پژوهشهایی که در حوزهی تاریخ ایران پس از اسلام، بهویژه در نخستین ادوار آن (پیش از مغول)، صورت گرفتهاند غالباً مبتنی بر منابع عربی بوده و پژوهشگران کمتر به منابع فارسی توجهی نشان دادهاند. در این کتاب تاریخنگاری فارسی و اهمیت آن در طول تقریباً سه قرن (قرنهای دهم تا دوازدهم میلادی/چهارم تا ششم هجری قمری) بهدقت بررسی و کوشش شده است تا علل پیدایش تاریخنگاری فارسی و پیوند آن با تاریخنگاری عربی و تاریخنگاری در ایران پیش از اسلام مشخص شود.
سبک و شیوهی بیان، علت گزینش رویدادها، انگیزهی مورخان، ممدوحان و مخاطبان آنها، و نیز این نکته که مورخان فارسیزبان اصولاً دربارهی شایستگی زبان فارسی برای بیان موضوعات عالمانه چه نگرشی داشتهاند از دیگر مباحث جذاب کتاباند.
بررسی کارکردهای سیاسی و فرهنگی تاریخنگاری فارسی و نیز مقایسهی بینش مورخان فارسیزبان با نگرش تاریخنگاران اروپا، بهویژه در قرون وسطا، دیدگاه گستردهتری را دربارهی موضوع کتاب در اختیار خوانندگان علاقهمند میگذارد.
جولی اسکات میثمی استاد بازنشستهی زبان فارسی و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران در مؤسسهی مطالعات شرقی آکسفورد است.
در این شش سالی که فاصله افتاد میان دوبار خواندن این کتاب هم بیشتر با میثمی آشنا شدم هم با مترجم هم با این حوزه و ایدههای جورواجور. مثلاً کتاب مهم روزنتال را نخوانده بودم یا «تجاربالامم»، «زوال اندیشه سیاسی» یا«درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی». حالا باید نوشت که تصحیحات آقای دهقانی در ترجمهی فارسی ارجمند و ستودنیست. اگر مترجمی در فارسیِ این کتابها نتواند چنین اثری بگذارد ماشین ترجمه است. مثلاً کاریست که آقای قائممقامی هم این سالها دیدهام به خوبی انجام میدهد. مثلاً کار منشیزاده را به فارسی که ترجمه کرده ارزش بیشتری یافته و اصلاً به روز شده است با تحقیقات این چند ده سال. اما میشد به آقای دهقانی تذکر داد که از آوردن علامت تعجب و لحن بعضاً «مینویوار» دوری کند. کار میثمی اگر ارجمند نبود لابد ترجمه نمیکردی، لغزش داشته؟ بله! باید دست و پای کسی را بوسید که فارسی و عربی زبان مادریش نبوده، در هوای ایران و اسلام نبالیده اما جای شما نشسته این منابع را بررسی کرده و فکر کرده و خیلی هم لطف کرده و هنر به خرج داده و جای صد سال اعاظم دانشگاهی و بیرون دانشگاهی ایرانی کار کرده! همین الان بعد از این همه ترجمه آقای دهقانی چه وارسی و کشفی کردهاند که پردهی کار را گاهی جابجا میگیرند و خود را مینوی میپندارند آن هم مینویای که کنار کتابهای کتابخانهی خودش هرجور خواسته با هر لحنی نوشته. (این را نمیگفتم حق نبود.) ایدهی کار میثمی درجهیک است. شاید آن لطف بعضی کارهای دیگرش را نداشته باشد اما مؤخرهی کتاب عرض کنم که چشمگشای بنده بود از همان اولی که خواندم و به همه توصیه کردم بخوانند و چندتایی هدیه دادم. «تاریخ به مثابه ادبیات» را کاش کتابی مجزا میکرد... زیاد با فصل سوم کار نداشتهام و ندارم بیشتر با فصل یک و دو و مؤخره کار داشتهام و یاد گرفتهام. با اینکه این سالها بیرون از حوزههای زبانشناسی (فیلولوژی، تاریخی، ...) و بلاغت و امثالهم سخت به ایدههای شرقشناسانه و ایرانشناسان راجع به تاریخ و فرهنگ ایران دل دادهام و دلیل هم دارم.
اولا بگویم که خواندن نسخۀ فارسی از سر ناچاری بود امّا چه بهتر که ناچار شدم؛ متن اصلی پر از بیدقّتی و بیتعهدی به نوشتههای کهنی است که از آن نقل میکند. موارد را که گمانم دهقانی شمرده به چیزی نزدیک به هفتاد مورد میرسد که از سهو فراتر رفته، کمی خجالت آور است. میثمی سابقۀ خوبی در این زمینه ندارد. در یکی دو مقالۀ دیگرش هم خودم ترجمۀ نادرست واژههای فارسی پیدا کردهام که آنجا لااقل قابل چشمپوشی بود. اینجا برخی موارد را عملاً برعکس فهمیده یا ترجمه کرده. یا در موردی جالب، عبارتی قرآنی را که در دو آیه تکرار شده عیناً، به دو صروت به انگلیسی برگردانده. خلاصه، خوشحالم که برگردان پیراسته و بررسیشدهای خواندم و مترجم متون اصلی را با ترجمه تطبیق داده بود.
اما خود نوشته؛ تحلیل متون کهن ادبیّات فارسی به منزلۀ نظامهای ادبی از دلمشغولیهای میثمی است. «تاریخ به منزلۀ ادبیّات» این دلمشغولی را بهروشنی نشان میدهد؛ این نام مقالهای است که نسخۀ مفصلش در کتاب «تاریخنگاری فارسی» از مجموعۀ تاریخ ادبیّات فارسی (سرویراستار: یارشاطر) آمده. این کتاب گسترش همان ایده است. ایدهای بر پایۀ بنمایههای اخلاقی مکرر در تاریخنامهها و اساساً تاریخنگاری فارسی. تاریخنگاری فارسی واقعیّت را بازتاب میدهد امّا در جستوجوی معنایی برای تهذیب و در همین راستا، به برساختن روایاتی دست میزند که هر بار متفاوت است (او در آن مقاله افول برمکیان را در چند متن مقایسه میکند) و نشان از کارکرد تاریخنگاری در فرهنگ ایرانی اسلامی دارد.
کتاب قطعاً یک مورد ضروری برای یک علاقهمند تاریخنگاری فارسی یا نثر فارسی است. بیشک. امّا اگر به دنبال تحلیلهای خلاقانه وهیجانانگیز میثمی هستید، چیزی که من به خاطرش پیگیر کار او شدم، اینجا کمتر از آن خواهید یافت. کتاب علاوهبر آنکه مقدمه و موخّرۀ تحلیلی جالبی دارد، در میانه، بهقدری مفصل به محتوای تاریخی متون موردبررسی پرداخته که گمان میکنم برای یک مخاطب جدیتر کاملا غیرضروری باشد. یعنی کتاب علاوهبر تحلیلی از تاریخنگاری فارسی، مروری بر محتوای تاریخی این متون نیز هست. باری، بعید نیست اصولاً چنین رویکردی در سیر استدلال میثمی ضروری بوده. به هر حال برای من بخشهای «پریدنی» داشت و گاهی خیلی کاظم بودم. :))
بههرحال، مسالۀ بنمایههای اخلاقی، و همچنین سیاسی، که همچون الگوهایی در تاریخنامههای فارسی تکرار میشوند، مسائلی چون دولت، جایگزینی آن، عدل، اقتدار و حکومتداری درست، همگی اشارات جالبیاند و به صواب نزدیک. البته باید ادعای کتاب در این زمینه که این چنین درونمایههایی به روایتها هم مستقیماً شکل میدهند بیشتر بررسی باید شود. بااینحال، نکات او دربارۀ تاریخ بیهقی، سیرالملوک، راحهالصدور و نهایتاً پیوند بلاغت و تاریخ خواندنی است. تاریخ باید بلیغ نوشته شود و سنّت تاریخنگاری فارسی نمونهای خواندنی از این امر است. این بلاغت به چه کسی و تا به کجا باید «میرسید»؟ این سوالی است که من هم از خودم میپرسم.
"جولی اسکات میثمی در کتاب تاریخ نگاری فارسی جایگاه نوشته ی تاریخیِ فارسی را در عرصه ی تاریخ نگاری اسلامی بررسی می کند و اهمیت آن را در طول تقریباً سه قرن (چهارم تا ششم هجری قمری) نشان می دهد. فرض مهمی که میثمی تا حدودی به اثبات می رساند این است که هدف مورخان آن ادوار اصولاً ثبت وقایع نبوده است. آن ها پیش از هر چیز می خواسته اند روایتی معنادار از رویدادها به دست دهند. او علاوه بر این، به سبک و شیوه ی بیان، علت گزینش رویدادها، انگیزه ی مورخان، ممدوحان و مخاطبان آن ها و نکات ریز و درشت دیگر می پردازد. بررسی کارکرد های سیاسی و فرهنگی تاریخ نگاری فارسی و نیز مقایسه ی بینش مورخان فارسی زبان با نگرش تاریخ نگاران اروپا، به ویژه در قرون وسطا، دیدگاه گسترده تری را درباره ی موضوع کتاب در اختیار خوانندگان علاقه مند می گذارد."
کتاب بررسی نیمه روشمندی از تاریخ ایران با در نظر گرفتن کتابهای هر دوره است. برای مثال تاریخ غزنوی را در بررسی چهار کتاب تاریخ عتبی، زَینُالاخبار گُردِیزی، تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان بررسی کرده. برای کسی که نیمچه علاقهای به تاریخ و ادبیات ایران دارد خواندنش خالی از فایده نیست اما باید توجه داشت جدا از خطاهای فاحشی که میثمی در بازخوانی متون داشته، دهقانی مترجمِ مدعی هم که گلهبهگله از نویسنده ایرادهای بهجا گرفته، در فهم نکتههای بارزی که هر دانشجویی از بیهقی میفهمد گیر داشته و علاوه بر نویسنده، مترجم هم نفهمیده و از کنارش گذشته عملن دهقانی مزید بر علت بوده به معنای واقعی کلمه!