What do you think?


گزیده اشعار فریدون مشیری
مشیرى مىکوشد که شعرهایش را به طبقه وسیعترى از جامعه ما که اکنون حوصله جستجو و کوشش براى گشودن رمزهاى شعر شاعران تندرو و افراطى را ندارد و هنوز موازینِ پسندش، کم و بیش از شعر سنتى سرچشمه مىگیرد – عرضه کند. و در این راه توفیقى یافته که نصیب کمتر شاعرى از معاصران ما شده است راز این توفیق را در دو سه خصوصیت شعر مشیرى مىتوان جست که نخستین آنها زبان نرم و هموار و ساده اوست. شعر او به یکبار خواندن تمام زیبایىها و رازهاى خود را به خواننده مىبخشد. سعدى هم زیبایىها و هنرهاى شعرش را در یک لحظه به خواننده عرضه مىدارد… به نظر من مشیرى به سعدى نزدیک است و این قلمرو پسند خواننده است. مضامین شعرش حوادثى است که براى همه کس ممکن است روى دهد اما همه کس نتواند آن را شاعرانه بیان کند و این کار توفیقى است بزرگ براى او.
دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى (م. سرشک)
نقل از مجله سخن شماره ۲، دوره هجدهم تیرماه ۱۳۴۷
دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى (م. سرشک)
نقل از مجله سخن شماره ۲، دوره هجدهم تیرماه ۱۳۴۷
- GenresPoetry
240 pages, Paperback
Published January 1, 2014
About the author
فریدون مشیری
45 books356 followersFereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عینالدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمنالممالک از شاعران روزگار ناصری بود.
مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامهنگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.
مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.
او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار ماندهاست.
مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضلالله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميكرد و منزل او در خيابان لالهزار (كوچهاي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران ميآمدند هر شب موسيقي گوش ميكردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضلالله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سهتار يا ويولون ميپرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل ميداد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بیسابقهای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.
مشیری سالها از درد چشم رنج میبرد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عینالدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمنالممالک از شاعران روزگار ناصری بود.
مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامهنگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.
مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.
او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار ماندهاست.
مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضلالله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميكرد و منزل او در خيابان لالهزار (كوچهاي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران ميآمدند هر شب موسيقي گوش ميكردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضلالله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سهتار يا ويولون ميپرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل ميداد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بیسابقهای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.
مشیری سالها از درد چشم رنج میبرد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
April 25, 2019
فریدون مشیری و اشعارش سراسر احساسن. گرچه کمتر از چیزی که فکر میکردم با اشعارش ارتباط برقرار کردم و خوندنش برام خیلی طول کشید اما همیشه فریدون رو دوست داشتم و خواهم داشت. یک بخش از خاطرات نوجوونی من با فریدون گره خورده... این شعرها رو بیشتر از همه دوست داشتم: آخرین جرعهی این جام، بهترین بهترین من، خوش به حال غنچههای نیمه باز، دوستی و صد البته کوچه...
----------
یادگاری از کتاب:
بیا به حال بشر هایهای گریه کنیم
که با برادر خود هم نمیتواند زیست...
...
نرم نرمک، سکوت، برمیگشت
رفتهها - آه - برنمیگشتند
آن رها کرده لانههای امید
دیگر آن دور و بر نمیگشتند
...
ما اگر ز خاطر خدا نرفتهایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریهمان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
...
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
...
میگذرم از میان رهگذران، مات
مینگرم در نگاه رهگذران، کور
این همه اندوه در وجودم و من لال
این همه غوغاست در کنارم و من دور!
...
سینهها مدفن آرزوها
رنج و ناکامی از حد فزون شد،
ای بسا گل که نشکفته پژمرد،
وی بسا می که ناخورده خون شد.
...
نیمهشبها، آسمان را عالمی است.
آه اگر این آسمان بیماه بود!
...
در فضایی روشن و بیانتها
راه، سوی آسمانها باز شد
چشمهی نور و صفای ماهتاب
روح من دیوانهی پرواز بود!
...
در دل تاریک این شبهای سرد،
ای امید ناامیدهای من!
برق چشمان تو، همچون آفتاب-
میدرخشد بر رخ فردای من...
...
ده روز عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است...
...
تا مرگ نیامدهست برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم
...
جامت - از آن می که میباید - تهیست،
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
...
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بستهست
...
کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
----------
یادگاری از کتاب:
بیا به حال بشر هایهای گریه کنیم
که با برادر خود هم نمیتواند زیست...
...
نرم نرمک، سکوت، برمیگشت
رفتهها - آه - برنمیگشتند
آن رها کرده لانههای امید
دیگر آن دور و بر نمیگشتند
...
ما اگر ز خاطر خدا نرفتهایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریهمان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
...
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
...
میگذرم از میان رهگذران، مات
مینگرم در نگاه رهگذران، کور
این همه اندوه در وجودم و من لال
این همه غوغاست در کنارم و من دور!
...
سینهها مدفن آرزوها
رنج و ناکامی از حد فزون شد،
ای بسا گل که نشکفته پژمرد،
وی بسا می که ناخورده خون شد.
...
نیمهشبها، آسمان را عالمی است.
آه اگر این آسمان بیماه بود!
...
در فضایی روشن و بیانتها
راه، سوی آسمانها باز شد
چشمهی نور و صفای ماهتاب
روح من دیوانهی پرواز بود!
...
در دل تاریک این شبهای سرد،
ای امید ناامیدهای من!
برق چشمان تو، همچون آفتاب-
میدرخشد بر رخ فردای من...
...
ده روز عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است...
...
تا مرگ نیامدهست برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم
...
جامت - از آن می که میباید - تهیست،
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
...
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بستهست
...
کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
November 16, 2023
زندگی گرمی دلهای به هم پیوستهست، تا در آن دوست نباشد همه درها بستهست
قبلاً جستهگریخته شعرهایی از فریدون مشیری خونده بودم، اما با خوندن این گزیده اشعار عاشقش شدم. حالا نمیدونم علتش حسن انتخاب اشعار بوده یا کلاً هرچی میگفته خوب بوده. توی این کتاب شعرهایی که دوست نداشتم شاید از تعداد انگشتان دو دست هم کمتر بود. تصویرسازیهای بهشدت زیبا، ملموس، شاعرانه و آهنگین... خیلی دوستش داشتم. همین.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوستهست...
January 30, 2020
کتاب مجموعه ای از اشعار نو و با مضامین سیاسی، اجتماعی و عاشقانه متعلق به فریدون مشیری است.
بخشی هایی از اشعار این کتاب:
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام.
***
بسی گفتند: - « دل از عشق برگیر!
که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است، اما!... نوشداروست!
***
ای ستاره، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
در زمین، زبان حق بریده اند،
حق، زبان تازیانه است!
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
بخشی هایی از اشعار این کتاب:
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام.
***
بسی گفتند: - « دل از عشق برگیر!
که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است، اما!... نوشداروست!
***
ای ستاره، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
در زمین، زبان حق بریده اند،
حق، زبان تازیانه است!
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
September 20, 2024
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
April 28, 2023
شعر کوچه فریدون مشیری
با صدا و موزیک کوروش یغمایی 🤍🍂
با صدا و موزیک کوروش یغمایی 🤍🍂
July 29, 2025
پایان: ۱۴۰۴/۵/۷
شاعر موردعلاقم شد🫶🏻🤍
شاعر موردعلاقم شد🫶🏻🤍
June 2, 2022
اینسان که ذرههای دل بیقرار من
سر در کمند عشق تو، جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را، آشفتهپوی باد؛
در دوردستدشتی از دیدهها نهان،
بر برگِ ارغوانی - پیچیده با خزان -
یا پای جویباری - چون اشک ما روان -؛
پهلوی یکدیگر بنشاند!
ما را به یکدیگر برساند!
احتمالاً زیاد باشن کسانی که بگن فریدون مشیری دایرهی لغات محدودی داشته. من موافق نیستم. و به همان دلیلی دوستش دارم که ارنست همینگوی رو: میتونه با سادهترین کلمات بیشترین معنا و حس رو برسونه و این معنیش این نیست که کلمات (بهقول همینگوی) دهدلاری رو بلد نیست، صرفاً نیاز نمیبینه ازشون استفاده کنه. شعرهای فریدون مشیری واقعاً پر از احساسن و خیلی لذت بردم از خوندنشون؛ اما بعد یه جایی مضامینی که استفاده میکرد کمی تکراری شدن و در کل هم شعرهای نوش یه سروگردن بالاتر از شعرهای سنتیش بودن؛ برای همین یک ستاره کمتر دادم. اما خیلی مشتاقم دیگر اشعارش رو هم بخونم.
سر در کمند عشق تو، جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را، آشفتهپوی باد؛
در دوردستدشتی از دیدهها نهان،
بر برگِ ارغوانی - پیچیده با خزان -
یا پای جویباری - چون اشک ما روان -؛
پهلوی یکدیگر بنشاند!
ما را به یکدیگر برساند!
احتمالاً زیاد باشن کسانی که بگن فریدون مشیری دایرهی لغات محدودی داشته. من موافق نیستم. و به همان دلیلی دوستش دارم که ارنست همینگوی رو: میتونه با سادهترین کلمات بیشترین معنا و حس رو برسونه و این معنیش این نیست که کلمات (بهقول همینگوی) دهدلاری رو بلد نیست، صرفاً نیاز نمیبینه ازشون استفاده کنه. شعرهای فریدون مشیری واقعاً پر از احساسن و خیلی لذت بردم از خوندنشون؛ اما بعد یه جایی مضامینی که استفاده میکرد کمی تکراری شدن و در کل هم شعرهای نوش یه سروگردن بالاتر از شعرهای سنتیش بودن؛ برای همین یک ستاره کمتر دادم. اما خیلی مشتاقم دیگر اشعارش رو هم بخونم.
May 20, 2015
در دوران امتحانات بین درس خوندن ها این کتاب شعر رو میخوندم. شعر ها ساده و روان و پر از احساس و عشق به طبیعت بود . برای شرایطی که من در اون بودم کتاب ایدهآلی بود. واقعن زیبا و لدت بخش بود.
شعر های مورد علاقه ام هم : آخرین جرعه این جام تهی - خوشه اشک - تشنه - کابوس - گل خشکیده - یک گل بهار نیست - همواره تویی - کوچه - بابا لالا نکن
شعر های مورد علاقه ام هم : آخرین جرعه این جام تهی - خوشه اشک - تشنه - کابوس - گل خشکیده - یک گل بهار نیست - همواره تویی - کوچه - بابا لالا نکن
March 4, 2015
زندگی ذرّه ذرّه میکاهد
خشک و پژمرده میکند چون برگ
مرگ، ناگاه میبرد چون باد
زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟
خشک و پژمرده میکند چون برگ
مرگ، ناگاه میبرد چون باد
زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟
October 4, 2025
میخواستم از شهریار بخوانم ولی چشمم خورد به این کتاب و دیگر نمیتوانستم این فکر را از سرم بیرون کنم که چرا هیچوقت آنقدرها جدی و واقعی ننشستهام سر شعرهای جناب مشیری.
مشیری شاعر دوران نوجوانیِ من بود. نمیدانم بهخاطر عنصر رمانتیک اشعارش بود یا سادگیِ قدیمیشان یا شاید هم صرفا بهخاطر رفیق شفیقم بود. آن روزها، رفیقم که خدا را شکر هنوز هم رفیقم مانده، از فریدون میخواند و برایم شعرهای فریدون میآورد و حتی بعضی وقتها شعری از فریدون را میخواند و فایل صوتیاش را برایم میفرستاد. چقدر روزهای خوب و تلخی بود! همهی حسها را با هم داشتیم تجربه میکردیم و چقدر "بهترینِ بهترینِ من" بود. همان روزها بود که فهمیدم باید هر کس یک دوستِ اینطورصمیمی داشته باشد که عینِ خودش پایهی دیوانگیها و عاقلیهایش بماند.
نکتهای که دربارهی شعرهای مشیری برایم جالب بود، این بود که برای هر حس و حال و موضوعی توی اشعارشان یک نمونه پیدا میکنید؛ مخصوصا اشعاری که دربارهی تب و بیماری، تخت جمشید و بهدنیا آمدن کودکِ مردهشان بود. و چقدر جالب که همان اشعاری از ایشان معروفتر شدهاند، که واقعا ارزش هنری بیشتری هم دارند!
مشیری شاعر دوران نوجوانیِ من بود. نمیدانم بهخاطر عنصر رمانتیک اشعارش بود یا سادگیِ قدیمیشان یا شاید هم صرفا بهخاطر رفیق شفیقم بود. آن روزها، رفیقم که خدا را شکر هنوز هم رفیقم مانده، از فریدون میخواند و برایم شعرهای فریدون میآورد و حتی بعضی وقتها شعری از فریدون را میخواند و فایل صوتیاش را برایم میفرستاد. چقدر روزهای خوب و تلخی بود! همهی حسها را با هم داشتیم تجربه میکردیم و چقدر "بهترینِ بهترینِ من" بود. همان روزها بود که فهمیدم باید هر کس یک دوستِ اینطورصمیمی داشته باشد که عینِ خودش پایهی دیوانگیها و عاقلیهایش بماند.
نکتهای که دربارهی شعرهای مشیری برایم جالب بود، این بود که برای هر حس و حال و موضوعی توی اشعارشان یک نمونه پیدا میکنید؛ مخصوصا اشعاری که دربارهی تب و بیماری، تخت جمشید و بهدنیا آمدن کودکِ مردهشان بود. و چقدر جالب که همان اشعاری از ایشان معروفتر شدهاند، که واقعا ارزش هنری بیشتری هم دارند!
July 4, 2015
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم...
May 10, 2017
فوق العادست بنظرم.
کافیه همراه خوندنش یه آهنگی مثه Le moulin از Yann Tiersen رو دور تکرار پلی کنین و بشینین با عاشقانه ها و خیال های مشیری زار زار بگریین و همزمان لذت ببرین...
کافیه همراه خوندنش یه آهنگی مثه Le moulin از Yann Tiersen رو دور تکرار پلی کنین و بشینین با عاشقانه ها و خیال های مشیری زار زار بگریین و همزمان لذت ببرین...
July 23, 2025
زندگی گرمی دلهای به هم پیوستهست، تا در آن دوست نباشد همه درها بستهست
قبلاً جستهگریخته شعرهایی از فریدون مشیری خونده بودم، اما با خوندن این گزیده اشعار عاشقش شدم. حالا نمیدونم علتش حسن انتخاب اشعار بوده یا کلاً هرچی میگفته خوب بوده. توی این کتاب شعرهایی که دوست نداشتم شاید از تعداد انگشتان دو دست هم کمتر بود. تصویرسازیهای بهشدت زیبا، ملموس، شاعرانه و آهنگین... خیلی دوستش داشتم. همین.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوستهست...
Read
November 4, 2022"من و شب هر دو حال در هم آشفته ای داریم"
فریدون مشیری
فریدون مشیری
January 7, 2025
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
Displaying 1 - 15 of 15 reviews















