اسماعیل خلج به واسطهی آشنایی با نعلبندیان، وارد "کارگاه نمایش" میشود. او که پیش از آن با گروهی که خود تشکیل داده بود، نمایشهای خیابانیِ تئاتر انجام میداد، در خانهی جدیدشان، "گروه تئاتر کوچه" را همراه با اعضایی چون رضا ژیان، هوشمند توزیع و رضا رویگری و ... تشکیل میدهد. به گفته اوانسیان، گروه کوچه قدری رهاتر کار میکردند و البته دیسیپلین کمتری داشتند. به واسطهی خاستگاه گروه کوچه، آنها عمدتاً به درامِ موجود در زندگی مردمان پایینشهر میپرداختند و خلج را میتوان از معدود کسانی دانست که لنز خود را به آن نقطههای ملتهب شهر برده بود.
از کارگاه تا قهوهخانه:
به گفته خلج، او یکبار بازیگرانش را به کوچه و خیابانها میفرستد تا برایش دیالوگهای اتفاقی مردم را ضبط کنند. وقتی آنها برمیگردند، او کاغذها را پاره میکند و به آنها میگوید میخواستم در لحن و آهنگ کلام مردم دقت داشته باشید. کار اسماعیل خلج هم به همین صورت است. زبانی که خلج در نمایشنامههایش استفاده کرده، دقیقاً همان زبان کوچه و بازار نیست، بلکه برساختی از آن زبان، زبانی دراماتیزه شده است. برای همین است که خلج با این مخالف بود که تئاترهای را "نمایش قهوهخانهای" بنامند، زیرا زبان و شخصیتهای پرداخت شدهاش را متمایز از آن گونه نمایش میدید. نمایشهای خلج، عمدتاً طراحیهای صحنه یکسان و به فرم نمایشی تقریباً مشابهی داشتند. و اکثر آنها در قهوهخانهها میگذشتند که "پاتوغ" و محل رفت و آمد افراد و پیشههای مختلف جامعه بودند.
در قهوهخانه:
همانطور که گفتم، همه نمایشنامههای خلج (حداقل در این کتاب) در قهوهخانهها میگذرد، و همینجاست که میتوان قهوهخانههای او را مجازی از جامعه آن روز ایران دانست، و در چشمانداز گستردهتری به نمایشنامهها و آدمهایش نگریست. قهوهخانههای خلج، محل گذر افرادی چون جاهلها، پیازفروشها، پااندازها، توفالکوبها و روسپیان، شاگرد مغازهها غیره دانست. قشری فرودست از پایین شهر تهران؛ و این گرایش خلج با این آدمها را میتوان در همکاری او در ترجمه کتاب "در اعماق" ماکسیم گورگی (با مریم خلوتی) مشاهده کرد. و نمایشنامههای او نشان دادهاند که اتفاقاً بسیار خوب جامعهاش را شناخته و با مهارتی زیاد از پس دراماتیزه کردن آنها برآمده است
همانطور که گفتم، خلج در شخصیتپردازی سعی میکند بشدت از تیپسازی نمایشهای قهوهخانهای فاصله بگیرد، زبانی دگرگونه برایشان بازتولید میکند، و حتی نگاه راویِ راوی به مناسبات آدمها و مردها با زنان، بشدت با آن نگاه مردسالار جامعه متفاوت است. اگرچه تقریباً ۸۰ درصد شخصیتهای خلج مردان هستند، و آنها هستند که نقشآفرینی میکنند، اما وقتی زنها وارد درام او میشوند، حتی آنجا که نقش روسپی را دارند، خلج نگاهی جنسیتزده و از بالا به آنها ندارد. آنها همچون دیگر شخصیتها میتوانند ما را با خود درگیر کنند، و حتی شخصیت فوقالعادهای مانند "گلدونهخانم"، محوریت درامش را در دست میگیرد.
"پاتوغِ" خلج:
کتاب پاتوغ مجموعهای است از پنج نمایشنامه به نامهای "پاتوغ"، "پاانداز"، "حالت چطوره، مش رحیم؟"، " توی خودت باش، عرقت رو بخور!" و "گلدونهخانم". همه این نمایشنامهها علاوه بر نمایش در کارگاه، بصورت جنبی در جشن هنر شیراز به روی صحنه رفته و برای تلویزیون ملی ضبط شدند. از این بین، نمایشنامههای گلدونه خانوم (به واسطهی شخصیتپردازی فوقالعاده)، و حالت چطوره مش رحیم (بخاطر دیالوگهای بسیار خوب آن) و سپس پاتوغ را بیشتر از همه پسندیدم.
پن: اگر به مجموعه آثار اسماعیل خلج دسترسی دارید، لطفاً نمایشنامه "جمعهکشی" او را بدست من برسانید.
پن ۲: برای دنبال کردن حواشی خوانش من از نمایشنامههای کارگاه نمایش، به کانال تلگرامی ذیل رجوع کنید: Iranian_Modernists