«پسران دوزخ فرزندان قابیل» عنوان رمانی است که مجید پورولی کلشتری آن را نوشته که از سوی این انتشارات روانه بازار کتاب خواهد شد. این رمان در ارتباط با گروهک داعش است و در آن یک شخصیت ایرانی به نام فاطمه برای سخنرانی به عراق می رود که توسط گروهک داعش اسیر می شود و اتفاقاتی در دل داستان برای وی می افتد و ... که خواندن آن تجربه ای متفاوت از گروهک داعش برای خواننده رقم خواهد زد و تصویری صحیح از این گروهک و جنایت های آنها را نشان می دهد. این رمان در نمایشگاه کتاب در دسترس مخاطبان خواهد بود و با قیمت 11هزار تومان عرضه می شود.
تصحیح پس از خواندن نقدی بر کتاب متن خوب و روان بود. خواندنش کمتر از دو ساعت طول کشید. در مورد محتوا...جالب بود. من این قدر لطیف فکر نمی کردم درباره ی داعشی ها. گل و اشک و... و این که حداقل تعدادیشان واقعا معتقدند! و همین قضیه را ترسناک می کند. متعقد باشی با سر بریدن مثلا یک دختر سه ساله ، رسول الله بهت لبخند می زند! شاید اگر من در ایران به دنیا نمی آمدم، اگر از بچگی هی در گوشم نمی خواندند که "تعقل،!" احتمال داشت الان بالا سر کسی مانند فاطمه بودم تا قبل از سحر، سرش را ببرم!
بعد از خواندن کتاب کلی خوش حال شدم که چقدر استدلال های منطقی آموختم برای مقابله با داعش و یک اپسیلون هم که حس می کردم چیزی اشتباه است، در نظر نگرفتم و واقعا از خودم ناامید شدم. متاسفانه نویسنده فرق چندانی بین داعش و اهل سنت قایل نشده...
پی نوشت: 1. بدون رودربایستی آخرش دوست داشتم از آن ماشینی که دنبال فاطمه و ام جمیل بود، یک دفعه نیرو های امنیتی جمهوری اسلامی پیاده شوند و فاطمه را نجات دهند. ام جمیل هم بیاید ایران و در پی تحولش زندگی جدیدی را آغاز کند:)
2. شاید دلیل این که متوجه ی مشکل داستان نشدم این است که قضیه ی "وحدت" برای خودم هم درست جا نیفتاده!
خیلی خوب بود. محوریت کتاب روی مکالمه و مباحثه ی عقیدتیه ولی خوب تونسته داستانی بودنش رو هم پیش ببره. به من کمک کرد بیشتر با عقاید مذاهب دیگه ی اسلام آشنا بشم. خیلی هم کتاب کم حجم و خوش خوانیه. من زیر سه ساعت تمومش کردم.
#رمان موفق «پسران دوزخ، فرزندان قابیل» نوعی تبیین شیعه است در برابر جریان تکفیری که در بستر ماجرای یک آدمربایی انجام میشود. #مجید_پورولی_کلشتری نشر #عهد_مانا اعتراف میکنم بسیاری از مباحث این کتاب را نمیدانستم. www.Qafase.ir | @Qafase با #کتاب، تازه بمانید: ble.im/join/ZTk3NGIyNT
این کتاب رمان مکاتبه ای هیجان انگیز بود و کمی دردناک. درمورد توهمات شیعه ستیزی وهابی ها و تسلط تبلیغات ضد شیعه بین سنی ها. کتاب برای علاقه مندان کتب مذهبی و تفکرات غلط داعش مآبانه قشنگ بود.
خداخير بده نويسنده رو وسطاي كتاب با ديدن حال و روز خالد گفتم نكنه اونا حقن و ما واسه اينكه خيلي به خودمون سختي نديم اين مذهب رو انتخاب كرديم و .... ولي بااين كه كم حجم بود ولي دو سه تا شبهه درست حسابي رو رفع كرد انصافا از حال و روز خودم موقع نماز خوندن شرمنده شدم
کتابی روان و در عین حال دارای مشکلات ویراستاری از نظر داستان نویسی ضعیف بود با آغازی خوب شروع شد ولی پایان خوبی نداشت که میشه گفت انگار داستان یه دفعه سقوط کرد و از مسیر جدا شد کاش اون وقتی رو که نویسنده به پردازش قسمت های فرعی پرداخته بود رو در قسمت نهایی قرار می داد:(
بیشتر به شبهات میان اهل تسنن وشیعه پرداخته شده واین موضوع در یک داستان پیاده شده نویسنده ایده بسیار جالبی داشته👌 ولی می تونست مهارت خیلی بهتری رو داشته باشه😔
با نگاه اول به اسم کتاب، احتمال می دادم، کلیت داستان در ژانر ترس بگذرد، اما الان که خواندن کتاب تمام شده، آن ترسی که در اغلب کتاب های این ژانر وجود دارد، را حس نکردم، نوع ترسم بسیار متفاوت بود. خودم را جای ام جمیل می گذاشتم، می ترسیدم از تفکراتش و از هم فکرهایش و خیالاتی که ممکن بود عملی شوند و خون هایی که ریخته شوند. از طرف دیگر نگران سرنوشت او بودم و خالد یا حمیرای دوم شدنش. خودم را جای فاطمه می گذاشتم که اگر جای او بودم تا کجا و چقدر می توانستم از اعتقاداتم دفاع کنم؟چقدر خودم را آماده کرده ام تا به سوالات نه چندان عمیق و بلکه بیشتر تاریخی محتمل، پاسخ مستدل و متناسب با مخاطب بدهم؟ تا کجا حاضرم پای اعتقاداتم بایستم و ازشان دفاع کنم؟ تا کجا حاضرم هزینه کنم؟ اصلا اعتقاداتم را جوری انتخاب کرده ام که قابلیت دفاع تا پای جان را داشته باشند؟ اما پاسخ هایم اصلا جالب و دلچسب نیستند و این یعنی هنوز خیلی عقبم...و خیلی نا آماده...و باید بجنبم.. خودم را جای عمه حمیرا می گذاشتم، و می ترسیدم که نکند همه عمر را اشتباه رفته باشم؟ نکند فکر نکرده چیزی را قبول کرده باشم؟ نکند انبوهی از کتاب ها را بدون لحظه ای تفکر خوانده باشم و دست آخر نتوانم از آنچه اندوخته ام دفاع کنم؟ و اگر اینچنین شد آیا شجاعت و شهامت بازگشت و قبول اشتباه را خواهم داشت؟ فرصتش را چطور؟ یا در باطل خواهم ماند و چشمم را به روی حق و حقیقت خواهم بست تا چهره ام خراب نشود و همچنان مقبول بماند؟ به خالد شدن اما اصلا فکر نکردم، یعنی ترسیدم فکر کنم، ترسیدم خودم را جایش بگذارم و اینقدر قسی القلب شوم، اینقدر دهشتناک... پایان باز کتاب را دوست داشتم. اینکه مستقیم گفته نشد چه بلایی سر هر کس آمد و روزنه های امید برایمان باقی ماند که شاید کسی سر می رسید و فاطمه را به پسرش باز می گرداند. این نفر شاید صفیه بود که ناگهان متحول شده یا ام جمیل که قدرتی ما فوق بشر یافته یا حتی آشنایی غریبه یا حتی تیر غیب الهی. معلوم نشد که خالد کجا بوده و در آخر سر از کجا در خواهد آورد. ای کاش که هر چه زودتر به درک راهی می شد و زمین از وجودش پاک. اما نه، شاید باید او هن به فرصتی برای تامل و تفکر در شنیده هایش نیاز داشت و نباید اینقدر راحت قضاوتش کنم. ام جمیل چه می شد. می خواند و می خواند و می خواند و از باغ هابیل و قبیله و گذشته اش می گریخت یا نه همه دالان را آتش می زد و در جهل مرکبش می ماند، اما مقبولیتش را حفظ می کرد. شاید هم فاطمه دیگری می شد و دست خیلی ها را می گرفت. از شخص نویسنده بابت اوردن منابع واقعا ممنونم، این نکته ای است که متاسفانه در اغلب کتاب های این سبک مورد بی مهری قرار می گیرد و خواننده را با کلی سوال باقی می گذارد که این حرف ها از کجا آمده اند و مگر چنین تفکراتی هم در منابع اهل تسنن می تواند وجود داشته باشد و مگر عقل سلیم چنین چیزهایی را در مورد یک پیامبر میپذیرد. و البته که از میزان و حجم اطلاعات نویسنده واقعا لذت می بردم و در خیلی جاها حسرت می خوردم که چرا من این ها را زودتر نمی دانستم و چرا کسی قبلا این سوال ها را در ذهنم ایجاد نکرده بود تا برایش دنبال جوابی باشم و چرا کسی زودتر دست به قلم نشده تا برایمان بیشتر و بیشتر از حقایق بگوید. این کتاب را به نوجوانان پیشنهاد می کنم، نه آنقدر میزان خشونتش بالاست که شب دچار کابوس شوند و نه مطالب +۱۸ای دارد. از طرفی به نظرم خواهد توانست اطلاعات تاریخی خوبی را در اختیارشان بگذارد و ذهنشان را برای دفاع از اعتقاداتشان کمی فعال کند. حتی شاید برایشان زمینه ساز سوالات دیگر باشد و به دنبال آن به جستجوی پاسخ های دیگر و کامل تری بپردازند.
داستان از زبون یک زن لطیف و احساساتی بیان میشه، زنی که عاشق یک مرد داعشیِ خشن و متعصب شده. حالا، زنی به نام فاطمه توی حیاط خونهی اونا بسته شده. خسته و زخمی و در حالی که شکنجه شده... شخصیت اصلی داستان، باید کار فاطمه رو تموم کنه. جرم فاطمه چیه؟ شیعه بودن. نویسنده از مکالمات این دو زن استفاده میکنه تا یه سری از شبهههای سنیها دربارهی تشیع رو پاسخ بده و در واقع بگه که «چرا باید شیعه باشیم» ایدهای جالب، با قلمی لطیف و خواندنی.❤
به نام او داستانی ضعیف و غیر قابل باور نکته مهمتر اینکه هیچ مرزی بین داعش و برادران اهل تسنن نذاشته کتاب و فقط در حد یه جمله که احتمالا اجباری بوده ..همین و همین با این کتاب به اسم داعش اهل سنت کوبیده میشه و این هیچی نیست جز خواست ��یعه انگلیسی کتاب مضری هست و اصلا پیشنهاد نمیشه
نویسنده در این کتاب با زیرکی خاصی شبهات بین شیعه و سنی را در قالب داستان توضیح داده اطلاع رسانی در خصوص کتابهای اهل تسنن و محتوای آن که کتابهای صحیح بخاری و صحیح مسلم شاخصترین آن است . توضیح در خصوص شخصیت هایی که این احداث را جمع آوری کرده اند و توضیح شبهاتی و سوالاتی که در نظر شیعه و سنی ممکن است گذشته باشد. به نظر بنده جناب پورولی در این کتاب توضیحات ریشه های ایجاد داعش و افکار داعش را به خوبی انجام داده . مطالعه شد 1398.11.22
نکات خوبی در این کتاب بیان میشه که دانستنشون خیلی خوبه یادمه در حین خواندن کتاب فهمیدن این اطلاعات برام خوشایند و مفید بود اما به داستان کتاب علاقه ای نداشتم https://taaghche.com/book/78790