در زمانهاى كه در آن زندگى مىكنيم دانش سياسى در معرض بحرانهاى شالودهشكن فراوان قرار گرفته است. زيرا، از يک سو، دوران نظريهها و گفتمانهاى سياسىاى كه تأكيد خود را صرفاً بر «صاحبان ابزارهاى توليد» و «شيوههاى توليد» استوار كرده و روابط قدرت را حافظ منافع آنان مىدانند، گذشته است و اكنون به روزگارى رسيدهايم كه در آن «شيوههاى عرضه» بر شيوههاى توليد ارجحيت يافتهاند، و به اين ترتيب، چنگاندازى به «دارايى گفتمانى» يا «ثروتهاى مفهومى» جايگزين توجه به ثروتهاى مادى يا حكومتى محض شدهاند، و از سوى ديگر، «اغلب افراد ميل رسيدن به يك نظام متحدِ دانش و نظريه واحد در علوم اجتماعى را منتفى دانستهاند و تلاش مدرنيستى براى حفظ محتوا و روش توليد دانش به سود كوششى پسامدرن براى يافتن راههاى كسب دانش كه اينجا و آنجا به كار آيند، كنار گذاشته شده است».