Dans la Valse du hasard, la Femme joue sa vie éternelle au purgatoire. Elle raconte ce qu’elle tient pour des événements. Impossible de comprendre pour quelles raisons elle est bien ou mal notée par le fondé de pouvoir de Dieu : l’Ange. Ce dernier applique peut-être le principe psychanalytique selon lequel rien n’est insignifiant dans le babil humain.
ایده فانتزی خیلی خوبی داشت، طوری که وقتی شروع شد و یکم جلو رفت، گفتم عجب حالی قراره بکنم باهاش. ولی هرچی جلو میرفت میدیدی که زیاد نمیتونه با این ایده خوب بازی کنه و به فکر وادارت کنه و قشنگش کنه. پایان خیلی بیخودی هم داشت بهنظرم که حیف کرد ایده خوبِ نمایش رو. نتیجه اینکه ایده خوب، داستان معمولی رو به بالا با یکم هیجان، پایانبندی سرسری.
شاید میخواست بگه، رستگاری ما ادما، اینه که با خودمون صادق باشیم و وقتی درمورد خودمون فکر میکنیم و خاطراتمونو نگاه میکنیم، حداقل واقعبین باشیم و خودمونو گول نزنیم.
همه ما، حداقل یک بار درگیر بازی ای میشیم که قوانینشو نمی دونیم. یا توی زندگی، یا حتی بعدش! قوانین رو کی تعیین میکنه؟ معلوم نیست. مهم اینه که میتونیم صد امتیاز بدست بیاریم یا نه!
با ایده ی خوبی شروع کرده بود، اولش فکر کردم چقدر تو این قالب میتونه مفاهیم مختلفی رو بیان کنه، ولی نکرد. از یه جایی به بعد دیگه هیچی به نمایشنامه اضافه نشد و آخرش داستان رو حیف کرد...
من تئاتر این نمایشنامه رو به اسم "مردهبازی" دو ماه پیش رفتم دیدم و ریتم به این شکل بود که شروع اجرا بسیار کنجکاوکننده، ریتم مناسب شیمی و ارتباط بین فرشته و زن بسیار خوب ادامه و ادامه و یهوو با یک پایان بندی بسیار بد و دلسرد کننده اجرا به پایان رسید من تا قبل از خوندن نمایشنامه فکر میکردم به خاطر تغییرات احتمالی عوامل توی نمایش، این پایان بد اتفاق افتاده ولی وقتی خوندمش متوجه شدم که "هایم" خودش به طرز بسیار ضعیفی اجرا رو به پایان رسونده و این ایراد تیم نویسنده اجرا نبود. از کلیت و ایده اصلی داستان خیلی خوشم اومد ولی با پایان بندی بسیار بدش، باعث شد کل نمایشنامه دلم رو بزنه و راغب نباشم که به کسی معرفیش کنم.
ایده تنها چیزی نیست که باعث ایجاد یک نمایشنامه، کتاب یا یک اثر هنری میشه. اجرا و پرداخت به نظرم جایگاه بالاتری دارن که نیاز به کار سختتری از جانب هنرمند برای رسیدن میطلبه. اول فکر کردم که من از ایده خوشم اومده و از پرداخت لذت نبردم (و حس کردم چیزی از این اثر نفهمیدم.) تا اینکه با نقدهای سایر دوستان مواجه شدم. و متوجه شدم پرداخت روی این اثر در حد انتظار من نبوده. اما با این حال خوندنش رو به عنوان یک نمایشنامه کوتاه پیشنهاد میکنم؛ تا شاید بعدها اگر به دنبال نوشتن در مورد دنیای پس از مرگ بودین این ایده رو در کنج ذهنتون داشته باشین.
ایدهی نمایشنامه درخشان است. تا یکسوم پایانی هم خوب پیش میرود. ولی کتاب پایانبندی ندارد. خود ایده هم پس از چندبار تکرار بیمزه میشود. ما بدون دانستن قواعد بازی مدام از ابتدا شروع میکنیم. بدون هیچ اتّفاق جدیدی. ایدهی ژوکرها هم اصلاً من را جذب نکرد.