رمان ایرانی کم میخوانم. به سفارش دوستی -دراین فضای مبارک مجازی- به سراغ اثر خانم #اکرم_پدارم_نیا رفتم: " زمستان تپه های سوما". ترجمه ایشان از لولیتای ناباکوف سبب اشنایی من با نام ایشان شد. واقعا دستشان درد نکند. خواندن این کتاب روان، ساده و پر احساس که به لایه های مختلف زندگی زنی در منطقه شمال ایران و دلتنگیها ومشکلاتش میپردازد ان هم در روزهای اخر سال که در وقفه های مثلا خانه تکانی وسروسامان دادن به گلدانها ومهیا شدن برای سفر در سرگردانی میگذرد تجربه بسیار خوشایندی بود.اشاره به مسائل سیاسی و اجتماعی انچنان پررنگ نیست که لطافت دنیای یک زن تنها و یک مرد زندانی را بهم بریزد. برای من که با ان خطه به نوعی اشنا هستم قابل لمس بود گذران بهارها و پاییزها و دلتنگی ها و سختیهای این زن. خزیدن در داستان ستاره و فرهاد(این اسمهای زیبای پرتکرار) ان هم در قالب شیرین نامه نگاری بین خانه ای که نتکاندمش و چمدانی که بسته نشده گذراندن دقایق کسالت بار اخر سال را -که همیشه معلق و سرگردانم میکند- لذتبخش کرد.