مجله فرهنگی. فرهنگ معاصر. ادبیات داستانی شماره ۱۸۹ مجله آزما بار دیگر نشان میدهد که این نشریه همچنان یکی از مهمترین تریبونهای ادبیات داستانی ایران است؛ مجلهای که میکوشد میان داستان، گفتوگو و نقد پلی بزند. اما همین شماره نیز پرسشی قدیمی را دوباره پیش میکشد: آیا مجلات ادبی امروز هنوز «منتقد» هستند یا بیشتر به ویترینی برای معرفی نویسندگان تبدیل شدهاند؟ پرونده نهال تجدد، بهواسطه شخصیت چندوجهی او، ظرفیت آن را داشت که به نسبت عرفان، مهاجرت، هویت و زبان در آثارش بپردازد؛ اما گفتوگو بیش از آنکه لایههای فکری و زیباییشناختی آثار او را واکاوی کند، بر روایت زندگی شخصی و تجربههای زیسته متمرکز میشود. این رویکرد خواندنی است، اما جای تحلیل انتقادی را پر نمیکند. در بخش داستانها نیز تنوع نویسندگان نقطه قوت شماره است، اما این تنوع الزاماً به معنای انسجام نیست. کنار هم قرار گرفتن آثار مختلف، بدون پیوندی روشن، حس مجموعهای گردآوریشده را القا میکند، نه پروندهای که از ایدهای مشخص دفاع کند. در نتیجه، مخاطب پس از پایان شماره، کمتر با تصویری روشن از وضعیت امروز داستان روبهرو میشود. از سوی دیگر، یکی از مشکلات مزمن مجلات ادبی ایران در این شماره نیز دیده میشود؛ احتیاط در نقد است. کمتر مطلبی را میتوان یافت که بیپرده به ضعفهای یک اثر یا جریان ادبی اشاره کند. گویی حفظ مناسبات فرهنگی، بر صراحت نقد اولویت یافته است. حال آنکه ادبیات بیش از هر چیز به نقدی دقیق، مستدل و بیملاحظه نیاز دارد؛ نقدی که نه تخریب کند و نه صرفاً تحسین. با این همه، آزما همچنان به دلیل انتخاب موضوعات متنوع، کیفیت قابل قبول و حفظ تداوم انتشار، جایگاه خود را در میان نشریات ادبی حفظ کرده است. اما اگر بخواهد همچنان مرجع گفتوگوی ادبی باقی بماند، باید از «معرفی» عبور کند و دوباره به «نقد» بازگردد؛ جایی که پرسشهای دشوار مطرح میشوند و هیچ نامی از داوری ادبی مصون نیست. "آزما" سال بیست و ششم شماره۱۸۹ فروردین ۱۴۰۴ 👇👇👇