را در اینجا آغوشی باز برای رجعت ابدی به سوی او نمیبینم. بلکه مواجههای را میخوانم از جنس چشمی اسیرِ خیالِ واحهای در دوردست و پایی که میداند به عبث بر شنزار میکوبد.
در مراثی رفتگان، شاعر، بسیار پا در زمین دارد. انسانی است با یک غمِ بیانتهای معمولی و حسرتی که در خاک و خون میپیچد. خاک پذیرنده نه اشارتی به آرامش که لحظهای است که عارف خرقه میاندازد و به غیاب بیانتهای پیش رویش خیره میشود و بر جای سیاه سمهناک او که رفته است میگرید.
گره خوردن مرگ به جوانی در این شعرها خواندن هر بارهاش را مبدل به مرثیهای ابدی برای جوانمرگی میکند. وقتی چشم به گل نازکی میدوزی که از شاخه میریزد، چطور نامها و تصاویر و صداها پیش چشمانت رژه نروند؟
به یاد و نام آنها که عاشقترین زندگان بودند اینها را اینجا میخوانم.
به غیاب بیانتهای پیش رویم خیره میشوم و به واحههای خیال دل خوش میکنم و دست میسایم بر این جای سیاه سهمناک
دوستان بیاین بعد از خوندن کتاب داخل جلد پشت روی کتاب بنویسیم که: لطفا پس از مطالعه در ایستگاه مترو قرار دهید، جهت استفاده دیگران. بعد اون کتاب رو بذاریم تو مترو تا بقیه هم کتاب رو بخونن و با این کار سهم کوچکی در دانایی داجمه داشته باشیم دانایی#