آوردهاند زمانی حسام الدین، والی اسكندریه بود. در زمان والیگری وی سربازی نزد او آمده و از ربوده شدن كیسه طلایش شكایت كرد. همان شب، حسامالدین، فرمان داد تا ساكنان كاروانسرا را به نزد او آورند و تا بامداد فردا زندانی كنند. صبح روز بعد، در حالی كه وسایل شكنجه آماده شده بود، به محض شروع شكنجه مردی صف حاضران را شكافت و اظهار داشت كه من پول این سرباز را ربودهام. سپس شیوه چگونگی دزدی كیسه طلای سرباز را شرح داد. اما به محض بازگرداندن كیسه طلا دوباره آن را ربود و در مقابل جمعیت، خود را به درون دریاچهای انداخت و فرار كرد.