Jump to ratings and reviews
Rate this book

مد و مه

Rate this book
از روزگار رفته حکایت
مدّ و مه
در بار یک فرودگاه

209 pages, Hard Cover

First published April 1, 1969

18 people are currently reading
335 people want to read

About the author

ابراهیم گلستان

30 books235 followers
Ebrahim Golestan (also spelt Ibrahim Golestan, Persian: ابراهیم گلستان , born 1922 in Shiraz, Iran) is an Iranian filmmaker and literary figure with a career spanning half a century. He has been living in Sussex, United Kingdom, since 1975.

He is the father of Iranian photojournalist Kaveh Golestan, and Lili Golestan owner and artistic director of the Golestan Gallery in Tehran, Iran. His grandson, Mani Haghighi, is also a film director.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
67 (18%)
4 stars
152 (42%)
3 stars
117 (32%)
2 stars
23 (6%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 48 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
July 21, 2016
شب؟ شب یعنی چه؟ شب یک حالت از وقت است. من غرق در وقتم. شب منطقی است که شب باشد. شب هست. اشکال در شب نیست. اشکال در نبودنِ نور است؛ و در نشستن و گفتن که صبر باید کرد، و انتظارِ صبح باید داشت. وقتی که در شب قطبی نشسته‌ام شش ‌ماه انتظار یک عُمر است ــ شمع را روشن کن. شمع روشن کردن کاری است، و آفتاب زدن اتّفاقِ نجومی. شمع روشن کن، و باز شمع روشن کن. و قانع نشو به نورِ حقیرِ حباب. و بس کن از این نشستن و گفتن که صبح می‌آید. آه، این‌ها کلیشه است، مانندِ مُهرِ لاستیکی است، تکراری است،‌ فرسوده است، این‌ها به دردِ شاعرانِ خانه‌ی فرهنگ می‌خورد. مانندِ این‌که آفتاب درخواهد آمد. ما در کتاب اوّل خواندیم که ماه سی روز است، یعنی سی‌بار صبح در هر ماه، سی‌بار آفتاب زدن. بس نیست؟ این دیگر وعده نمی‌خواهد. این دیگر انتظار ندارد. اصلاً انتظار یعنی چه؟ انتظار افیون است. هر لحظه انتظار، در حداکثر، مانندِ مستی خوش آغازِ باده‌پیمایی‌ست. بعد بالا می‌آوری. در انتظار بودن، یعنی نبودن در وقت
Profile Image for سپیده سالاروند.
Author 1 book136 followers
July 3, 2018
«از روزگار رفته حکایت» رو دوست نداشتم، داستانش مغشوش بود و نامنسجم. انگار که پیرمردی بشینه پشت هم خاطراتش رو بگه، بی‌ربط به هم. «مد و مه» هم اولش همین‌جور بود، آخرش بهتر.
کلا آقای گلستان داستان نداره خیلی، می‌خواد آدم رو مبهوت و عاجز کنه در برابر زبان فاخر و زیباش.
منم خوش ندارم همیشه مرعوب زبانش باشم..
Profile Image for Shaghayegh.l3.
422 reviews56 followers
April 1, 2020
داستان اول رو نصفه رها کردم و چسبیدم به همون مد و مه. خوب بود.
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
May 4, 2019
کتاب، مجموعۀ سه تا داستانه. داستان سوم که خیلی کوتاهه ولی تو دو داستان اول (از روزگار رفته حکایت و خود داستان مد و مه)، مقداری طول کشید تا بتونم برم تو فضاش. ولی وقتی حس و حالش رو درک کردم، دیگه همه‌ش لذت بود. این‌قدر لحن قصه‌گویی‌ش قشنگه که آدم با هر جمله‌ش کِیف می‌کنه. با خوندن کتاب، هی به خودم می‌گفتم چقدر حیف از این زبان فارسی که می‌تونه این‌قدر زیبا باشه و الآن دیگه هیچ‌کس با چنین ادبیاتی حرف نمی‌زنه.
چند تا جملۀ در راستای حرفم:
من نگاه می‌کردم و جز نگاه، کاری نمی‌توانستم. – ص93
سکوت هِی می‌گشت و هِی تمام نمی‌شد. – ص 94
تاریکی اتاق همان‌قدر روشن است که مُرده بودنِ تو زندگی‌ست. – ص 130
بس کن از این نشستن و گفتن که صبح می‌آید. – ص 171

پی‌نوشت:
تقریباً تمام کتاب رو حین گوش کردن آلبوم «آن و آن» حسین عیزاده خوندم که ترکیب خیلی خوبی از آب دراومد.
Profile Image for Ali Ahmadi.
157 reviews82 followers
June 30, 2022
آنچه که داریم، اول تنها نقل خاطرات است، بی‌ لنگری در حال و معلق در پس ذهن (از روزگار رفته حکایت). داستان شیراز در سال‌های میانی حکومت رضا خان و از قضا بسیار نزدیک به همان زمانی که سنگ صبور چوبک در آن اتفاق می‌افتد. با این تفاوت که دیگر خبری از روایت‌های مغشوش، موازی و متقاطع نیست. داستان از زبان پرویز است. پسری نوجوان که محبتی عجیب به لله‌ی خود، که به او بابا می‌گویند، و زنِ بابا دارد. محبتی که واکنشی منطقی‌ست به عشقی که او به‌جای گرفتن از پدر و مادر واقعی‌ش، از بابا و زنش دریافت می‌کند. و علاوه بر این داستان ناتوانی این محبت هم هست. محبت هرقدر هم ریشه‌دار باشد در برابر تحول روزگار – که چون استخوان بر گلو مانده، نه بلعیده می‌شود و نه بیرون می‌آید – و پفیوزی بازیگران آن ناتوان است، طوری که پایان این حکایت را از تلخ‌ترین‌های داستان معاصر فارسی‌ می‌کند.

بعد از حکایت، داستان مدّ و مه است. این بار هم خاطره‌بازی گلستان سی‌وچند‌ساله‌ای که تنها در خانه‌های سازمانی شرکت نفت (آبادان؟) زندگی می‌کند. شبی‌ست سنگین و مه‌آلود، که مدِّ دریا شط و تمام فاضلاب شهر که در آن است را پس می‌زند و به عقب می‌راند. و جریان خاطره در ذهن راوی نیز همین‌گونه‌ است. سیلی از تلخی و کثافت – تزیین‌شده با اندک شیرینی‌های دوران کودکی – که به‌جای رها شدن در دریای فراموشی مدام در سطح ذهن می‌مانند و هم زده می‌شوند. راوی اما،‌ با وجود مستی، از این که کجاست باخبر است. او وضعیت اکنونش را دنباله‌ی طبیعی آن خاطرات به‌حساب می‌آورد: گندابی مانا که به امید نجات‌دهنده، روزبه‌روز بیشتر در آن فرو می‌رود.

آن مردی که در داستان آخر در بار فرودگاه، معلوم نیست برای چه، نشسته و غرق در خاطراتی‌ست که او را بریده‌اند از واقعیت و برد‌ه‌اند به دنیایی موازی، احتمالن خود گلستان است. این بار نه در ذهن او هستیم (داستان اول) و نه خود او (داستان دوم). این پرده‌ی پایانی کوتاه مجالی‌ست برای از دور دیدن عاقله (؟) مردی که دیگر دستگیره‌ای در امروز ندارد. هر آنچه که هست برای او دیروز است و دیروزها.
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
January 9, 2020
«واقع منم با من __ با این هوای مه‌آلود و بوی مد، تنها.»
Profile Image for Shakiba Abedzadeh.
38 reviews87 followers
March 2, 2019
مد تاریک است... مه مبهم و رازآلود. از ویترین‌ها و پرفروش‌ها و رنگ رنگ بیلبورد و پوستر و تبلیغات باید گذشت بی‌نگاهی، تا معنای کلمه را فهمید. در تاریکی باید قدم برداشت، در مه.
و یا
اگر این نثر و ایده و اجرا ادبیات معاصر ایران است، ما خداوندانِ پسرفتیم.
پسامدرنیسم پیشکش‌مان...
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
September 14, 2020
شمع را روشن کردن کاری‌ست، و آفتاب زدن اتفاقی نجومی. شمع روشن کن، و باز شمع روشن کن، و قانع نشو به نور حقیر حباب... بس کن از این نشستن و گفتن که صبح می‌آید. آه، این‌ها کلیشه است... اصلاً انتظار یعنی چه؟... در انتظار بودن یعنی نبودن در وقت... من طاقتم تمام شده است... من حس می‌کنم که وقت ندارم. من با رسوب کُند حوادث قانع نمی‌توانم شد. من قانع نمی‌توانم شد. من رشوه‌ای نخواهم داد. من تقلید درنخواهم آورد... من از بس که روی لجنزار دیدم حباب بخار عفن ترکید دارم دیوانه می‌شوم... من باید عقلم را نگه دارم، عقلم را که از تن و شرف و عشق من مجزا نیست...

شط نمی‌میرد. تا آن زمان که روی دامنه کوه برف می‌بارد شط جاری است و رسوبات تلخ با رویه‌های بدبو را در خود نگه نمی‌دارد، تحویل می‌دهد به وسعت طاهرکننده دریا. دریا که مادر برف است . من شط می‌خواهم روشن، من چشم می‌خواهم بینا.

ونظرمن : آواز ! ونه آوازه خوان
Profile Image for Ladan.
186 reviews481 followers
May 2, 2021

معمولی عین یک خط صاف که گاهی سکته های ریزی به بالا و پایین داشت و با هر صعود دلت خوش میشد که قراره این بار غافلگیر بشی و هر نزولی یادآور نکبت و بدبختی یک مشت آدم رقت انگیز که وسوسه ات می کرد کتاب رو ببندی!
در کل نخونید هم چیزی از دست نمیدید. بعد تموم شدن کتاب چیزی نیست که تو ذهنت بمونه و درگیرت کنه همه چیز با بستن کتاب تموم میشه
Profile Image for Tania.
8 reviews30 followers
May 18, 2011
کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
April 16, 2015
می شه گفت ابراهیم گلستان به صورت کاملا مهندسی یا معمارگونه داستان می نویسه. از داستان هاش نباید انتظار واقعه ی خیلی خاص و تعلیق وابسته بهش رو داشت. قدرت گلستان توی نثرشه که همتا نداره. نثری که کلمه به کلمه اش دقیق و کاملا با فکر کنار هم چیده شده تا یه جمله رو بسازه نه یه جمله ی خشک بلکه یه جمله ی کاملا حسی و تصویری. با همین چینش تصاویری ارائه می ده که هنوز که هنوزه تازه ان. حسی منتقل می کنه که تا مدت ها بعد نتونی فراموشش کنی و توصیفاتی می سازه که دور از تکرارهای رایج اند. دقتش توی تغییر زمان های فعل آدم رو شگفت زده می کنه.
از روزگار رفته حکایت دوست داشتنی ترین داستان بلند ایرانی تا به حال برای من بود. شاید کمابیش با پیرنگ روایتش دچار مشکل باشه و شاید این مشکل از ذهن منه اما این فلش بک شیرین و دل نشین تو رو توی خودش غرق می کنه. گلستان هم انتقادش هم اوضاع زمانه ی خودش رو به روونی توی کار جا می ده بدون این که ذره ای توی ذوق بزنه. این جهان بینی گلستانه که باعث شده کارهاش هنوز هم پخته و کامل باشن.
مد و مه هم فلش بک های جذابی داره و جهان بینی و تفکر گلستان توی بخش هایی اش کاملا به چشم میاد و چقدر عمیقن.
داستان آخر رو دوست نداشتم چون به قوت دوتای قبلش نبود و به جا به عنوان آخرین داستان کتاب، قرار داده شده بود.
Profile Image for Yasmine.
31 reviews7 followers
February 13, 2014

نفرت؟ چرا نفرت؟ تلخی بس است. نفرت که چیزی نیست. نفرت را آسان می‌توان رد کرد. آسان می‌توان بخشید، آسان می‌توان بخشود، اما نمی‌توان که فراموش کرد. چشم پوشیدن، حتی محبت مجانی، این حتی یک وظیفه است. ولی تلخی. آی تلخی، تلخی. وقتی که روح تلخ می‌شود تلخ می‌ماند. کاری نمی‌توانی کرد. تلخی انگ است. داغ است و مهر و نشانه‌ست. می‌ماند. می‌شود هویت انسان. مانند رنگ چشم. هر چند رنگ چشم دنیا را رنگی نمی‌کند. ولی تلخی...تاخی. تلخی تصویرهای تلخ می‌سازد. تلخی تصویر واقعیت است. تصویر روی شیشه‌ی مات تو، وارونه، کوچکتر از واقع.
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
February 14, 2022
ما در اتاق تاریکیم. تاریکی اتاق همانقدر روشن است که مرده بودنِ تو زندگی‌ست. من با حرف می‌زنم – هرچند حرف نباید زد.
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
April 6, 2007
از انتشار "آذر، ماه آخر پاییز" در 1328 تا اواخر دهه ی چهل شمسی، ابراهیم گلستان بر بسیاری از داستان نویسان ایرانی اثر گذاشته است. به احتمال قریب به یقین، او از اولین کسانی در ادبیات معاصر ماست، که به تکنیک در نوشتن، ارزش والایی داده و پس از او داستان کوتاه در ادبیات معاصر ما، رنگ و روی دیگری پیدا کرده است. گلستان اولین کسی ست که در مورد زبان و تکنیک کار، زمینه و موضوع کارش دقت توام با وسواس بخرج داده و مهم تر این که نویسندگان ما را واداشته تا از "خاطره نویسی" به "قصه"گویی و "داستان کوتاه" نویسی روی آورند. شاید هم بشود گفت که پیش از ابراهیم گلستان، تنها چند داستان کوتاه در ادبیات معاصر ما وجود دارد که به گمان من برخی از آنها بسیار اتفاقی از برخی تکنیک های داستان کوتاه برخوردارند. ابراهیم گلستان با همین تعداد کم داستان کوتاه، فصل تازه ای در رعایت آگاهانه از فن داستان نویسی حرفه ای در جهان را، در ادبیات معاصر ایران بنیاد گذاشت که با توجه به زبان پخته ی آثارش، از بهترین های ادبیات ماست.
چهار مجموعه داستان ابراهیم گلستان که در دست دارم، و همه تا پیش از 1357 به چاپ های دوم و سوم رسیده اند، در مجموع شامل 24 داستان کوتاه از بهترین های ادبیات معاصر ماست. آثار گلستان را تنها می شود با آثار گلستان مقایسه کرد، و شاید هم در برخی زمینه ها از جمله تکنیک های داستان نویسی، با داستان های کوتاه "بهرام صادقی"، "هوشنگ گلشیری" و برخی از داستان های "غلامحسین ساعدی". اگرچه نام گلستان پیش از صادقی و ساعدی و گلشیری مطرح بوده و چه بسا که در کار داستان کوتاه، تاثیری بر آنها گذاشته است، اما هر چهار نویسنده، از درخشش های دهه ی بعداز کودتا (1332) هستند. داستان های "در خم راه"، "تب عصیان" و "آذر، ماه آخر پاییز" در مجموعه ای به همین نام، "طوطی مرده ی همسایه ی من"، "چرخ فلک" و ... از مجموعه ی "جوی و دیوار و تشنه" و هر سه داستان مجموعه ی "مد و مه" را بسیار دوست دارم، و البته داستان "خروس" که جداگانه هم به چاپ رسیده، به گمان من همپای شاهکارهای داستان کوتاه جهان است.
از ابراهیم گلستان دو "فیلم نامه" با نام های "خشت و آینه" و "اسرار گنج دره ی جنی" نیز منتشر شده که هر دو را خود او به فیلم در آورده (کارگردانی کرده). "خشت و آینه" یکی از فیلم های متفاوت سینمای ایران در دهه ی چهل شمسی و یکی از ایستگاه های آغاز سینمای بکلی متفاوت با "فیلمفارسی"، محسوب می شود!
گلستان ترجمه هایی هم دارد، بیشتر از ادبیات معاصر آمریکا. او در کنار نجف دریابندری معرف نویسندگانی چون ارنست همینگوی به فارسی زبانان بوده و رمان بزرگ "هکلبری فین" از مارک تواین را هم به فارسی برگردانده است.
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
December 17, 2015
با وجود این‌که گاهی جمله‌بندی‌ها نشون می‌دن که داستانها سالها پیش نوشته شدند اما توصیفات و روایت خیلی روان و البته گاهی واقعا حرفه‌ای بود. مثلاً توصیف آدم‌هایی که به مهمونی اومده بودند در داستان اول.
داستان دوم اما خط اصلی داستان دچار پرش و سکته می‌شد. راوی ناگهان از جریان اصلی داستان جدا شد و خط داستان رو رها کرد. و گاهی هم شعار می‌داد اما می‌تونم بگم که نویسنده دایره واژگانی خیلی خوبی داشت که گاهی ترکیبات معرکه‌ای خلق می‌کرد.
Profile Image for Parisa.
153 reviews298 followers
March 30, 2016
عاشق داستان مد و مه شدم و از دو داستان دیگه بیشتر دوست داشتم.
.
امشب به یاد تو باید زد. قیقاج می‌زدی، قیقاج می‌زنیم؛ تو روی چرخ بودی و ما در اتاق تاریکیم. تاریکی اتاق همان‌قدر روشن است که مرده بودن تو زندگی‌ست. من با تو حرف می‌زنم_هرچند حرف نباید زد.
.
هذیان و دغدغه جای تصور و اندیشه را گرفته است. این فکر نیست، کابوس است. این کار نیست، این تلاطم بیماری‌ست. این تصویر واقعیات است. ما را میان لذت محروم کرده‌اند. ما در میان جفتک و قیقاج رفتیم زیر چرخ.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
446 reviews241 followers
February 22, 2024
از فارسی گلستان به‌غایت لذت می‌برم، قلمش واقعاً غبطه‌برانگیزه. یکی از مهم‌ترین نکته‌هایی که همواره دیده‌م در چند داستانی که از گلستان خونده‌م، نکات دقیقیه که از دل ساده‌ترین و رندوم‌ترین توصیفاتش پیدا می‌کنم و بسیار جذبم می‌کنه.
از بین این سه داستان، من خود «مد و مه» رو به‌مراتب بیشتر دوست داشتم.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
August 6, 2018
می خواستم از پدر بخواهم که دیگر به مدرسه نروم. یا به یک مدرسه دیگر و معلم و شاگردهای دیگر و یک چیز دیگر . یک چیز کاملا دیگر
.
.
.
از روزگار رفته حکایت. از زبان بچه ای بود که اتفاقات اطراف و زندگی و حرف های بزرگترها و روابطشان را با نگاهی کودکانه و خالصانه بیان می کند. نقش اصلی بابا و زن بابا هستند که عاشق یکدیگرند. بابا لله ی اوست که او را به مدرسه می برو و می آورد و بعد پیر می شود و به گدایی می افتد و یک بار هم به حرف پرویز بچه گوش می کند و برق می گیرد.
زن بلا هم عاشق باباست و به او انس دارد.
.

دایی عزیز، عاشق را به ضم شین می گفت.
مد و مه
از روزگار رفته حکایت
.
.
چقدر ظریف و پر احساس و دقیق دیده اینجا. خیلی قشنگه تا الانش
.
.
این بار اول بود که من می شنیدم جاکش
.
چقدر سادگی کودکانه و جمله های کوتاه و قوی
.
.
امروز عصر، او صاحب دوچرخه شد. فردا نزدیک ظهر مرد.
.
.
.یک آدم در تاریکی کنار پنجره، غم آور است.
.
.
در مد و مه خیلی لحن نامه به سیمین و می گیره. ادبیات پر طمطراق و دستوری و نثر تمیز و زیبا. شاعرانه هم می شود چون در قسمتی از داستان ویسکی می خورد و داغ می شود و شروع می کند به حرف زدن
.
.
در بار یک فرودگاه.
.
من تو رو قبلا جایی دیدم.
ولی من جوی و دیوار و تشنه رو بیشتر دوست داشتم
Profile Image for Sajad.
155 reviews7 followers
April 22, 2019
پیش تر از گلستان کتابی نخوانده بودم .در مد و مه نثر خاصش و تخیل تاریکش موج می زند.شاید باید یکی باشد حرف هایش را حلاجی کند برایم.شاید بعدتر که بیشتر از او خواندم،فهمیدم.آنچه در مد و مه در نظرم آمد تصویری از جامعه ای بود که گلستان در آن می زیست.درست و غلطش را کار ندارم و تنها نظر من است و من مختارم.باید بیشتر از او خواند و خود،قضاوتش کرد و با حرف دیگران نفی و تاییدش نکرد.دوباره باید بگویم نثر نوشته اش خاص است،نثر گلستان.
Profile Image for Amir Soleimani.
93 reviews4 followers
August 10, 2007
تنها کتابیست که از گلستان خوانده ام . نثرش بینظیرست
Profile Image for Elaheh Ramezani.
6 reviews
July 14, 2014
مظلومیت هرگز دلیل حقانیت نیست. حقانیت کافی برای بردن نیست.
بردن یک احاطه می خواهد. باید در نفس آقا شد. باید در ذهن روشن بود. باید بود. بی بته بودن ،در واقع، نبودن است.

"مد و مه"


Profile Image for راحله پورآذر.
128 reviews28 followers
Read
November 17, 2023
ظلمتِ تاریکی را هم باید به چشم دید. برای دیدن روز کافی نیست٫چشم می‌خواهد.

Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
September 7, 2020
داستان اول، بسیار خوب بود. ظهور و افول بابا؛ کسی که نه نام داشت نه نشان، نه سرنوشت نه آینده و نه گذشته.
داستان دوم فضا و روایت و خرده داستانک های خوبی داشت. داستان سوم رنگ و بوی داستان های آمریکایی داشت (کمی شبیه فضای خداحافظ گری کوپر)
Profile Image for AthenA.
1 review4 followers
May 15, 2019
ستاره چهارم برای داستان دوم کتاب؛داستان مد و مه است.نوع روایت و نثر آن برای من خیلی دلچسب بود.در روزهایی که فکر می کردم کلمات در بیان احساساتم ناتوانند به این داستان برخوردم.جایی که حوادث سیاسی اجتماعی؛ شخصی می شوند.تکه های به ظاهر جدا بهترین نوع روایت بود که باعث شد داستان درون یک حس به تصویر کشیده شود.در حین خواندن این روایت ها مدام یاد چند خط در بخش اول داستان بودم:
"خوابم پریده بود.وقتی که پنکه کار کند پره های چرخنده یک صفحه گردی سفید می سازند.وقتی که برق قطع شود کند می گردند...و؛خرده خرده؛می مانند...وارفته؛جدا از هم.خوابم پریده بود."
تمام این داستان ها و خاطرات پراکنده من را رساند به راوی که ایستاده پشت پنجره و به شط نگاه می کند:
"هستی چیزی است آویزان؛بی تکیه روی سطحی سفت؛محدود در نور؛سرگردان؛لغزان مانند دود؛کند.من سردم است؛و از میان مه و نور می بینم انگار یک آدم در کناره شط ایستاده است.انگار از صدای کشتی زائید.انگار موج او را ریخت؛انگار مه او را ساخت؛انگار اصلا نیست؛انگار حتما هست."

زندگی هم همین نیست؟در ظاهر یک صفحه.در خلوت همه ی ما برق قطع می شود؛خرده خرده های پیوسته زندگی جلو چشم مان آرام می گیرند؛وارفته و جدا از هم.از خواب می پریم.نمی پریم؟
Profile Image for Peyman Talebi.
151 reviews36 followers
July 7, 2019
مد و مه مجموعه سه داستان از ابراهیم گلستان است که در بازه زمانی سال 1345 تا 1348 نوشته شده اند. «از روزگار رفته حکایت»، «مد و مه» و «در بار یک فرودگاه» هم عناوین داستان های کتاب هستند. داستان های کتاب و علی الخصوص دو داستان اول به طور کلی نگاهی انتقادی به وضعیت روزگار مولف دارند اما اعتراض گلستان به وضع موجود با نثری بسیار کنایی و هنرمندانه در این داستان ها بیان شده است. به گونه ای که مثلا در داستان اول در واقع مخاطب با خاطرات کودکی روایتگر داستان مواجه است اما این خاطرات در بستر نقد اجتماعی بازگو می شوند.
باید این را بدانیم که گلستان در اصل داستان‌نویس یا بهتر بگویم داستان‌سرا نیست. از این منظر که در داستان‌های او واقعه خاصی با تعلیق های وابسته به آن اتفاق نمی افتد. بلکه هنر او در شیوه بیان یک راویت با نثر منحصر به فرد خود برای مخاطب است. هنر گلستان در تبدیل بعضی جملات خشک به جملاتی حسی و حاوی تصاویر برای مخاطب است.
داستان های مجموعه مد و مه در مرز بین داستان و جستار – حتی جستار روایی – هستند و از این حیث برای مخاطبی که به دنبال سیر داستانی عجیب یا واقعه خاصی در داستان نیست و صرفا می خواهد از شیوه پرداخت داستان لذت ببرد، می توانند مناسب باشند.
Profile Image for banafshe.
37 reviews
August 11, 2012
مثل تمام کتابهای ابراهیم گلستان
عالی
Profile Image for Seyed Mohammad.
84 reviews17 followers
June 14, 2014
داستان دوم ، مد و مه، از نظر تکنیک روایی و نثر یک دستاورد چشمیگیر است.
Displaying 1 - 30 of 48 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.